لامیا: هیولای مرگبار شیرخواره اساطیر یونان باستان

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

لامیا به عنوان یک ملکه جوان زیبا شروع شد که عاشق زئوس شد، طبق سنت های عامیانه یونانی. با این حال، شرایط خاص ظاهر او را به یک هیولای زشت تبدیل کرد که هم کودکان و هم بزرگسالان را عذاب می داد.

او قدرتمند بود و به دلیل بی خوابی اش به پرسه زدن در شب معروف بود، شرایط خاصی ظاهر او را به یک هیولای زشت تغییر داد که هم کودکان و هم بزرگسالان را عذاب می داد. برای کشف اسطوره لامیا، جانوری که کودکان را می ترساند، به خواندن ادامه دهید.

لامیا چیست؟

لامیا یک هیولای زشت بود که پس از از دست دادن فرزندانش به کودکانش خورد. هرا، ملکه خدایان. بعدها، لامیا تبدیل به یک فانتوم تغییر شکل شد که پس از اغوا کردن مردان جوان، آنها را می خورد. یونانیان داستان لامیا را به فرزندان خود گفتند تا آنها را بترسانند.

اسطوره منشا لامیا

لامیا ملکه ای مسحور کننده بود که بر پادشاهی لیبی حکومت می کرد. اعتقاد بر این بود که او دختر بلوس پادشاه مصر و لیبی ملکه لیبی است. زیبایی او خواستگاران زیادی را به خود جلب کرد، از جمله زئوس، فاحشه زن سریالی که قلب او را به دست آورد و هر دو رابطه ای را آغاز کردند که حاصل آن چندین فرزند بود. سپس زئوس او را به لاموس برد، شهری در ایتالیا که به غول‌های گوشتخوار معروف به Laestrygonians معروف بود و لامیا نام خود را از آنجا گرفته بود.

او قدرتمند بود و به خاطر او به پرسه زدن در شب معروف بود. بیخوابی. بعدها، هرا، همسر زئوس، پیدا کردکه تمسخر افرادی بود که خود را فیلسوف می دانستند اما در این رشته بی کفایت بودند. با این حال، در طول قرن پانزدهم، این اصطلاح منحصراً به جادوگران اطلاق می شد.

توصیف لامیا

در کتاب قرن هفدهم او، تاریخچه جانوران چهارپا ، انگلیسی ها روحانی ادوارد تاپسل لامیا را توصیف کرد که دارای صورت و سینه یک زن بود در حالی که پاهای او مانند یک بز بود. او همچنین لامیا را با دو بیضه بدبو به تصویر کشید که بوی بدی شبیه گوساله های دریایی می داد. بدن لامیا با فلس پوشانده شده بود.

اقتباس های مدرن از اسطوره

جان کیتس شاعر انگلیسی از آثار ادبی فیلوستراتوس در کتاب خود لامیا و اشعار دیگر اقتباس کرد. . نویسنده آمریکایی، تریستان تراویس، کتابی با عنوان لامیا نوشت که در آن هیولا مجرمان جنسی را در شهر شیکاگو می بلعید.

فیلم سال 2009، مرا به جهنم بکش، لامیا را به عنوان آنتاگونیست اصلی معرفی کرد که قربانیان خود را به خاطر شکنجه شکنجه می کرد. روزها قبل از اینکه به جهنم کشیده شوند. در کتاب خاطرات نیمه خدا، ریک ریوردان، هیولا را دارای چشمان سبز روشن و بازوهای نازک با چنگال های بلند توصیف کرد. در مجموعه تلویزیونی Witcher، سلاح لامیا یک شلاق سیخ دار است که گوشت قربانی خود را پاره می کند.

سنت های عامیانه مدرن

اسطوره لامیا هنوز در فولکلور یونانی مدرن روایت می شود و این موجود هنوز تمام خصوصیات باستانی خود از جمله کشتار را داردکودکان و مکیدن خون همچنین یک هیولای پرخور است که در محیطی کثیف رشد می کند. روایات بسیاری حکایت از این دارد که چگونه لامیا مردان جوان را اغوا می کرد و با آنها ضیافت می گرفت و با شیاطینی مانند سوکوبوس و خون آشام ها مقایسه می شد.

اسطوره باسکی لامیا

همانطور که قبلاً گفته شد تمدن‌های دیگر نیز نسخه‌ای از لامیا داشتند و اگرچه همه نسخه‌ها شباهت‌هایی داشتند، اما تفاوت‌های مشخصی داشتند. در یکی از نسخه‌های اسطوره باسک، لامیا یک هیولا بود با سر و صورت یک زن، موهای بلند و پاهایی مانند اردک داشت. آنها بیشتر در سواحل دیده می شدند به این امید که مردان از آنجا عبور کنند تا بتوانند آنها را با جذابیت خود وسوسه کنند. نسخه دیگری لامیا را به عنوان موجودی سخت کوش نشان می دهد که به هر کسی که برای آنها هدایایی می آورد کمک می کند.

به عنوان مثال، اگر یک کشاورز در شب به آنها غذا می داد، لامیا آن را می خورد و زمانی که کشاورز به مزرعه باز می گشت. روز بعد، لامیا کل مزرعه را شخم می زد . گزارش‌های دیگر لامیا را به‌عنوان پل‌سازانی معرفی می‌کنند که ساختمان‌ها را یک شبه ساخته‌اند. همچنین به نام لامیاک نیز شناخته می شود، اعتقاد بر این بود که اگر تا سحرگاه پل را به پایان نرسانند، رودخانه ای را که در آن ساکن بوده اند ترک می کنند. با این حال، زمانی که مردم شروع به ساختن کلیساها در نزدیکی مناطقی کردند که لامیاک ها در آن زندگی می کردند، لامیاک ها ناپدید شدند و دیگر برنگشتند.

بسیاری از مناطق در کشور باسک به لامیاک ها مربوط می شوند. مثلا،Lamikiz در شهر Markina-Xemein، Laminaputzu در شهرداری Zeanuri، Lamirain در روستای Arano و Lamusin در روستای Sare.

شهر Lamia

شهری در یونان مرکزی است. به نام موجودی که دختر پوزئیدون و ملکه تراکین ها بود نامگذاری شد. گزارش های تاریخی دیگر از این شهر نشان می دهد که در عوض به نام ساکنان مناطق اطراف به نام مالیان نامگذاری شده است. در دوران باستان، این شهر مرکز تجارت بود زیرا جنوب یونان را به اروپای جنوب شرقی متصل می کرد. بنابراین، تمدن های بسیاری برای کنترل شهر و بهره برداری از موقعیت استراتژیک آن جنگیدند.

برای جلوگیری از اشغال توسط نیروهای خارجی، شهروندان شهر را مستحکم کردند اما برای منصرف کردن اتولی ها کافی نبود. مقدونی ها و تسالیایی ها از حمله به آن. شهر سرانجام توسط رومیان در اوایل قرن دوم قبل از میلاد به زانو در آمد. بعداً، مقدونی ها کنترل شهر را به دست گرفتند تا اینکه ایالت های یونان با هم متحد شدند و با مقدونی ها جنگیدند. جنگ که به جنگ لامیان معروف است، زمانی به پایان رسید که مقدونی ها دستور تقویت 20000 سرباز را صادر کردند و یونانی ها قهرمان خود، لئوستنس را از دست دادند.

لامیا در دامنه کوه Othrys واقع شده است. هاب به دلیل خاک حاصلخیز آن که از رشد گیاهان و پرورش حیوانات پشتیبانی می کند. این شهر یک باشگاه فوتبال به نام PAS داردLamia ، که در سال 1964 تأسیس شد و در مسابقات برتر فوتبال یونان بازی می کند، که عموماً به عنوان سوپر لیگ یونان شناخته می شود. آریستوفان، لامیا بر اساس شخصی واقعی بود که کودکان را می کشت. او در نمایشنامه های خود، اندام های تناسلی لامیا را با بوی بدی توصیف می کرد که منجر به گمانه زنی هایی در مورد جنسیت لامیا می شد. هراکلیتوس همچنین معتقد بود که این هرا بود که چشمان لامیا را به عنوان تنبیه با همسرش از حدقه درآورد.

نتیجه‌گیری

تا کنون، این مقاله نسخه‌های بسیاری را پوشش داده است. داستان لامیا و ویژگی ها و نقش های او در بسیاری از سنت ها و تمدن ها مورد بحث قرار گرفته است. در اینجا خلاصه ای از همه چیزهایی است که در این مقاله کشف کرده ایم:

  • طبق اساطیر یونان باستان، لامیا هیولایی بود که زنان را در هنگام زایمان شکار می کرد و پس از تولد آنها را می بلعید.
  • داستان لامیا بیشتر به کودکان سرکش، ترساندن آنها و اطمینان از رفتار خوب و مسئولانه گفته می شد.
  • افسانه لامیا نشان می دهد که او شاهزاده خانم زیبای لیبی بوده است. هرا به دلیل داشتن رابطه با همسرش زئوس توسط هرا مجازات شد تا فرزندان خود را بکشد.
  • این موجود همچنین به اغوای مردان جوان و خوابیدن با آنها معروف بود و پس از آن آنها از قلب آنها تغذیه می کردند، فرزندان خود را می جویدند، و خون آنها را بمکد.
  • Theشهر لامیا در یونان مرکزی، که به دلیل زمین های خشک خود که از فعالیت های کشاورزی خود حمایت می کند، شناخته شده است، به نام هیولا از جمله باشگاه فوتبال این شهر، PAS Lamia نامگذاری شده است.

داستان لامیا هنوز هم امروز به بچه ها را کنترل کنید و این موجود هنوز بیشتر ویژگی های سنتی خود را حفظ کرده است، از جمله بلعیدن کودکان و مکیدن خون آنها . لامیا نیز با ساکوبی مقایسه می شود و به صورت دارای نیم تنه زنی با پایین تنه مارپیچ به تصویر کشیده شده است.

در مورد زن و شوهر و خشم. بنابراین، هرا زوج را با کشتن یا ربودن فرزندانشان مجازات کرد.

چشم ها یک نعمت یا نفرین است

هرا با بی خوابی یا ناتوانی لامیا را نفرین کرد. چشمانش را ببندد تا بتواند همیشه بدون خواب برای فرزندانش عزاداری کند. لامیا در جست و جوی فرزندانش در همه جا دیوانه شد، اما آنها هیچ جا پیدا نشدند. از روی انتقام و ناامیدی، او شروع به بلعیدن هر کودکی که می توانست پیدا کند، کرد، زیرا فرزند خود را گم کرده بود. هر چه بیشتر از بچه ها تغذیه می کرد، زشت تر می شد تا اینکه کاملاً ناشناخته شد.

اما منابع دیگر می گویند که معشوقش زئوس به او نعمت نبوت و توانایی بیرون آوردن چشمانش را داده است. آنها را برگردانید زئوس همچنین به او توانایی تغییر شکل خود را داد. بنابراین، قدرت های ماوراء طبیعی لامیا شامل توانایی باز کردن چشمانش می شد.

داستان بر اساس دیودوروس سیسیلی

دیودوروس نقل می کند که لامیا یک ملکه زیبا اما بی رحم بود لیبی که در غار به دنیا آمد وقتی بزرگ شد، به سربازانش دستور داد که همه آدم ربایی ها را بکشند و همه بچه های پادشاهی او را بکشند. به دلیل شیوه‌های شیطانی‌اش، ظاهر فیزیکی او به تدریج تغییر کرد تا اینکه تبدیل به یک هیولای غیرقابل تشخیص شد.

همچنین ببینید: اساطیر یونانی ایتنا: داستان یک پوره کوهستان

دیودوروس ادامه داد که لامیا مقدار زیادی الکل مصرف می‌کرد و همیشه مست بود، بنابراین شهروندانش آزاد بودند که هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. اونمی‌توانست چیزی را که در اطرافش می‌گذرد مشاهده کند که باعث این جمله شود که لامیا چشمانش را برداشت و در یک بطری گذاشت .

سنت‌های یونان باستان

در سنت های یونان باستان، هیولا در شرایط مختلف دیده می شود و داستان از منظرهای مختلفی روایت شده است. لامیا هم در آپولونیوس از تیانا و هم در دگردیسی های آپولئیوس به عنوان یک بچه خوار و به عنوان یک اغواگر دیده می شود.

به عنوان یک کودک خوار

به گفته مورخان، نام لامیا یونانیان باستان برای ترساندن فرزندان خود از رفتار خوب استفاده می کردند. به کودکانی که عصبانی می‌شدند یا برخلاف قوانین والدین خود عمل می‌کردند، اغلب گفته می‌شد که لامیا می‌آید و در صورت ادامه بدرفتاری آنها را می بلعد.

شیطان لامیا قربانیان خود را تکه تکه نمی‌کرد، بلکه ترجیح می‌داد. تا آنها را به طور کامل ببلعد. اکثر کودکانی که قربانی شدند از طریق چند داستان ضبط نشده اند، وجود دارند که در آن پسری از شکم هیولا نجات یافته است.

نام دیگر لامیا Mormo و Gello بود، اما هر دوی آنها به نظر می رسد. برای داشتن عملکردهای مختلف به عنوان مثال، در حالی که لامیا کودکان را می بلعید، ژلو به دایره تولید مثل حمله کرد و باعث ناباروری، سقط جنین و مرگ نوزادان شد. با این حال، همه آنها برای ترساندن کودکان به رفتار خوب مورد استفاده قرار گرفتند.

به عنوان یک اغواگر در آپولونیوس از تیانا

با گذشت سالها، نقش لامیا تغییر کرد.از بچه خوار بودن گرفته تا کسی که پس از خوابیدن با آنها، با گوشت انسان ها جشن می گیرد.

در کتاب محبوب یونان باستان زندگی آپولونیوس تیانا، لامیا به اشاره شده است. به عنوان empoussai، یک شبح که مردان جوان را اغوا می کرد و آنها را می خورد. این کتاب که توسط فیلوستراتوس، نویسنده یونانی نوشته شده است، زندگی فیلسوف فیثاغورثی، آپولونیوس را دنبال می کند. در این کتاب توضیح داده شد که چگونه لامیا یکی از شاگردان جوان آپولونیوس را اغوا کرد. آپولونیوس به شاگردش هشدار می دهد که با یک مار و نه یک شخص واقعی قرار ملاقات می گذارد.

طبق کتاب، لامیا عادت داشت قربانیان خود را چاق کند در حالی که توهماتی از عمارت های بزرگ ایجاد می کرد. بسیاری از اشکال سرگرمی او سپس یک جشن عروسی ترتیب داد که در آن او و قربانیش نذرهای خود را رد و بدل می کردند. پس از رد و بدل شدن نذرها، لامیا هویت واقعی خود را فاش می کرد و قربانیان خود را می بلعد.

اما در این کتاب، آپولونیوس با فاش کردن هویت واقعی لامیا به کمک شاگردش آمد. هنگامی که شاگردش متوجه شد عاشق چه کسی شده است، توهمات ناپدید شد و لامیا ناپدید شد.

به عنوان یک اغواگر در مسخ آپولئیوس

در کتاب، مسخ آپولئیوس، وجود داشت. دو جادوگر به نام lamiae. این جادوگران، خواهران پانتیا و مرو، هنگامی که سقراط سعی کرد بعد از اغوای مرو او را فراری دهد، سعی در مکیدن خون مردی به نام سقراط داشتند. دو خواهر به او رسیدند وچاقویی را در گردن او فرو کرد و خونی را که در کیسه ریخته بود جمع کرد. سپس قلب او را بریدند و با یک اسفنج جایگزین کردند .

اگرچه این خواهران دقیقاً لامیا نبودند، اما ویژگی‌های مشابهی مانند اغوا کردن قربانیان خود و تغذیه از آنها داشتند. بنابراین، آنها را با لامیا مقایسه کردند و نسخه جمع نام lamiae را به آن دادند.

ارواح مشابه به لامیا

دیگر ارواح دارای خصوصیات مشابه با لامیا از منابع باستانی هستند که ممکن است نام های دیگری داشته باشد در برخی موارد به آنها لامیا می گویند یا به سادگی نامی ندارند.

Poine of Argos

یک مثال معمولی Poine of Argos است که روحی بود که آپولو برای بلعیدن کودکان فرستاد. آرگوس به عنوان مجازات یکی از منابع این اسطوره به پوینه به معنای مجازات به عنوان لامیا اشاره کرده است در حالی که منابع دیگر آن را کر ذکر کرده اند. در اسطوره، آپولون پساماته، دختر پادشاه آرگوس را باردار کرد. پسامته به دنیا آمد اما کودک در کودکی مرد.

پادشاه از حاملگی پسامته مطلع شد و او را به دلیل هرزگی اعدام کرد. این باعث عصبانیت آپولو شد که پوین را برای نابودی فرزندان آپولو فرستاد. پوئن چهره ای زنانه و ویژگی های زنانه ای مانند سینه داشت. بدن او مارپیچ بود و یک مار از پیشانی او بیرون زده بود.

پوئین در حالی که بچه ها در اتاق خواب بودند به آنها حمله می کرد و آنها را می دزدید. با این حال، او توسط کروبوس کشته شداز آرگوس.

هیولاهای آدمخوار لیبی

یک افسانه باستانی لیبی شامل یک کلونی از هیولاهای آدمخوار بود که قسمت بالایی بدن آنها زنانه و پایین تنه آنها مارپیچ بود. این موجودات با دستان یک جانور ظاهری ترسناک داشتند. اگرچه نام آنها لامیا نبود ، برخی از محققان معتقدند که ممکن است از لامیا اساطیر یونان الهام گرفته شده باشند.

لامیاهای مختلف: سنت های قرون وسطی

در طول قرون وسطی سن، واژه لامیا برای اشاره به گروهی از موجودات و نه لزوماً یک فرد به کار می رفت. دستور زبان یونانی، هسیخیوس اسکندریه، لامیا را به عنوان ارواح یا حتی ماهی تعریف می کند. کتاب اشعیا همچنین از واژه لامیا استفاده می کرد که به معنای لیلیت، دیو مونث اولیه ترجمه شده است.

مسیحیان در قرن نهم همچنین در مورد لامیا که فکر می کردند یک روح زن اغواگر بود هشدار دادند. . اسقف اعظم Reims، معروف به Hincmar، معتقد بود که lamiae ارواح خطرناکی هستند که باعث هرج و مرج و شکست ازدواج می شوند. او آنها را به عنوان بخشی از ارواح باروری زنانه در قرون وسطی فهرست کرد که معمولاً به آنها "geniciales familae" می گویند.

Sybaris

هیولا دیگری که شباهت هایی با لامیا در میانه داشت. ایگز سیباریس غول پیکری بود که در غاری در کوه سیرفیس زندگی می کرد و هم از انسان و هم از حیوانات تغذیه می کرد. این هیولا که به نام لامیا نیز شناخته می شود، مردم دلفی را به وحشت انداخت ، بنابراین آنها به دنبالپاسخ های خدای آپولو در مورد چگونگی پایان دادن به وحشت. آپولو به آنها گفت که تنها راه برای آرام کردن جانور این است که یک مرد جوان را برای او قربانی کنند. مردم دلفی روی پسری خوش تیپ به نام آلکیونئوس به عنوان قربانی برای سیباریس مستقر شدند.

در روز قربانی، آلکیونئوس به کوهی که جانور در آن زندگی می کرد هدایت شد، اما صفوف با اوریباروس شجاع روبرو شد که در آن سقوط کرد. عشق با آلکیونوس سپس یوریباروس به جای آلکیونئوس پیشنهاد مرگ داد و مردم دلفی موافقت کردند. بدین ترتیب یوریباروس برای قربانی آماده شد و به دهانه غار هیولای مرگبار برده شد. هنگامی که آنجا بود، یوریباروس وارد غار شد، سیباریس را گرفت و او را از کوه پرتاب کرد .

اما سیباریس افتاد و سرش به پای کوه برخورد کرد و مرد. از محل سقوط Sybaris فواره ای سرچشمه می گیرد که مردم محلی به آن Sybaris می گویند. در مورد همین داستان در مقایسه با لامیا، پایان او مشخص نیست.

مدوزا

مقایسه های قوی بین لامیا و مدوسا وجود داشت که برخی از افراد پیشنهاد می کردند که مدوسا انسان ها را خورده است. مدوسا یک زن انسانی با بال و بخشی از خواهران گورگون بود که مارهای سمی روی سر خود داشتند . بر خلاف لامیا، هرکسی که به چشمان مدوسا نگاه می‌کرد، فورا سنگ می‌شد. مدوسا به دستور پادشاه پولیدکتس توسط پرسئوس کشته شد.

بربرهای شمال آفریقا مدوسا را ​​می پرستیدند.به گفته هرودوت مورخ یونانی به عنوان بخشی از دین آنها. دیونیسوس اسکایتوبراکیون، رمان‌نویس، همچنین نوشت که مدوسا اهل لیبی بود و بین او و لامیا لیبی ارتباط برقرار می‌کرد. برخی افراد مدوسا را ​​به عنوان یک مار تصور می کردند و این نیز به ایجاد پیوند با لامیا کمک کرد. در برخی روایت‌های اسطوره مدوسا ، مدوسا و خواهرانش یک چشم داشتند که می‌توانستند آن را جدا کرده و بین خود تقسیم کنند، درست مانند مورد لامیا که چشمی قابل جابجایی نیز داشت.

لامیا. ، دختر پوزیدون

بر اساس چندین روایت، این لامیا دختر پوزیدون بود که عاشق زئوس شد و یک سیبیل به دنیا آورد. بسیاری از محققان فکر می‌کردند لامیا لیبی که قبلاً با آن مواجه شدیم، همان سیبیل است، اما سایر دانشمندان با هم تفاوت دارند. این لامیا هیولای اسکیلا را به دنیا آورد که او نیز انسان خوار بود.

لامیا به عنوان هکات

برخی از محققان در قرون وسطی نیز لامیا را با Hecate به دلیل وجود مادرهای مختلف هیولای دریایی، Scylla. برخی از نسخه‌های اسطوره اسکیلا از لامیا به عنوان مادر جانور دریایی یاد می‌کنند در حالی که روایت‌های دیگر می‌گویند هکاته مادر او بود. تصویر هکاته با مارها نیز به مقایسه با لامیا دامن زد.

همچنین ببینید: لیبراسیون - آیسخلوس - یونان باستان - ادبیات کلاسیک

هکاته الهه جادوگری، شب، چهارراه، گورها و ارواح در دین یونان باستان بود. او به عنوان بخشی از empusa (هیولای زن تغییر شکل دهنده) نام گرفت که گاهی اوقاتبه عنوان لامیا شناخته می شود.

لامیا در مقایسه با لاماشتو

برخی بین هیولا و دیو بین النهرینی، لاماشتو، مقایسه کردند و بسیاری معتقد بودند که اسطوره لامیا ریشه در لاماشتو دارد. لاماشتو الهه شیطانی بود که باروری زنان را تحت تأثیر قرار می داد. طبق افسانه، لاماشتو مسئول دردهای زایمان بود و اغلب در هنگام شیردهی بچه ها را می رباید.

لماشتو درست مثل لامیا از گوشت بچه ها تغذیه می کرد، استخوان های آنها را می جوید. و خونشان را بنوش لاماشتو دختر آنو خدای بین النهرینی بود و به صورت دارای سر شیر و بدن پرنده ای مودار با چنگال های بلند به تصویر کشیده شد. او همچنین مارها، خوک و سگ را در آغوش گرفته بود.

بوی لامیا

یک توصیف قابل توجه از لامیا در قرون وسطی، بوی بدی است که از او نشأت می‌گرفت. به گفته فیلسوف یونانی، آریستوفان، لامیاها دارای بیضه‌ها و بوی تند و تند بودند که مخفیگاه آنها را رها کرد . او همچنین به بوی بد ادرار تهوع‌آوری اشاره کرد که بر روی آریستومنس، دوست سقراط، مردی که قلبش را از بین بردند، می‌ریختند.

نمایش‌های عصر مدرن لامیا

در دوره رنسانس، واژه لامیا به معنای افرادی است که در برخی از مشاغل دانشگاهی به ویژه فلسفه ناتوان بودند. برای مثال، محقق ایتالیایی، پولیزیانو، کتابی به نام لامیا نوشت.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها