آرکاس: اسطوره یونانی پادشاه افسانه ای آرکادی ها

John Campbell 15-05-2024
John Campbell

آرکاس نیای محبوب آرکادی ها و شخصی بود که منطقه آرکادیا در یونان به نام او نامگذاری شد. برای توانمند ساختن منطقه به توسعه، او به مردم یاد داد که چگونه کشاورزی کنند و به گسترش کشاورزی در سراسر منطقه کمک کرد. آرکاس سرانجام ازدواج کرد و صاحب سه پسر، دو دختر و یک پسر نامشروع شد. به خواندن این مقاله ادامه دهید زیرا تولد، خانواده، اساطیر و مرگ او را برجسته می کند.

آکراس چگونه متولد شد؟

آکراس پس از تجاوز به پوره توسط زئوس متولد شد. ، کالیستو که در اطرافیان آرتمیس، الهه گیاهان بود که زیبایی او زئوس را گرفت. او سعی کرد کالیستو را جلب کند که آرتمیس را ترک نکند. زئوس مجبور شد به او تجاوز کند و پوره را باردار کند.

زئوس آرکاس را از دست همسرش نجات می‌دهد

هرا با شنیدن آنچه شوهرش انجام داده بود، هم پوره و هم پسرش آرکاس را مجازات کرد. او به دنبال کالیستو رفت و او را به یک خرس تبدیل کرد اما عصبانیت او سیر نشده بود بنابراین او به دنبال آرکاس گشت. زئوس از نیت همسرش مطلع شد و به سرعت به نجات پسرش آمد. او پسر را ربود و در منطقه ای از یونان (که در نهایت به آرکادیا معروف شد) پنهان کرد تا هرا او را پیدا نکند.

قربانی پادشاه لیکاون

در آنجا پسر را به او سپرد. مادر هرمس معروف به مایا بود و او را مأمور تربیت پسر کرد. آرکاس در کاخ پدربزرگ مادری‌اش، پادشاه لیکائون آرکادیا زندگی می‌کرد تا اینکهروزی لیکائون از او به عنوان قربانی برای خدایان استفاده کرد. انگیزه لیکائون از قربانی کردن پسر، آزمایش دانایی زئوس بود. بنابراین، در حالی که پسر را روی آتش می گذاشت، زئوس را با طعنه گفت: "اگر فکر می کنی که اینقدر باهوشی، پسرت را کامل و سالم بساز".

پادشاه آرکادیا.

البته، این امر زئوس را خشمگین کرد و او رعد و برق هایی را برای کشتن پسران لیکائون فرستاد و لیکاون را به گرگ/گرگ تبدیل کرد. سپس زئوس آرکاس را گرفت و زخم هایش را التیام بخشید تا اینکه دوباره سالم شد. در حالی که کسی جانشین تاج و تخت لیکاون نشد، آرکاس بر تخت نشست و تحت فرمانروایی او، آرکادیا رونق یافت. آرکاس کشاورزی را در سراسر منطقه گسترش داد و اعتقاد بر این است که به شهروندان خود نحوه پختن نان و بافندگی را آموخته است. 4>

او به عنوان بزرگترین شکارچی در آرکادیا شناخته می شد – مهارتی که از مادرش کالیستو به ارث برده بود. او مرتباً به شکار می رفت و تعدادی از شهروندانش نیز به او پیوستند. در یکی از سفرهای شکار خود، او با خرسی برخورد کرد و قصد کشتن آن را داشت. چیزی که او نمی دانست این بود که آن خرس مادرش، کالیستو بود که هرا او را به حیوان تبدیل کرده بود.

همچنین ببینید: الهه یونانی طبیعت: اولین خدای زن گایا

خرس (کالیستو)، پس از شناخت پسرش، شتاب زد تا او را در آغوش بگیرد اما آرکاس آن را به اشتباه به عنوان حمله خرس تعبیر کرد و تیر خود را کشید تا شلیک کند. خوشبختانه زئوس که همه اینها را در سکوت مشاهده می کرد، سرانجام وارد عمل شد و پسر را از کشتن مادرش باز داشت. سپس زئوس آرکاس را به خرس تبدیل کرد و خرس مادر (کالیستو) و پسرش (آرکاس) را به ستاره تبدیل کرد. ستاره کالیستو به دب اکبر و ستاره آرکاس به دب صغیر در آسمان شمالی معروف شد.

همچنین ببینید: فیمیوس در ادیسه: پیامبر ایتاکان

افسانه به نقل از هیجینوس

به گفته مورخ رومی هیگینوس، آرکاس فرزند پادشاه بود. لیکائون که می خواست دانای کل زئوس را با قربانی کردن پسرش آزمایش کند. این باعث عصبانیت زئوس شد که میزی را که آرکاس روی آن قربانی می شد را ویران کرد. سپس خانه لیکائون را با رعد و برق ویران کرد و بعداً آرکاس را شفا داد. وقتی آرکاس بزرگ شد، شهری به نام تراپزوس را در محلی که زمانی خانه پدرش (لیکائون) در آن قرار داشت، تأسیس کرد.

بعدها، آرکاس پادشاه شد و بهترین شکارچی آرکادیا با او همراهان خود از شکارچیان یک بار، شکارچیان در شرکت آرکاس با او شکار کردند که با خرس روبرو شدند. آرکاس خرس را تعقیب کرد تا اینکه خرس به معبد خدای آرکاس، زئوس، واقع در شهر لیکا، سرگردان شد. آرکاس تیر و کمان خود را کشید تا خرس را بکشد زیرا ورود هر انسانی به معبد ممنوع بود.

زئوس مداخله کرد و پسر را از کشتن مادرش منع کرد. سپس آرکاس را به یک خرس تبدیل کرد و هر دو را در میان ستارگان آسمان شمالی قرار داد. آنها به دب بزرگ به معنای خرس بزرگ و دب صغیر به معنای خرس کوچک معروف شدند. با این حال، هرا متوجه شد و این موضوع او را بیشتر عصبانی کردمورخان در اینجا یک خلاصه از آنچه ما کشف کرده ایم است:

  • آرکاس پس از تجاوز زئوس به پوره دریایی کالیستو در زمانی که نتوانست او را جلب کند متولد شد.
  • هرا با شنیدن آنچه زئوس انجام داده بود، خشمگین شد و کالیستو را به خرس تبدیل کرد.
  • سپس زئوس پسر را قبل از اینکه هرا بتواند به او آسیب برساند ربود و او را به مایا، مادر هرمس داد تا از او مراقبت کند. زیرا در آرکادیا.
  • پادشاه آرکادیا، لیکائون، تصمیم گرفت تا دانایی زئوس را با قربانی کردن آرکاس بیازماید که خشم پادشاه خدایان را برانگیخت و لیکائون را کشت.
  • آرکاس تاج و تخت را به ارث برد و تبدیل به پادشاه بهترین شکارچی بود و تقریباً مادرش را کشت مگر برای دخالت زئوس که او را به خرس تبدیل کرد.

بعدها، زئوس کالیستو و آرکاس را به ستاره تبدیل کرد و آنها را دوباره در آسمان به عنوان صورت فلکی دب اکبر متحد کرد. به ترتیب (خرس بزرگ) و خرس صغیر (خرس کوچک). سپس هرا از تیتان تتیس خواست که دب اکبر و صغیر را از آب محروم کند و مطمئن شود که آنها هرگز فراتر از افق غرق نمی شوند.

از تیتان تتیس درخواست کرد که خرس بزرگ و خرس کوچک را در مکان هایی قرار دهد که نمی توانند برای نوشیدن آب به زیر افق بیفتند.

اسطوره به گفته پاوسانیاس

پاوسانیاس، جغرافیدان یونانی نقل می کند که آرکاس پس از مرگ نیکتیموس، پسر پادشاه لیکائون، پادشاه شد. در آن زمان، منطقه پسالژیا نامیده می شد، اما پس از اینکه آرکاس بر تخت نشست، نام را به آرکادیا تغییر داد تا نشان دهنده سلطنت او باشد. او به شهروندان خود هنر بافندگی و تهیه نان را آموخت. بعدها، آرکاس عاشق پوره دریایی اراتو شد و با او ازدواج کرد.

این زوج سه پسر به نام‌های آفیداس، آزان و الاستوس به دنیا آوردند و پادشاهی را بین آنها تقسیم کردند. پاوسانیاس گزارش می دهد که آرکاس یک پسر نامشروع به نام اتولاس با زنی ناشناس داشت.

دفن

هنگامی که او درگذشت، پیشگویی در دلفی اصرار داشت که استخوان های او را از کوه مکنالوس به آنجا بیاورند. آرکادیا. بقایای او سپس در نزدیکی محراب هرا در مانتینیا، شهری در آرکادیا، دفن شد. شهروندان Tegea در آرکادیا مجسمه هایی از آرکاس و خانواده اش در دلفی ساختند تا به آنها احترام بگذارند.

معنا و تلفظ به انگلیسی

منابع موجود معنای را ارائه نمی کنند. آرکاس اما بیشتر او را به عنوان پادشاه آرکادیا توصیف می کنند که این منطقه را به نام خود نامگذاری کرده است.

Arcas به صورت تلفظ می شود.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها