سارپدون: پادشاه نیمه خدای لیکیا در اساطیر یونانی

John Campbell 03-10-2023
John Campbell

سارپدون پسر جنجالی زئوس و لائودامیا در اساطیر یونانی بود. او بعداً با یک سلسله اقبال خوب و بد به پادشاه لیکیا تبدیل شد. او در جنگ تروا در کنار تروجان ها جنگید و قهرمانی ممتاز بود که تا زمان مرگش شجاعانه جنگید. در اینجا همه چیزهایی را که درباره سارپدون در اساطیر یونان باید بدانیم جمع آوری کرده ایم.

سارپدون

سارپدون نیمه خدایی با قدرت فوق العاده و توانایی هایی مانند بقیه نیمه خدایان بود. او شخصیتی استثنایی در اساطیر یونانی بود که توسط هزیود نوشته شده بود. سارپدون مانند بقیه شخصیت‌های یونانی در زمان‌های مختلف به دلیل شجاعت و دلاوری‌اش پیروی و پرستش شده است. این نیمه خدا نه تنها یک جنگجوی قوی بود، بلکه در اواخر عمر خود یک پادشاه سخاوتمند لیکیا نیز بود.

شخصیت سارپدون مطمئناً یک شخصیت جالب اما قابل توجه ترین چیز در مورد سارپدون به غیر از نقش او در جنگ تروا است. این واقعیت است که سه داستان متفاوت وجود دارد در مورد اینکه واقعاً والدین سارپدون چه کسانی هستند.

منشأ سارپدون

اساطیر یونان به خاطر داستان هایش در مورد <2 مشهور است> تشكيل نيمه خدايان. يك نيمه خدا وقتي شكل مي گيرد كه خدايي زن فاني را روي زمين باردار كند. نیمه خدا با برخی قدرت ها متولد می شود و زندگی خود را روی زمین با بقیه موجودات فانی می گذراند. نیمه خدا ممکن است خودش فانی باشد یا نباشد .

در میان پانتئون خدایان یونانو الهه ها، زئوس بود که بیشترین امور و در نتیجه نیمه خدایان را داشت. او در همه جا به شهوت و گرسنگی معروف بود. یکی از چنین ماجراهای او منجر به Sarpedon شد. او از زئوس و زن فانی به نام لائودامیا که دختر بلروفون بود به دنیا آمد. او برادر مینوس و رادامانتوس بود.

این داستان منشا معروفترین داستان است. پس از به دنیا آمدن زئوس و لائودامیا، او ادامه داد تا پادشاه لیکیا شد و سرانجام ارتش او در جنگ تروا به تروجان ها پیوست. او در دفاع از متحدانش در جنگ جان باخت. اجازه دهید به داستان‌های منشأ دیگری که بعداً آشکار شد نگاهی بیندازیم.

والدین مختلف سارپدون

اسطوره‌های یونانی آنقدر وسیع است که می‌توان شخصیت‌ها را به راحتی با یکدیگر اشتباه گرفت. نام بسیاری از شخصیت ها نیز آنقدر در موقعیت ها و سناریوهای مختلف تکرار شده است که هر کسی می تواند واقعیت شخصیت را فراموش کند . در بالا، ما در مورد مشهورترین داستان منشا سارپدون بحث کردیم. در اینجا قصد داریم درباره بقیه این دو بحث کنیم:

پدربزرگ و نوه سارپدون

سارپدون بی همتا در جنگ تروجان شرکت کرد به عنوان پادشاه لیکیا و بعدها گفته می شود که در همان نبرد، نوه سارپدون اصلی، که برادر میدوس بود، کشته شد. هیچ کس نمی داند والدین پدربزرگ چه کسانی بودند، اما برداشت جالبی از شخصیت او است.

زئوس واروپا

داستان معروف دیگری که حول والدین سارپدون می چرخد ​​این است که او پسر زئوس و اروپا بود. اروپا شاهزاده فینیقیایی با اصالت یونانی آرگیو بود. زئوس او را باردار کرد و او سارپدون را به دنیا آورد . او در ایلیاد و بعدها توسط هزیود نیز مورد اشاره قرار گرفت.

همچنین ببینید: کرایسیس، هلن و بریسیس: عاشقانه های ایلیادی یا قربانیان؟

زئوس اروپای زیبا را در حالی که به یک گاو نر تبدیل می شد، از سرزمینش صور ربود. او را زیر درخت قبرس باردار کرد. اروپا به طور همزمان سه پسر به دنیا آورد: مینوس، رادامانتوس و سارپدون.

اروپا توسط زئوس تنها ماند، و او با پادشاه استریون ازدواج کرد که این سه پسر را به عنوان گوشت خود پذیرفت و دوست داشت. و خون پادشاه استریون به دلیل یک بیماری ناشناخته به طور ناگهانی درگذشت و مشکل صعود را پشت سر گذاشت زیرا هر سه پسر همسن بودند.

مسئله زمانی حل شد که مینوس از پوزئیدون قدردانی و حمایت کرد. مینوس پادشاه جدید کرت شد در حالی که دو برادرش او را ترک کردند. رادامانتوس به بوئوتیا رفت و در آنجا تشکیل خانواده داد و بقیه عمر خود را گذراند. سارپدون به لیکیا رفت، جایی که پدرش، زئوس از او حمایت کرد، بنابراین او پادشاه شد و بعداً در جنگ تروا به تروجان ها پیوست.

همچنین ببینید: زئوس در ادیسه: خدای همه خدایان در حماسه افسانه ای

ویژگی های سارپدون

سارپدون یک نیمه خدا بود به همین دلیل ویژگی های جسمانی او خداگونه بود . او فوق العاده مردی خوش قیافه با چشمان و موهای زیبا بود. او قدبلند با هیکلی عضلانی داشت.هزیود توضیح می‌دهد که سارپدون همچنین یک شمشیرزن شگفت‌انگیز بود و با قدرت بیشتر نیمه خدا بودن، در بیشتر مواقع غیرقابل توقف بود.

او پادشاهی فوق‌العاده بود که همیشه ارتش و شهر خود را در اولویت قرار می‌داد. در طول جنگ تروا، او این ایده را مطرح کرد که شرکت او غیرضروری است و فقط باعث مرگ مردمش می شود. از او درخواست کمک کردند تا در نهایت وارد جنگ شد. او ارتش و گردان های زیادی را در جنگ رهبری کرد.

سارپدون و جنگ تروا

سارپدون پادشاه لیکیا بود که پاریس هلن اسپارت را ربود. شاه پریام بود. پادشاه تروا در آن لحظه در حالی که نیروهای یونانی و متحدانشان به سمت هلن به سمت تروا پیش می رفتند، شاه پریام مشغول متقاعد کردن متحدانش بود که برای او بجنگند. یکی از این متحدان سارپدون بود.

مانند همه پادشاهان بزرگ، کیپ سارپدون نیز در انتخاب طرف در جنگی که هیچ ربطی به شهر و ارتش او نداشت مردد بود. شاه پریام از سارپدون خواست تا نیروهایش را به تروجان‌ها بپیوندد، زیرا بدون لیسیایی‌ها، تروجان‌ها خیلی زود وارد نبرد می‌شدند. در نهایت سارپدون موافقت کرد و با تروجان ها طرف شد.

جنگ شروع شد و سارپدون وارد میدان جنگ شد. او با تمام توانش برای دفاع از متحدانش جنگید و پس از جنگ سربازانش را سالم به خانه بازگرداند. او مدافع بلندپایه تروا شد و به او افتخار جنگیدن در کنار آئنیاس داده شد و عادلپشت هکتور او مطمئناً پس از جنگیدن با چنین شجاعت، احترام و افتخار زیادی برای نام خود به ارمغان آورد.

مرگ سارپدون

سارپدون در جنگ تروا، بزرگترین جنگ در اساطیر یونان شرکت کرد. این جنگ آخرین جنگ زندگی او نیز بود. او با خونسردی توسط پاتروکلوس کشته شد . پاتروکلوس با زره آشیل وارد میدان جنگ شد. پاتروکلوس سارپدون را در یک نبرد یک به یک کشت.

هنگامی که جهان اطرافش به مبارزه ادامه می داد، بدن او خاکی بود. زئوس با خود بحث کرد که آیا باید جان پسرش را ببخشد یا خیر، اما هرا به او یادآوری کرد که نباید سرنوشت پسرش را به هم بزند زیرا در آن صورت دیگر خدایان و نیمه خدایان درگیر در جنگ درخواست مشابهی خواهند داشت و لطف کرد تا زئوس بمیرد. سارپدون در مزرعه مرد، اما درست قبل از مرگ، تنها اسب فانی آشیل را کشت که پیروزی بزرگی برای او بود.

زئوس بارانی از قطرات باران خونین را بر سر یونانیان به دلیل کشتن پسرش، سارپدون، فرستاد. این روشی بود که او غم و اندوه و از دست دادن خود را بیان کرد.

سارپدون و آپولو

جسد سارپدون وقتی آپولو به سراغش آمد، بی روح در میدان نبرد بود . زئوس آپولو را فرستاده بود تا جسد پسرش را پس بگیرد و از جنگ دور کند. آپولو جسد سارپدون را گرفت و به خوبی تمیز کرد. بعداً آن را به Sleep (Hypnos) و Death (Thanatos) داد و آنها آن را برای آخرین مراسم تشییع جنازه و عزاداری خود به لیسیا بردند.

این پایان بود.از سارپدون حتی اگر او شخصیت مهمی در اساطیر یونانی نبود، مطمئناً نام او را در پس‌زمینه یا در حاشیه می‌شنوید، که از داستان شخصیت دیگری در اساطیر حمایت می‌کند. مهمترین دستاورد جنگی او قتل تنها اسب فانی آشیل است .

فرقه سارپدون

سارپدون یک پادشاه لیکیایی بود، و مردم او را دوست داشتند. او. پس از مرگ او در جنگ تروا، مردم لیکیا یک عبادتگاه و معبد بزرگ به یاد پادشاه بزرگ خود ساختند. مردم فرقه ای به نام فرقه سارپدون تشکیل دادند. مردم سالانه زندگی سارپدون را در روز تولد او جشن گرفتند و نام او را زنده نگه داشتند. این فرقه به عنوان تجسم سارپدون شناخته می شد.

آنها به مردم کمک کردند تا زندگی بهتری داشته باشند و سارپدون را به عنوان خدا می پرستیدند. برخی گمان می کنند که سارپدون در همان معبد دفن شده است که اهمیت و قداست معبد را افزایش می دهد. با این وجود، برخی از بقایای لیکیا امروزه در جهان یافت می شود.

سؤالات متداول

مینوس پادشاه کرت که بود؟

پادشاه مینوس کرت برادرش بود. از سارپدون. پادشاهی کریت به او داده شد و پس از آن پوزئیدون در مورد عروج به تاج و تخت با او طرف شد. مینوس به دلیل ارتباطش با پوزئیدون از سارپدون مشهورتر است.

نتیجه گیری

سارپدون فقط یکی دیگر از شخصیت های اساطیر یونانی بود، اما شما بارها در مورد او در ادبیات خوانده اید. به دلیل ارتباطش با شخصیت های اساسی. سارپدون یک جنگجوی استثنایی بود که در جنگ بدنام تروا به عنوان پادشاه لیکیا شرکت کرد. او در کرت به دنیا آمد اما بعداً به لیکیا رفت. در اینجا نکات اصلی زندگی سارپدون آمده است:

  • سارپدون دارای سه داستان اصلی در اساطیر یونانی است. اولین و معتبرترین آنها بیان می کند که او پسر زئوس و لائودامیا و برادر مینوس و رادامانتوس بود.
  • دوم بیان می کند که او نوه سارپدون اصلی بود که برادر بود. از مینوس در نهایت سومی می گوید که او پسر زئوس و اروپا بود.
  • او با پادشاه شدن مینوس کرت را ترک کرد. او به لیکیا رفت و در آنجا با کمک زئوس و برکات او پادشاه لیکیا شد. او در آنجا زندگی خوبی داشت تا اینکه جنگ تروا شروع شد.
  • شاه پریام از او خواست که به نیروها بپیوندد و پس از تردید بسیار، سارپدون و ارتشش به متحدانشان تروجان ها پیوستند. او اسب فانی آشیل را کشت. او در جنگ یک سرباز ممتاز بود اما در نبرد توسط دوست آشیل، پاتروکلوس کشته شد.
  • زئوس پس از کشتن پسرش، قطرات باران خونین را به سوی یونانی ها فرستاد، زیرا این تنها کاری بود که او می توانست انجام دهد. او نمی توانست جان خود را دریغ کند زیرا سرنوشت او این بود که در جنگ در کنار بسیاری از فانی ها و جاودانه های دیگر بمیرد.

در اینجا به پایان سارپدون می رسیم. او یک نیمه خدا بودتوانایی های استثنایی همانطور که توسط هزیود توضیح داده شده است. امیدواریم هر چیزی را که به دنبالش بودید پیدا کنید.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها