کشتی اودیسه - بزرگترین نام

John Campbell 16-05-2024
John Campbell

اودیسه داستان یک سفر در قایق ادیسه است، زمانی که قهرمان ما در پی یک فتح سعی در یافتن راه خانه داشت . متأسفانه برای اودیسه، خدایان تقریباً در هر مرحله با او مخالف بودند.

بدون چند مداخله دوستانه، او هرگز راه خانه خود را به پنه لوپه محبوبش یا خانه اش در ایتاکا پیدا نمی کرد.

قایق بی نام

commons.wikimedia.org

اودیسه سفرهای ادیسه را دنبال می کند، در حالی که او با خدمه بزرگ و گروهی از کشتی ها در سراسر دریاها حرکت می کند. معمولاً در فرهنگ یونانی آن روز، کشتی ها برای زنان نامگذاری می شدند یا به آنها نام هایی می دادند که نشان دهنده قدرت و سرعت بود .

در نمایشنامه های بسیار قبلی، مانند نمایشنامه آریستوفان، پرندگان ، کشتی ها معمولاً نامگذاری می شوند. کشتی در آن نمایشنامه، سالامینیا، به نام جزیره ای است که ملوانان در آن یک پیروزی بزرگ به دست آورده بودند. کشتی‌هایی که در مأموریت‌های مقدس استفاده می‌شدند یا به نبردهای مهم اعزام می‌شدند اغلب نامگذاری می‌شدند. کشتی اسب کار اودیسه که پس از جنگ برای بازگشت به ایتاکا در حرکت بود، چنین ژست بزرگی را به عنوان نام ایجاب نمی کرد ، حداقل چیزی که هومر در نوشته خود آورده بود.

همچنین ببینید: ویژگی های شخصیت تحسین برانگیز ادیپ: آنچه شما باید بدانید

اودیسه تقریباً تمام مسیر را از تروا به خانه خود در ایتاکا از طریق کشتی طی کرد . مسیر کاملاً از طریق اقیانوس بود، اگرچه او چندین بار در طول مسیر در مکان‌های مختلف توقف کرد. در همین توقف ها بود که بیشتر اتفاقات ناگوار او رخ داد. به نظر می رسد کهاودیسه هر جایی که می ایستاد، با مشکلات بیشتری مواجه می شد. در برخی مکان‌ها، او افراد و کشتی‌هایش را از دست داد تا اینکه در پایان سفر به‌تنهایی به‌تنهایی سفر کرد.

نام کشتی اودیسه چیست؟

پس، اگر کشتی هیچ‌گونه نداشت. نام واقعی، هومر چگونه به آن اشاره می کند؟ در حالی که قایق اودیسه عنوان خاصی نداشت، از آن به عنوان گالری هومری یاد می شد . گالی یک کشتی کروز نبود، بلکه یک چیز چمباتمه‌ای بود که در پایین آب سوار می‌شد، و قسمت اعظم فضای آن زیر عرشه، جایی که پاروزنان نشسته بودند، کشتی را به جلو می‌برد. تصور می‌شود که جنگجویان به نوبت در پاروها قرار می‌گرفتند، زیرا حمل برده یا دیگران صرفاً برای نیرو دادن به پاروها، فضای محدود و منابع محدود را اشغال می‌کرد.

کشتی‌هایی که ادیسه با آن‌ها حرکت می‌کرد، کشتی‌های سریع، براق و اقیانوس‌پیما بودند که به‌طور خاص برای عبور از امواج با سرعت زیاد طراحی شده بودند. آنها به راحتی به آبهای کم عمق نزدیک ساحل برده می شدند و در صورت نیاز به خروج سریع به همین راحتی دور می شدند. در هر موردی که ادیسه و مردانش به ساحل رفتند، به نظر می‌رسد که کشتی‌ها را می‌توان به بندر یا پناهگاه امن دیگری برد تا از آنجا پیاده شوند و ماجراجویی‌هایشان را در خشکی دنبال کنند.

اودیسه چند کشتی داشت

اودیسه با ده کشتی و 600 مرد تروی را ترک کرد . آنها به تازگی در تروا به پیروزی رسیده بودند و اودیسه آماده بودبه ایتاکا، خانه اش بازگردد. او 20 سال دور بود و چیزی جز بازگشت نمی خواست . اودیسه از جنگ خسته شده بود و می خواست به پادشاهی خود بازگردد، جایی که از او به عنوان یک قهرمان استقبال می شد.

اودیسه اولین توقف در جزیره سیکونس بود. افراد او به ساحل رفتند و دهکده کوچک ساحلی را به وحشت انداختند و رفتارهای نابخردانه و قابل قبول در آن دوره را غارت کردند و به قتل رساندند. پس از پیروزی بر بومیان درمانده، در یک شب مهمانی و سرود مستانه ساکن شدند . متأسفانه برای مردان اودیسه، سیکون ها که در امتداد خط ساحلی زندگی می کردند تنها ساکنان جزیره نبودند. بازماندگانی که فرار کردند به داخل خشکی شتافتند تا کمک بگیرند و با قدرت بازگشتند تا ادیسه و افرادش را با دست خالی و ضرب و شتم به کشتی های خود برگردانند.

ایستگاه بعدی او در سرزمین نیلوفر خواران بود. در اینجا، او تقریباً مردان خود را به خاطر شهد مصرف شده توسط نیلوفرهای نیلوفر آبی و جذابیت سبک زندگی تنبل از دست داد. او توانست آنها را دور کند و به سفرشان ادامه دهد. ممکن است کسی فکر کند که ادیسه به اندازه کافی جزایر داشته است، اما به نظر می‌رسید که چیزی یاد نگرفته است. مردان او در جزیره بعدی کمی پیشرو بودند، اما غاری پر از غذا و نوشیدنی و گنج پیدا کردند که ظاهراً متروکه بود. در آنجا خود را گرفتار سیکلوپ پولیفموس دیدند. اودیسه موفق شد سیکلوپ را کور کند و او را شکست دهد، اما خشم پوزیدون را به ارمغان آورد.بر خود و خدمه اش در انجام این کار . اودیسه به زودی مجبور شد با 12 کشتی خود و خدمه باقیمانده خود حرکت کند.

Wrecked

commons.wikimedia.org

اودیسه دریانوردی کرد و در جزیره آیولوس فرود آمد. او هدیه ای از بادها به دست آورد که در کیسه ای نگه داشته شد، به جز باد غربی که او را به سمت ایتاکا می برد . طمع خدمه او خنثی کردن آنها بود. در حالی که ایتاکا در چشم بود، کیسه ای را که به اودیسه داده شده بود، باز کردند و فکر کردند که گنجینه بزرگی در آن وجود دارد. بادها رها شدند و کشتی ها را دوباره به دریا راندند. آنها به آیولوس بازگشتند، اما او از کمک بیشتر خودداری کرد. سفر اودیسه، که بسیار نزدیک به اتمام بود، دوباره از نو آغاز شده بود. تا این لحظه، اودیسه موفق شده بود هیچ کشتی را از دست ندهد ، اگرچه تعدادی از خدمه خود را به دست هیولاها و روستاییان انتقام جو از دست داده بود.

شانس او ​​دوباره در سرزمین Laestrygones تغییر خواهد کرد. پس از این همه شکست، ادیسه با احتیاط به خدمه خود دستور داد تا به بندر کوچک پارو بزنند، در حالی که او جدا و پشت سر، در گوشه ای سرپناه مانده بود. یازده کشتی از دوازده کشتی به ساحل نزدیک شدند، و خدمه او از کشتی پیاده شدند . آنها به قلعه رفتند تا از ساکنان آن سرزمین کمک بگیرند. ملکه با آنها ملاقات کرد. او به آنها دستور داد منتظر بمانند و وقتی شوهرش به خانه آمد، غول وحشتناک اعضای خدمه را ربود و آنها را بلعید. بازماندگان ناامید از فرار به سمت کشتی ها گریختند، اما زیر گرفته شدند وله شده توسط تخته سنگ هایی که توسط Laestrygones بر روی آنها پرتاب شده است. کشتی ها و تمامی خدمه آنها نابود شدند .

کشتی اودیسه و سیرس

بر خلاف کشتی خود، اودیسه نام دیگری داشت. او را اولیس نیز می گفتند. بنابراین کشتی اولیس نیز همین است. اودیسه و خدمه باقی مانده اش که از دست غول های آدمخوار غمگین بودند، به راه افتادند. کتک خورده، ناامید و ناامید به جزیره دیگری آمدند. در این مرحله، افراد او به اندازه کافی ماجراجویی دیده بودند و نمی خواستند کاری با جزیره و ساکنان آن داشته باشند.

در ابتدا، آنها از کاوش جزیره یا ریسک پا گذاشتن به خشکی خودداری کردند . اودیسه خواستار اطاعت شد و به آنها گفت که ترس آنها برای آنها فایده ای ندارد. که اگر اکنون تسلیم شوند، از دست دادن همسفرانشان بیهوده خواهد بود. در نهایت، خدمه با تشویق و ترغیب او به ساحل رفتند و نیمی از آنها با اودیسه باقی ماندند.

آنها به سمت جزیره رفتند تا به قلعه دیگری رسیدند. در آنجا آنها را به داخل دعوت کردند و همه به جز رهبر گروه کوچک وارد شدند. مهماندار مهربانی با آنها ملاقات کرد و آنها را برای یک غذای غنی نشست. متأسفانه برای خدمه، مهماندار آنها جادوگر بود، سیرس، که آنها را با غذا و نوشیدنی مسحورآمیز تغذیه کرد . کل خدمه به خوک تبدیل شد.

وقتی آنها برنگشتند، رهبر آنها به اودیسه بازگشت و منتظر بودیک کشتی باقی مانده آنها، و ناپدید شدن را گزارش کردند.

همچنین ببینید: درخت خانوادگی آنتیگون چیست؟

اودیسه، که مصمم بود هیچ مرد دیگری را از دست ندهد، برای نجات خدمه خود به داخل خاک رفت. در طول راه، هرمس با لباس مبدل او را ملاقات کرد . هرمس به او توصیه کرد که به غذای جادوگر دست نزند و او را با شمشیر خود تهدید کند. وقتی از او خواست که معشوقش بماند، او نذر کرد که به او آسیبی نرساند. اودیسه به این توصیه عمل کرد و توانست سیرس را شکست دهد. او را متقاعد کرد که خدمه خود را از نفرینشان رها کند و یک سال با او در جزیره ماند .

یک گوشت گاو با یک خدا

در نهایت، ادیسه از او دور شد. معشوقش و به درخواست خدمه اش که می خواستند به خانه برگردند، حرکت کرد. به دنبال توصیه سیرس برای بازدید از جزیره ای که در آن تیرسیاس و سایرین را از عالم اموات احضار کرد، به جلو حرکت کرد. تنها با بستن خود و خدمه اش به دکل کشتی از گرفتاری آنها فرار می کند. در مواجهه با تصمیمی بین یک گرداب غول پیکر و هیولایی که شش نفر از خدمه خود را می بلعد، هیولا را انتخاب کرد و شش مرد دیگر را به چنگال آن از دست داد. در نهایت، به نظر می رسید که شانس خدمه تغییر کرد، زیرا آنها با گاوهای چاق در ساحل فرود آمدند تا برای آنها گوشت تازه تهیه کنند.

متأسفانه برای اودیسه، گاو متعلق به خدای خورشید، هلیوس بود. برای جنایت خود،تمام خدمه توسط زئوس سلاخی شدند و تنها اودیسه زنده ماند. اودیسه، تنها بازمانده، در جزیره ای که توسط پوره، کالیپسو اشغال شده است، سرازیر می شود. او را به مدت هفت سال در جزیره خود زندانی نگه می دارد. در طول این مدت، ادیسه برای خود جایگزینی برای کشتی خود می سازد، 20 درخت را قطع می کند و شکل ها را با یک ادزه اصلاح می کند.

تا زمانی که آتنا با زئوس مداخله می‌کند و از او می‌خواهد دستور آزادی اودیسه را بدهد، کالیپسو با آزاد کردن او موافقت می‌کند . اودیسه با قایقرانی در قایق تازه ساخته خود به تنهایی آخرین مرحله سفر خود را به سوی خانه کامل می کند. اودیسه در جزیره ای از فایاسی ها فرود می آید و در آنجا کل داستان را برای پادشاه بازگو می کند. او با جلب خیرخواهی و کمک آنها، در بازگشت به ایتاکا از آنها کمک می گیرد.

در طول سفرهای خود، ادیسه به خدمه و دوازده کشتی خود تکیه می کند تا اینکه همه را به جز یک کشتی به غول های آدم خوار از دست می دهد. او که به تنهایی سفر می کند، در نهایت خدمه و حتی آخرین کشتی خود را به خشم زئوس از دست می دهد. وقتی او به خانه برمی گردد، آخرین کشتی او در طول هفت سال با دستان خودش ساخته می شود . شاید هومر از کشتی‌های ادیسه نامی نبرد زیرا در طول داستان از آن‌ها دور شده‌اند. کشتی‌های بی‌نام نه مقدس بودند و نه ابزاری که داستان او را به جلو سوق دادند.

آنها وسایل نقلیه‌ای نبودند که او را تا سرحد خانه حمل کنند. مانند غرور، زیرکی وبا تکبر، کشتی‌هایش را از او دور کردند تا در نهایت وقتی به ایتاکا بازگردد، به مردی تبدیل شود که مورد نیاز است. پادشاهی او به یک رهبر نیاز دارد، قهرمانی که از سفرها و ماجراجویی هایش درس گرفته است ، فردی که در آتش فقدان و اندوه خو گرفته است.

اودیسه همه چیز را در سفرش از دست می دهد: خدمه و خدمه اش. کشتی ها و ذوق او برای ماجراجویی بیشتر. وقتی او برمی گردد و می بیند که خواستگاران از همسرش خواستگاری کرده اند، مادرش مرده است و پدرش عقب نشینی کرده است، می توانست به دریا برگردد. او به جای رویگردانی، به دنبال تنها چیزی است که برایش مهم است، یعنی خانه و خانواده اش. در نهایت، این کشتی نبود که مهم بود، بلکه سفر به خانه بود.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها