Aegeus: دلیل پشت نام دریای اژه

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

فهرست مطالب

Aegeus با تأسیس آتن و پدر تسئوس مرتبط است. رویدادهای مهم زیادی به نام او در اساطیر وجود دارد.

مرگ اساطیر یونانی Aegeus مطمئناً بسیار غم انگیز و در نتیجه یک سوء تفاهم و فراموشی از جانب پسرش تئوس بود. در اینجا ما معتبرترین اطلاعات را در مورد اگیوس، زندگی، مرگ و روابط او جمع آوری کرده ایم.

همچنین ببینید: پنج رودخانه عالم اموات و کاربرد آنها در اساطیر یونان

اگیوس

زیبایی اساطیر یونانی این است که هر خط داستانی ممکن را در خود دارد. غم و عشق و حسادت و نفرت و اساساً هر حال و احساسی دارد. داستان Aegeus عمدتاً غم انگیز است. او به عنوان پادشاه بی وارث شناخته می شد، اما با این وجود یک پادشاه بود.

او می خواست وارثی باشد که نام و ثروتش را در تمام عمرش حفظ کند. او همه چیز داشت جز یک پسر یا حتی یک دختر. او دو بار ازدواج کرد، اما هر دو بار، هیچ یک از همسران نتوانستند او را خسته کنند. او در مواجهه با گرفتن وارث ناامید بود و این بزرگترین پشیمانی او بود .

او برای کمک نزد افراد زیادی رفت. او همه جادوهای ممکن را انجام داد و هر طلسم و آیینی به کمال رسید، اما طبیعت نخواست فرزندی از خود به او بدهد. اگیوس بزرگترین پسر پاندیون دوم که پادشاه آتن بود و پیلیا دختر پیلاس پادشاه مگارا بود. این زوج چهار فرزند داشتند، بنابراین اگیوس برادر پالاس، نیسوس و لیکوس بود. مقداریمکان ها او را پسر اسکوریوس یا فیمیوس می دانستند. بنابراین بین پدر و مادر تولد او اختلاف نظر وجود داشت.

با این وجود. اگیوس یک عمر کامل زندگی کرد. او با ثروت خانواده اش بازی می کرد. او هرگز چیزی را ندیده بود که نتواند بدست آورد . او و خواهران و برادرانش هر ترفند جنگی را در این کتاب آموختند و بزرگ شدند تا فرزندان کاملی باشند که بتوانند کشورهای خود را اداره کنند.

اولین همسر اگیوس متا بود که دختر بزرگ Hopeless بود. این ازدواج بسیار زیاد بود و این زوج از ازدواج بسیار خوشحال بودند. وقتی متا باردار نشد اوضاع شروع به تغییر کرد. ایگیوس دوباره ازدواج کرد و این بار همسر دوم او کالسیوپه بود که دختر رکزنور بود، اما او نیز برای او فرزندی نداشت.

ایگیوس و اوراکل در دلفی اگئوس هنوز بدون هیچ وارثی بود، او برای کمک به افرادی که مقدس بودند مراجعه کرد . او در نهایت به اوراکل در دلفی رفت تا هر نوع کمک و مشاوره ای که می توانست ارائه دهد. اوراکل پیامی رمزآلود به او داد بنابراین او دلفی را ترک کرد. در راه بازگشت به آتن، پیتئوس، پادشاه تروزن را ملاقات کرد، که به دلیل خرد و مهارتش در بیان پیشگویان شهرت داشت.

او پیام رمزآلود را به پادشاه گفت، که علاوه بر این، معنی آن را فهمید. این او دخترش Aethra را به Aegeus پیشکش کرد . شب هنگام که اگئوس مست بود، آئترا را باردار کرد. در بعضی جاها نقل شده کهپس از اینکه اگیوس به خواب رفت، آئترا به جزیره ای رفت و در همان شب با پوزئیدون خوابید.

بزودی پس از آن که اگیوس متوجه شد که آئترا باردار است، تصمیم گرفت به آتن برگردد و صندل، شمشیر خود را رها کرد. و زیر سنگی سپر کند تا پسرش وقتی بزرگ شد پیدا کند. هنگامی که اگیوس به آتن بازگشت، با مدیا ازدواج کرد و صاحب پسری به نام مدوس شد. با وجود اینکه اگیوس اکنون یک پسر داشت، همیشه آرزوی پسرش را از اترا داشت.

اگیوس و تسئوس

پسر با نام تسئوس بزرگ شد. او یک جنگجوی شجاع و پسر استثنایی برای اترا بود . یک روز خوب به صخره برخورد کرد و یک صندل، یک سپر و یک شمشیر در آنجا دفن شد. او آنها را نزد اترا برد و سپس منشا او را برای او توضیح داد. تسئوس از شنیدن اینکه پدری دارد بسیار خوشحال شد و به ملاقات او رفت.

در حالی که تسئوس در راه خود به آتن بود، برنامه ریزی کرد که او مستقیماً به آگیوس حقیقت را بگوید. او منتظر می ماند تا ببیند پدرش چطور است و بعداً تصمیم می گیرد بماند. این دقیقاً همان کاری است که او انجام داد. او به عنوان یک مرد معمولی به آنجا رفت و وانمود کرد که یک تاجر است.

اگیوس آنقدر با او مهربان بود که تسئوس مجبور شد به او بگوید . اگئوس وقتی حقیقت پسرش را فهمید خوشحال ترین مرد روی زمین بود. او از برگزاری جشن در شهر خبر داد و همه را به ملاقات تسئوس واداشت. اگیوس و تسئوس سرانجام زندگی خود را به عنوان پدر و پسر شروع کردند، اما همه چیز شروع به تغییر کردبرای بدترین حالت.

اگیوس و جنگ با کرت

پادشاه کرت، مینوس، و پسرش آندروگئوس در حال بازدید از آتن بودند. آندروژئوس در هر بازی از بازی های پاناتنایک موفق به شکست آگیوس شد که باعث عصبانیت اگیوس شد. ایگئوس آندروژئوس را به چالش کشید تا گاو ماراتونی را تسخیر کند که در عوض او را کشت. پادشاه مینوس با این تصور که اگیوس عمداً آندروگئوس را به قتل رساند، به آتن اعلان جنگ کرد.

تنها راه حل جنگ، برآورده کردن خواسته شاه مینوس بود که آتن هفت زن جوان و هفت مرد جوان را فرستاد. هر ماه تا کرت، در مجموع نه ماه طول می‌کشید تا به مینوتورشان غذا بدهند.

این یک تقاضای بی‌رحمانه بود و اگیوس که پادشاه دوست‌داشتنی و دلسوز بود، نمی‌توانست بگذارد مردمش بمیرند برای چیزی خیلی پیش پا افتاده بنابراین، اتفاقی که افتاد این بود که تسئوس قول داد با مینوتور بجنگد و در عوض خواهان صلح بین کرت و آتن بود.

مرگ اگیوس

تزئوس برای کشتن مینوتوری که در حال خوردن غذا بود به کرت رفته بود. مردان و زنان اهل آتن او به تنهایی و بدون پدرش آگیوس به آنجا رفت. اگئوس از تزئوس خواسته بود که وقتی می‌خواهد بازگردد باید بادبان‌های سفید را بلند کند آیا در کشتن جانور شرور موفق بوده و زنده و سالم است. هنگام بازگشت به آتن، تسئوس قولی را که به پدرش داده بود فراموش کرد.

اگیوس می‌توانست بادبان‌های سیاه کشتی پسرش را ببیند. او به یاد آوردقولی که از پسرش گرفت و فکر کرد که تسئوس هنگام کشتن مینوتور مرده است. او نتوانست آن را تحمل کند. او مستقیماً به دریا پرید و جان خود را از دست داد.

همچنین ببینید: آیا مدوسا واقعی بود؟ داستان واقعی پشت گورگون مو مار

تزئوس وقتی کشتی او به اسکله آمد از مرگ پدرش مطلع شد. او بلافاصله با گریه روی زمین افتاد و درد بسیار زیادی را در خود احساس کرد. این دریا را دریای اژه می نامند زیرا جسد اژه در داخل آن قرار دارد.

سؤالات متداول

آیا تسئوس پسر پوزیدون است؟

در برخی روایت ها، تسئوس به صورت تصویر شده است. پسر پوزئیدون مادر پوزئیدون و تسئوس، اترا، زمانی که به اگیوس وعده داده شد، مخفیانه تمام شد. او هرگز به اگیوس نگفت، به همین دلیل تزئوس هرگز متوجه نشد که او پسر پوزیدون است.

چرا رنگ بادبان ها مهم است؟

در دوران باستان، به رنگ بادبان ها معانی خاصی داده شد . هر کسی می توانست رنگ را از دور ببیند و در مورد وضعیت حدس بزند. مثلاً بادبان سیاه به این معنی است که کشتی می آید تا مشکلی ایجاد کند و خطرناک است یا در سوگ از دست دادن کسی است، در حالی که بادبان سفید به این معنی است که کشتی و افراد آن در صلح یا پیروزی می آیند.

نتیجه

اگیوس شخصیت مهمی در اساطیر یونان بود به دلیل داستانش. او را پادشاه بی وارث می نامیدند تا اینکه پادشاه پیتئوس تروزن به او کمک کرد. دوتایی تسئوس و اگیوس کاملاً خاص هستند و پیوندی مشترک دارند که شبیه هیچکس دیگری نیست. اینجامهمترین نکاتی است که در طول مقاله به آنها پرداختیم:

  • اگیوس بزرگترین پسر پاندیون دوم، پادشاه آتن و پیلیا و دختر پادشاه پیلاس بود. مگارا. او برادر پالاس، نیسوس و لیکوس بود.
  • ایگیوس دو زن به نام‌های متا و کالسیوپه داشت، اما هیچ‌کدام از آنها نمی‌توانستند وارثی به اگیوس بدهند که به همین دلیل او را پادشاه بی‌حادثه می‌نامیدند. از این رو، اگیوس به دنبال کمک و راه هایی برای به دست آوردن وارث بود.
  • آیترا، دختر پادشاه پیتئوس، سرانجام توسط اگیوس حامله شد و پسری برای او به دنیا آورد که مدت طولانی دور از اگیوس زندگی کرد.
  • اگیوس و تسئوس، پسر اِترا، سرانجام به هم پیوستند و زندگی شادی را آغاز کردند.
  • تسئوس برای کشتن مینوتور در کرت رفت و در بازگشت، فراموش کرد که رنگ بادبان خود را از سیاه به سیاه تغییر دهد. سفید، همانطور که او به اگیوس قول داده بود. Aegeus بادبان های سیاه را دید و به دریا پرید.

داستان Aegeus با تراژدی به پایان می رسد. تسئوس با پشیمانی محض ادامه داد اما زندگی خود را در آتن گذراند . در اینجا به پایان مقاله درباره Aegeus می رسیم.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها