دیانیرا: اسطوره یونانی زنی که هراکلس را به قتل رساند

John Campbell 05-08-2023
John Campbell

دیانیرا چندین اسطوره یونانی داشت که به او والدین و خانواده های متفاوتی می دادند. با این حال، یکی از رویدادهای رایج که به نظر می رسد در تمام گزارش ها وجود دارد، ازدواج او با هراکلس است. شرایط ازدواج او نیز بر اساس منابع مختلف متفاوت است. حتی اعتقاد بر این بود که او کشتن هرکول را افزوده بعدی بود که در گزارش های قدیمی تر وجود نداشت. این مقاله به افسانه های مختلف پیرامون دیانیرا و ازدواج او با قهرمان یونانی، هراکلس می پردازد.

دیانیرا کی بود؟

دیانیرا همسر قهرمان معروف اساطیر یونانی، هراکلس. او بود که با مسموم کردن شوهرش او را کشت. بعداً در زندگی خود، دیانیرا با آویزان کردن شمشیر و خودکشی خود را کشت.

والدین مختلف دیانیرا

برخی از نسخه های اسطوره او را به عنوان دختر کلیدونیایی نشان می دهند. پادشاه اونئوس و همسرش آلتایا. او هشت خواهر و برادر دیگر به نام‌های Agelaus، Eurymede، Clymenus، Melanippe، Gorge، Periphas، Toxeus و Thyreus از جمله یک برادر ناتنی به نام Meleager داشت.

روایت‌های دیگر به نام King Dexamenus به عنوان پدر Deianira که او را خواهر Theoronice، Euryplus و Theraephone کرد. در اسطوره های دیگر پادشاه دگزامنوس، دیانیرا جایگزین هیپولیت یا منسیماخه شده است.

فرزندان دیانیرا

به نظر می رسد که اکثر منابع در مورد نام و تعداد فرزندان او توافق دارند. آنهاCtesippus، Hyllus، Onites، Glenus، Onites و Macaria بودند که برای محافظت از آتنیان با پادشاه Eurystheus جنگیدند و شکست دادند .

Meleager و Deianira

طبق اسطوره، زمانی که Meleager متولد شد، الهه های سرنوشت پیش بینی کردند که او تا زمانی که یک کنده که در آتش می سوخت، زنده خواهد ماند. با شنیدن این حرف، آلتایا، مادر ملگیگر، به سرعت الوار را پس گرفت، آتش را خاموش کرد و آن را دفن کرد تا عمر پسرش طولانی شود. وقتی بچه ها بزرگ شدند، شکار خرس کالیدونی را که برای ترساندن مردم کالیدون فرستاده شده بود، آغاز کردند. در طول شکار، Meleager همه برادران خود را از روی عمد کشت که باعث عصبانیت مادرش شد که چوب را بیرون آورد و آن را سوزاند و Meleager را کشت.

در طول دوازدهمین کار هراکلس در دنیای زیرین، او با روح Meleager روبرو شد که از او خواست تا با خواهرش ازدواج کند Dieinira. به گزارش Meleager، او نگران بود که خواهرش پیر، تنها و مورد بی مهری قرار گیرد. هراکلس سپس به مليجر قول داد که پس از اتمام مأموريت و بازگشت به قلمرو زندگان با خواهرش ازدواج کند. با این حال، وقتی هراکلس بازگشت، چیزهای زیادی در ذهنش بود، بنابراین ممکن است این وعده را فراموش کرده باشد.

هراکلس با دیانیرا ملاقات می کند

اما چند سال بعد، او به کالیدون رفت و توسط زیبایی دیانیرا که با اراده و مستقل بود، مسحور شد. بنابراینشاهزاده خانم کالیدون مستقل بود که اجازه نمی داد کسی جز خودش سوار ارابه اش شود. او همچنین در شمشیر و تیر مهارت داشت و هنر جنگ را به خوبی می دانست. همه این خصوصیات او را به سمت هراکلس جذب کرد و او عاشق او شد و دیانیرا نیز به او لطف کرد.

قبل از ملاقات با هراکلس، دیانیرا خواستگاران زیادی داشت و او همه آنها را رد کرد زیرا او نبود. هنوز برای ازدواج آماده نیستی با این حال، آنها به او فشار می آوردند تا اینکه هراکلس قصد خود را برای ازدواج با او اعلام کرد. به دلیل شهرت او همه خواستگاران به جز یک نفر عقب نشینی کردند. به گفته سوفوکل، نمایشنامه نویس یونانی، خدای رودخانه آخلوس نسبت به دوشیزه احساس داشت و مصمم بود با او ازدواج کند.

اما دیانیرا به خدای رودخانه علاقه ای نداشت زیرا 1>چشمش به شخص دیگری، هراکلس بود. هراکلس برای بدست آوردن دست او، خدای رودخانه، آچلوس، را به یک مسابقه کشتی دعوت کرد. اگرچه خدای رودخانه بهترین تلاش خود را به کار گرفت، اما او همتای نیمه خدای هراکلس بود.

همچنین ببینید: اودیسه سیکلوپ: پولیفموس و به دست آوردن خشم خدای دریا

ازدواج دیانیرا

هراکلس در مسابقه مقابل خدای رودخانه پیروز شد و دیانیرا را به عنوان همسر خود و ادعا کرد. در کالیدون مستقر شد. یک روز، هراکلس به طور تصادفی حجاب پادشاه را کشت و تصمیم گرفت خود را مجازات کند. او با همسرش کالیدون را ترک کرد و تا آنجا که به رودخانه اونوس رسیدند، رفتند و عبور از آن دشوار بود. خوشبختانه برای این زوج،یک سنتوری به نام نسوس به کمک آنها آمد و تصمیم گرفت دیانیرا را بر روی پشت خود از رودخانه حمل کند.

وقتی آنها به آن طرف رودخانه رسیدند، نسوس سعی کرد به دیانیرا تجاوز کند و هراکلس با یک تیر سمی به او شلیک کرد. هنگام مرگ، نسوس به دیانیرا گفت که می توان از خون او به عنوان معجون عشق استفاده کرد، بنابراین او باید مقداری بیاورد و نگه دارد. سپس به او دستور داد که اگر شوهرش، هراکلس، عاشق زن دیگری می شد، تنها کاری که او انجام می داد این بود که مقداری از خون او را روی پیراهن او بریزد و او زن دیگر را فراموش می کرد. با این حال، این همه دروغ بود زیرا سم روی پیکان در بدن او پخش شده بود.

نسوس می دانست که اگر هر انسانی با خون او تماس پیدا کند، می میرند. او امیدوار بود که دینیرا روزی از آن استفاده کند و او را برای انتقام بکشد. سپس نسوس درگذشت و دیانیرا به همراه شوهرش به شهر تراکیس سفر کردند و در آنجا ساکن شدند. سپس هراکلس برای جنگ با اوریتوس ترک کرد، او را کشت و دخترش آیوله را به اسارت گرفت. او را صیغه خود کرد هراکلس برای جشن پیروزی بر اوریتوس، جشنی ترتیب داد و از دیانیرا خواست تا بهترین پیراهن خود را برای او بفرستد. دیانیرا که از رابطه بین شوهرش و ایول شنیده بود، می ترسید که شوهرش را از دست بدهد. بنابراین، پیراهن هراکلس را در تن کرد.سنگ مانع.

  • بنابراین، هراکلس او را به یک مسابقه کشتی دعوت کرد که برنده با دیانیرا کنار رفت.
  • هراکلس مسابقه را برد و با دیانیرا ازدواج کرد، اما مجموعه ای از وقایع باعث شد این زوج کالیدونیا را ترک کنند. و به سمت تراسیس بروید.
  • هراکلس آیول را به عنوان صیغه گرفت که دیانیرا را ناراحت کرد و در تلاشی برای بازگرداندن عشق شوهرش او را به قتل رساند. دیانیرا وقتی فهمید چه کرده است غمگین شد و خود را حلق آویز کرد.

    خون نسوس، آن را خشک کرد و برای شوهرش فرستاد تا عشقش را به او بازگرداند.

    اما وقتی هراکلس پیراهن را پوشید، احساس کرد احساس سوزش در سراسر بدنش بدن و به سرعت آن را بیرون انداخت، اما دیگر دیر شده بود. سم وارد پوست او شده بود، اما وضعیت او به عنوان نیمه خدا مرگ او را کند کرد. هراکلس به آرامی و دردناک، دفن تدفین خود را ساخت، آن را آتش زد و روی آن گذاشت تا بمیرد. دیانیرا پس از آن متوجه شد که توسط نسوس فریب خورده است و او در سوگ همسرش نشست. با اندوه، خود را حلق آویز کرد.

    همچنین ببینید: نستور در ایلیاد: اسطوره‌شناسی پادشاه افسانه‌ای پیلوس

    Deianira تلفظ و معنی

    این نام تلفظ می شود

    John Campbell

    جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها