مگاپنتس: دو شخصیتی که در اساطیر یونان نامی را بر خود دارند

John Campbell 14-10-2023
John Campbell

در اساطیر یونان باستان، دو مگاپنتس وجود داشت . پسر پروتوس پادشاه آرگوس و تیرینس و پسر منلائوس، پادشاه میکنه. هر مگاپنتز یک شخصیت فرعی بود، بنابراین اطلاعات کمی در مورد آنها وجود دارد.

با این حال، یکی نقش مهمی در پایان دادن به زندگی پرسئوس، قهرمانی که سر مدوسا را ​​برید، ایفا کرد. در ادامه بخوانید تا دریابید این شخصیت ها چه کسانی بودند و چگونه به اساطیر یونان باستان کمک کردند.

مگاپنتس، پسر منلائوس

طبق اساطیر یونانی، مگاپنتس پسر منلائوس پادشاه Mycenae شوهر هلن بود. برخی از نسخه های این افسانه می گویند که او پسر نامشروعی بود زیرا مادرش برده ای به نام پیریس یا تیریس بود.

بعد از جنگ تروا، هلن درگذشت و باعث درد و رنج فراوان منلائوس شد، به طوری که زمانی که برده او پیریس برای او پسری به دنیا آورد، او نام پسر را مگاپنتس گذاشت که به معنای " غم بزرگ ". با این حال، منابع دیگر مادر او را هلن تروا توصیف می کنند.

طبق گفته مسافر یونانی، پاوسانیاس، اگرچه مگاپنتس پس از مرگ پدرش در ردیف بعدی قرار داشت، اما تاج و تخت او را به برادرش اورستس رد کرد. > این به این دلیل بود که او از یک برده به دنیا آمد در حالی که اورستس خون سلطنتی کامل در رگ هایش جاری بود.

رودیان (مردم رودس در یونان) نسخه اسطوره ای می گوید که پس از آن که اورستس مادرش را برای انتقام از او کشت. مرگ پدرشFuries (خدایان انتقام) شروع به تعقیب او کردند. بنابراین، او سرگردان شد و برای حکومت اسپارت ناتوان بود .

همچنین ببینید: هرکول در مقابل آشیل: قهرمانان جوان اساطیر رومی و یونانی

بنابراین، مگاپنتس و برادرش نیکوستراتوس استفاده کردند و هلن را از اسپارت که به رودس پناهنده شد، بدرقه کردند. سپس او و نیکوستراتوس تاج و تخت را غصب کردند و او به عنوان بزرگتر آن دو حکومت کرد.

در ادیسه مگاپنتس، او با اچملا دختر الکتور در کتاب چهارم ازدواج کرد. او همچنین در کتاب پانزدهم ادیسه به منلائوس و هلن پیوست تا هدایایی به تله ماکوس، پسر اودیسه و پنه لوپه بدهد.

خانواده مگاپنتس اسپارتا

همانطور که قبلا ذکر شد، او پدرش منلائوس و مادرش طبق اکثر روایات پیریس برده بود . مگاپنتس با اچملا ازدواج کرد و این زوج آرگئوس را به دنیا آوردند که پادشاه آرگوس شد.

منابع دیگر نقل می کنند که او پسری به نام آناکساگوراس داشت در حالی که دیگران ادعا می کنند که آناکساگوراس نوه او از طریق پسرش آرگئوس بوده است. . مگاپنتس همچنین دارای یک دختر به نام ایفیانیرا، همسر ملاپوس، شفا دهنده اهل پیلوس بود. پادشاهی آرگوس . پدر مگاپنتس، پروتوس، یک برادر دوقلوی آکریسیوس داشت که با او بر سر پادشاهی جنگیدند.

به همین دلیل، برادران دوقلو پادشاهی را تقسیم کردند که پروتوس تیرینس و آکریسیوس آرگوس را گرفت. بعداً پروتوس از شاهزاده استنبوئا از لیکیا - خواهران ناتنی مگاپنتس - سه دختر به دنیا آورد .

از طرف دیگر، آکریسیوس برای داشتن یک پسر تلاش کرد و با اوراکل در دلفی مشورت کرد که به او اطلاع داد. که او توسط نوه خودش که از دخترش دانایی متولد شده بود کشته خواهد شد. برای جلوگیری از تحقق این پیشگویی بدبخت، آکریسیوس زندانی ساخت که بالای آن در نزدیکی کاخ خود باز بود و دانائه را در آنجا نگه داشت.

اما زئوس با دانائه رابطه نامشروع داشت. که پسری به دنیا آورد، پرسئوس، اما آکریسیوس متوجه شد و مادر و پسر را در تابوت به دریا انداخت. هر دو با کمک پوزیدون، خدای دریا و ماهیگیری که از آنها مراقبت می کرد زنده ماندند.

چگونه مگاپنتس پادشاه آرگوس شد

مگاپنتس بعدا پادشاه آرگوس شد و اینگونه شرح داده شد. پرسئوس با کشتن پدرش، آکریسیوس، پیشگویی را محقق کرد، البته به طور تصادفی زمانی که در مراسم تشییع جنازه بحثی را به سر او انداخت.

پرسئوس پس از مرگ آکریسیوس تاج و تخت آرگوس را به دست آورد، اما او به خاطر کشتن تصادفی خود احساس گناه کرد. پدربزرگ بنابراین او تاج و تخت را رد کرد. در عوض، او تصمیم گرفت که پادشاهی خود را با مگاپنتس مبادله کند که جانشین پدرش پروتوس در تیرین شده بود. نسخه‌های دیگر این اسطوره بیان می‌کنند که پرسئوس از کشتن مدوسا بازگشت و متوجه شد که عمویش،پروتوس، پدرش را از آرگوس بیرون راند.

پرسئوس خشمگین به تعقیب پروتوس پرداخت تا اینکه او را یافت و او را کشت و بعداً پادشاهی را به پدرش بازگرداند. در نسخه دیگری از شاعر رومی، اووید، در حالی که پروتوس در حال بیرون راندن آکریسیوس از آرگوس بود، پرسئوس را دید که سر مدوسا را ​​در دست داشت که به سرعت تبدیل به سنگ شد.

وقتی مگاپنتس شنید که پرسئوس پدرش را به قتل رسانده است او را جستجو کرد و او را کشت تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد.

همچنین ببینید: اوید – پوبلیوس اویدیوس ناسو

تلفظ مگاپنتس

این نام Mi-ga-pen-tis تلفظ می شود و همانطور که قبلا ذکر شد این به معنای غم بزرگ است.

نتیجه گیری

تا کنون به دو شخصیت با نام مگاپنتس و اسطوره های آنها نگاه کرده ایم.

در اینجا خلاصه ای از همه چیزهایی که ما کشف کرده ایم:

  • مگاپنتس آرگوس از پادشاه پروئتوس متولد شد که با برادر دوقلویش آکریسیوس بر سر پادشاهی رقابت می کرد و در نهایت پروتوس تیرینس را گرفت و آکریسیوس آرگوس را گرفت. .
  • بعدها، آکریسیوس به طور تصادفی توسط نوه خود، پرسئوس کشته شد، و با احساس سنگینی شرم، پرسئوس نمی خواست جانشین پدربزرگش شود، بلکه پادشاهی را به مگاپنتس سپرد.
  • نسخه های دیگر. پرسئوس از کشتن مدوسا بازگشت و متوجه شد که عمویش پروتئوس تاج و تخت را به دست گرفته است، بنابراین پروتوس را کشت و بعداً توسط مگاپنتس پسر پروتوس کشته شد.
  • مگاپنتس اسپارتپسر منلائوس و برده طبق اکثر افسانه ها اما منابع دیگر نشان می دهد که او پسر منلائوس و هلن بوده است.
  • او دور زده شد و تاج و تخت به اورستس سپرده شد اما پس از آن که اورستس مادرش را به قتل رساند و در اطراف پرسه زد. مگاپنتس هلن را از اسپارتا بیرون کرد و تاج و تخت را غصب کرد.

هر دو شخصیت نقش های جالبی در اساطیر یونان داشتند و به برخی از اسطوره های اصلی کمک زیادی کردند . به عنوان مثال، اسطوره مگاپنتس آرگوس به ما می گوید که چگونه پرسئوس مرد، در حالی که برخی از نسخه های مگاپنتس اسپارت به ما می گویند که پس از جنگ تروا چه اتفاقی برای هلن تروا افتاد.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها