سرنوشت در ایلیاد: تحلیل نقش سرنوشت در شعر حماسی هومر

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

سرنوشت در ایلیاد رابطه بین خدایان و همتایان انسانی آنها را بررسی می کند. در برخی شرایط، خدایان در اعمال انسان دخالت می‌کنند، در حالی که انسان‌ها در سناریوهای دیگر اراده آزاد از خود نشان می‌دهند.

همچنین، نقشی در تفسیر سرنوشت بینندگان برجسته‌ای هستند که با مشاهده به انجام وظیفه می‌پردازند. نشانه ها و نشانه هایی برای پیش بینی آینده به خواندن این مقاله ادامه دهید زیرا نمونه هایی از سرنوشت در شعر هومر را بررسی می کند.

سرنوشت در ایلیاد چیست؟

سرنوشت در ایلیاد این است چگونه خدایان سرنوشت را تعیین می کنند. شخصیت ها در شعر حماسی و اینکه چگونه کنش شخصیت ها آنها را به سوی غایات سرنوشت ساز سوق می دهد. خود ایلیاد به‌عنوان یک داستان قدیمی که نسل‌ها به نسل‌ها منتقل شده، به‌عنوان سرنوشت‌ساز شناخته می‌شود.

زئوس و سرنوشت در ایلیاد

اگرچه خدایان دیگر در تعیین سرنوشت نقش دارند. در میان شخصیت های شعر، مسئولیت نهایی دقیقاً بر دوش زئوس است. در آغاز جنگ تروا، خدایان المپیا طرف می گیرند و سعی می کنند از طریق اقدامات متعدد خود بر نتیجه جنگ تأثیر بگذارند .

اما زئوس نماد قاضی بی طرفی است که اطمینان حاصل می کند. که جنگ مسیر مقدر خود را دنبال می کند. او حافظ صلح است که نظم را در هر دو طرف جنگ حفظ می کند و بین خدایان نظم و انضباط را به اجرا می گذارد.

خداوندان همچنین می دانند که به همین دلیل از زئوس اجازه می گیرند.قبل از دخالت در جنگ همسر خودش و ملکه خدایان، هرا، که از یونانیان حمایت می‌کند، از زئوس می‌پرسد که آیا می‌تواند جنگ را دوباره آغاز کند تا از غارت تروا اطمینان حاصل کند.

تتیس، پوره، همچنین به دنبال اجازه است که انعام دهد. ترازو به نفع تروجان هاست. همه این ها نشان دهنده این واقعیت است که زئوس خدای قدرتمندی است که در مورد سرنوشت حرف آخر را می زند.

با دانستن این موضوع، برخی از خدایان تلاش کردند. برای فریب زئوس برای قضاوت به نفع طرف های انتخاب شده خود. یک مثال بارز زمانی است که هرا زئوس را اغوا می کند تا در طول جنگ به یونانیان دست برتر را بدهد.

با این حال، زئوس سعی می کند منصف باشد و تعادل کامل را حفظ کند، حتی اگر به معنای از دست دادن پسرش، سارپدون، در جنگ باشد. تعارض. نقش زئوس این بود که اطمینان حاصل کند که سرنوشت شخصیت ها و جنگ اتفاق می افتد، حتی اگر غم و اندوه زیادی برای او به همراه داشته باشد.

سرنوشت آشیل در ایلیاد

آشیل وارد جنگ تروا می شود. به خوبی می داند که مرگ در انتظارش است، اما اجازه نمی دهد که او را منصرف کند. مادرش او را قادر می‌سازد تا بین یک زندگی طولانی غم‌انگیز و یک زندگی کوتاه پر از شکوه یکی را انتخاب کند که نامش در تاریخ ثبت شده است. اگرچه او در ابتدا زندگی طولانی نامعقول را انتخاب می کند، مرگ بهترین دوستش به دست هکتور او را وادار می کند تا زندگی کوتاه را انتخاب کند. بنابراین، بسیاری فکر می کنند که آشیل کاملاً سرنوشت خود را کنترل می کند و می تواند هر طور که می خواهد انتخاب کند.

همچنین ببینید: اودیسه میوز: هویت ها و نقش های آنها در اساطیر یونانی

اما سایر محققان معتقدند که خدایانسرنوشت آشیل را انتخاب کرده بود که زندگی کوتاه و باشکوهی را انتخاب کند. آنها معتقدند که خدایان عمداً حوادث خاصی را به راه انداختند تا اطمینان حاصل شود که آشیل به میدان جنگ باز می گردد.

به گفته آنها، خدایان قصد دارند تا آشیل را به خاطر غرور بیش از حدش مجازات کند زیرا از کمک به آخائیان امتناع کرد. این توضیح می‌دهد که چرا خدایان یک تیر را که آشیل را از دست می‌داد، دقیقاً به نقطه‌ای از پاشنه‌اش هدایت می‌کنند که در آن آسیب‌پذیرتر است.

با این حال، برخی معتقدند که سرنوشت آشیل هم مرز قابل کنترل و هم غیرقابل کنترل است. از یک طرف، او کنترل می کند که چقدر می خواهد زندگی کند. از سوی دیگر، خدایان سرنوشت او را رقم می زنند. با این وجود، او می توانست از جنگ دور بماند اما مرگ دوستش و بازگشت کنیزش او را مجبور به آن کرد.

احتمالاً، آشیل دو گزینه را سنجیده است. و تصمیم گرفتند که هر دو به مرگ ختم شوند، فقط اینکه یکی زودتر اما با شکوه بیاید و دیگری دیرتر بیاید و در گمنامی به پایان برسد. بنابراین، او مورد اول را انتخاب کرد.

سرنوشت هکتور در ایلیاد

هکتور این تجمل را ندارد که انتخاب کند چه سرنوشتی می خواهد برایش رقم بخورد. او کوچکترین درکی از آنچه قرار است سر راهش بیاید ندارد. او با افتخار به جنگ می رود و هر سرنوشتی را که به او عطا کند می پذیرد. همسرش به او می گوید که او خواهد مرد، اما او مسئولیت خود را در حفظ امنیت تروی به او یادآوری می کند.

در طول نبرد،هکتور با پاتروکلوس آشنا می شود که او را قبل از مرگ می کشد. او مرگ هکتور را به دست آشیل پیشگویی می کند. با این حال، این امر هکتور را منصرف نمی کند، زیرا او بیرون از دیوارهای شهر تروا منتظر دشمن خود، آشیل است، در حالی که دیگر جنگجویان تروا وارد شهر می شوند. در مواجهه با آشیل، قدرت و شجاعت هکتور او را از دست می دهد در حالی که سه بار در تعقیب و گریز در شهر با آشیل بدود. سرانجام، هکتور شجاعت خود را به دست می‌آورد و با حریف خود روبرو می‌شود.

خدایان نقش مهمی در ایجاد سرنوشت محکوم به فنای او دارند، زمانی که آتنا خود را به عنوان برادر هکتور، دیفوبوس، در می‌آورد و به کمک او می‌آید. این به هکتور یک لحظه اعتماد به نفس می‌دهد و او نیزه‌ای را به سمت آشیل پرتاب می‌کند اما از دست می‌دهد.

اما او متوجه می‌شود که سرنوشت او زمانی فرا رسیده است که برای بازیابی نیزه‌های بیشتری روی می‌آورد اما کسی را نمی‌یابد، زیرا آتنا مبدل آن را رها کرده است. به او. سرنوشت هکتور به سنگ کشیده شده است و او نمی تواند در مورد آن کاری انجام دهد، اما آنچه قابل تحسین است این است که او سرنوشت خود را با آرامش قابل توجهی می پذیرد.

سرنوشت پاریس در ایلیاد

برخلاف هکتور و آشیل، سرنوشت پاریس مشخص است حتی قبل از اینکه والدینش او را به دنیا آورند. به گزارش ایلیاد، مادر پاریس، هکوبا رویای پسر آینده اش را می بیند که مشعل حمل می کند. او با پیشگو، آزاکوس، مشورت می‌کند که می‌گوید این پسر دردسر بزرگی را برای سرزمین تروا به ارمغان می‌آورد که در غارت تروا به اوج خود می‌رسد. برای جلوگیری از محکومانپس از تحقق پیشگویی، هکوبا و شوهرش، شاه پریام، پسر را به چوپانی می سپارند تا او را بکشد.

چوپان که قادر به انجام این عمل شیطانی نیست، پسر را روی کوه رها می کند تا بمیرد، اما همانطور که سرنوشت آن را رقم خواهد زد، پاریس را یک خرس پیدا کرده و پرورش می دهد. چوپان برمی گردد و پسر را زنده می بیند و آن را به عنوان نشانه می گیرد که منظور خدایان برای زنده ماندن اوست.

پسر را به خانه اش می برد و زبان سگی را به شاه پریام تقدیم می کند. همسرش به نشانه مرگ پسر . این پسر، پاریس، دست به ماجراهای زیادی می‌زند، اما از همه این‌ها جان سالم به در می‌برد، زیرا سرنوشتش محقق نشده است.

در واقع، از آنجایی که او قرار نیست در طول جنگ تروجان بمیرد، پاریس از آن جان سالم به در می‌برد. جان خود را به منلائوس از دست می دهد. وقتی منلائوس می‌خواهد ضربه مرگبار را وارد کند، الهه آفرودیت پاریس را می‌زند و او را مستقیماً به اتاق خوابش می‌فرستد. سرنوشت پاریس در ایلیاد را بهتر از برادرش هکتور می دانند که عمری کوتاه دارد و همسر و پسری به نام استیاناکس از خود به جا می گذارد. منصفانه به نظر نمی رسد، اما سرنوشت هم در آثار ادبی یونان و هم در زندگی واقعی این گونه عمل می کند.

همچنین ببینید: کلئوس در ایلیاد: مضمون شهرت و شکوه در شعر

سرنوشت و اراده آزاد در ایلیاد

هر چند به نظر می رسد که کل داستان ایلیاد سرنوشت ساز است و شخصیت ها اراده آزاد ندارند، اینطور نیست. هومر با ظرافت سرنوشت را با اراده آزاد توازن می دهد زیرا خداوندان انتخاب ها را مجبور نمی کنند به شخصیت ها.

شخصیت ها هستندآزاد هستند تا هر چیزی را که می خواهند انتخاب کنند، اما انتخاب های آنها پیامدهایی دارد. یکی از نمونه‌های اراده آزاد در ایلیاد این است که به آشیلئوس فرصت داده می‌شود که بین زندگی طولانی و شکوهمند کوتاه یکی را انتخاب کند.

در ابتدا، او اولی را انتخاب کرد اما تمایل خود به انتقام او را به این سمت سوق داد. دومی حتی پس از مرگ بهترین دوستش، او می توانست از جنگ دور بماند، اما تصمیم گرفت به آن بپیوندد. انتخاب‌های آشیلئوس بر او تحمیل نشد ، او آزادانه انتخابی را انجام داد که به سرنوشت نهایی او منجر شد. برجسته ترین مضامین ایلیاتی و نمونه های برجسته ای از سرنوشت را در شعر حماسی در نظر گرفته است. در اینجا خلاصه ای از همه چیزهایی است که ما مطالعه کرده ایم:

  • سرنوشت به این اشاره دارد که چگونه خدایان به وقایع دستور می دهند تا سرنوشت یک انسان فانی را محقق کنند و اقداماتی که انسان برای تسریع آن انجام می دهد.
  • زئوس در تعیین سرنوشت حرف آخر را می زند و همچنین مسئول اجرای آن و اطمینان از عدم مخالفت خدایان با آن است. همانطور که آشیلئوس زمانی که یک زندگی کوتاه پر از افتخار را به یک زندگی طولانی شکوهمند انتخاب کرد، نشان داد.
  • کاراکترهای دیگری مانند هکتور، پاریس و آگاممنون نیز دست به انتخاب زدند اما در نهایت نتوانستند از سرنوشت خود بگریزند.
  • 11> هومر با ظرافت ترازو را بین سرنوشت و آزادی متعادل می کنداراده با نشان دادن اینکه انتخاب های فانی ها اجباری نیست، بلکه آزادانه انجام می شود.

سرنوشت در مقاله ایلیاد به ما نشان می دهد که ما هنوز در سرنوشت و اعمالمان دستی داریم به تدریج ما را به سمت مقدراتمان هدایت کند.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها