آرتمیس و کالیستو: از یک رهبر تا یک قاتل تصادفی

John Campbell 26-02-2024
John Campbell

آرتمیس و کالیستو رابطه رهبر و پیرو دارند. کالیستو یکی از پیروان فداکار آرتمیس بود و الهه نیز به نوبه خود از او به عنوان یکی از همراهان مورد علاقه خود در شکار حمایت می کرد.

این رابطه خوب بین این دو با اقدام خودخواهانه زئوس قطع شد. برای کسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید!

داستان آرتمیس و کالیستو چیست؟

داستان این است که کالیستو پوره فداکار آرتمیس بود، و سوگند یاد کرد که پاک باشد ، پاکدامن، و هرگز مانند او ازدواج نکنید. با این حال، او توسط زئوس باردار شد و هرای حسود او را به یک خرس تبدیل کرد. آرتمیس او را با یک خرس معمولی اشتباه گرفت و در حین شکار او را کشت.

رابطه آرتمیس و کالیستو

ارتمیس و کالیستو به عنوان یک رهبر و پیرو شروع شد، که در یک چرخش غیرمنتظره از وقایع، تبدیل به یک رابطه قاتل و قربانی شد. در اساطیر یونانی، نسخه های مختلف از کیست کالیستو را می یابیم. او یا یک پوره بود یا دختر یک پادشاه. او یا پوره بود یا دختر پادشاه. نیازی به گفتن نیست که آرتمیس و کالیستو از نظر خونی نسبتی با هم ندارند، زیرا آرتمیس یک الهه است، در حالی که کالیستو دختر پادشاه لیکائون، یک پادشاه آرکادی است که زئوس او را به گرگ تبدیل کرد.

داستان کالیستو و زئوس

به عنوان یکی از همراهان و پیروان آرتمیس، کالیستو قول داد که هرگز ازدواج نکند. درست به نام او که به معنی «زیباترین» است، زیبایی کالیستو جلب توجه کردتوجه خدای متعال، زئوس. او عاشق او شد و با اینکه می‌دانست که کالیستو به آرتمیس سوگند یاد کرد که باکره بماند، نقشه‌ای برای به دست آوردن او اندیشید.

زئوس برای اینکه بتواند بدون ایجاد شک به کالیستو نزدیک شود، تغییر شکل داد. خود را به آرتمیس. زئوس در لباس آرتمیس به کالیستو نزدیک شد و شروع به بوسیدن او کرد. آثار هنری باقی‌مانده که دقیقاً این صحنه را به تصویر می‌کشند می‌توانند شبیه داستان عشقی آرتمیس و کالیستو باشند، اما اینطور نبود. کالیستو با این باور که معشوقه اش است، از بوسه های پرشور استقبال کرد. با این حال، زئوس خود را نشان داد و به تجاوز به کالیستو پرداخت، و سپس، او در یک لحظه ناپدید شد.

وحشت کالیستو از آرتمیس

کالیستو مضطرب شد زیرا می‌دانست که اگرچه کاملاً او نبود. به دلیل اینکه او فریب خورده و مورد تجاوز قرار گرفته است، آرتمیس او را اخراج می کند که دیگر باکره نبود. او اجازه نخواهد داشت به آرتمیس بپیوندد و احتمالاً توسط هرا، که به عنوان همسر انتقام جو شناخته می شود، مجازات خواهد شد. از زئوس.

کالیستو زمانی که متوجه شد باردار است بیشتر متاثر شد و نگران بود که آرتمیس به زودی متوجه رشد شکمش شود. کالیستو هر کاری که می توانست انجام داد تا بارداری خود را تا زمانی که می توانست از آرتمیس مخفی کند ، اما الهه تیزبین متوجه شد که چیزی با کالیستو اشتباه است. آرتمیس خشمگین شد و به زودی، هرا نیز از آخرین وضعیت بد شوهرش مطلع شدبی وفایی.

کالیستو به عنوان یک خرس

نتایج متعددی در مورد اینکه چه کسی از زئوس، هرا و آرتمیس کالیستو را به خرس زن تبدیل کرده است، وجود دارد. هر سه آنها انگیزه های خود را دارند: زئوس این کار را انجام می دهد تا از کالیستو در برابر هرا محافظت کند، هرا این کار را برای تنبیه کالیستو به دلیل خوابیدن با زئوس انجام می دهد، و آرتمیس این کار را انجام می دهد تا او را به دلیل شکستن عهدش مجازات کند. عفت در هر صورت، کالیستو به یک خرس مادر تبدیل شد و شروع به زندگی در جنگل به عنوان یک خرس کرد.

متاسفانه، در یکی از سفرهای شکار آرتمیس، او با کالیستو روبرو شد که اکنون یک خرس است، اما الهه چنین کرد. او را نشناسد در یک چرخش غم انگیز، آرتمیس کالیستو را کشت، با این تصور که خرس معمولی دیگری است.

زئوس پس از اطلاع از کشته شدن کالیستو مداخله کرد و فرزند متولد نشده آنها را که به نام او نامگذاری شد، نجات داد. آرکاس. سپس زئوس جسد کالیستو را گرفت و او را به صورت صورت فلکی "خرس بزرگ" یا خرس بزرگ تبدیل کرد، و هنگامی که پسر آنها، آرکاس، مرد، او خرس کوچک یا "خرس کوچک" شد>

کالیستو و فرزندش

نسخه دیگری از نحوه مرگ کالیستو به عنوان یک خرس مربوط به پسرش است. پس از اینکه کالیستو به خرس تبدیل شد، زئوس پسر آنها را نجات داد و او را به مایا، یکی از پلیادها، داد تا بزرگ شود. آرکاس با خیال راحت بزرگ شد و جوان خوبی شد تا اینکه پادشاه لیکائون (پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش) او را به عنوان قربانی در قربانگاه سوزاند و زئوس را به تمسخر گرفت.قدرت خود را نشان دهد و پسرش را نجات دهد.

همچنین ببینید: Comitatus در Beowulf: A Reflection of True Epic Hero

زئوس پادشاه لیکائون را به گرگ تبدیل کرد و زندگی پسرش را احیا کرد. آرکاس به زودی پادشاه این سرزمین شد و به نام او Arcadian نامگذاری شد. او همچنین شکارچی بزرگی بود و یک بار در حین شکار با مادرش برخورد کرد. کالیستو که مدت زیادی پسرش را ندیده بود، به آرکاس نزدیک شد و سعی کرد او را در آغوش بگیرد.

اما آرکاس آن را با حمله اشتباه گرفت و آماده شد تا او را با یک تیر شلیک کند. با این حال، قبل از اینکه آرکاس بتواند مادرش را بکشد، زئوس او را متوقف کرد. در عوض، او آرکاس را نیز به خرس تبدیل کرد. زئوس با هم آنها را در آسمان به عنوان صورت فلکی که اکنون به عنوان دب اکبر و دب اصغر می شناسیم قرار داد. با کالیستو به عنوان یک پیرو فداکار. اجازه دهید آنچه را که در مورد آنها آموخته‌ایم مرور کنیم.

همچنین ببینید: آرتمیس و جبار: داستان دلخراش یک فانی و یک الهه
  • کالیستو یکی از پیروان فداکار آرتمیس بود. او نیز مانند آرتمیس سوگند یاد کرد که باکره بماند و پاک بماند. با این حال، زمانی که او توسط زئوس مورد تجاوز قرار گرفت و باردار شد، شکسته شد. او سعی کرد بارداری خود را پنهان کند، اما آرتمیس به زودی متوجه شد. الهه، همراه با هرا، از او خشمگین شد.
  • کالیستو توسط زئوس برای محافظت و مخفی کردن او از هرا، توسط آرتمیس برای مجازات او به دلیل شکستن عهد یا توسط هرا به خرس تبدیل شد. تا او را به خاطر همخوابی با زئوس تنبیه کند. پسر کالیستو توسط زئوس نجات یافت و نجات یافتبه مایا داده شد تا بزرگ شود.
  • دو نسخه از مرگ کالیستو به عنوان یک خرس وجود دارد. یک روایت این بود که او توسط آرتمیس کشته شد که دومی او را با یک خرس معمولی اشتباه گرفت. زئوس جسد او را گرفت و به عنوان صورت فلکی به نام "خرس بزرگ" در آسمان قرار داد.
  • نسخه دیگر زمانی است که پسرش، آرکاس، نزدیک بود او را بکشد. آرکاس که خودش یک شکارچی بزرگ بود، در یک سفر شکار بود که با مادرش که یک خرس بود برخورد کرد. آرکاس که نمی دانست او کیست، آماده شد تا او را با یک تیر شلیک کند، اما زئوس او را متوقف کرد.
  • در هر دو نسخه از داستان، زئوس کالیستو را گرفت و او را به همراه پسرش در آسمان قرار داد. آنها به عنوان صورت فلکی خرس بزرگ و خرس کوچک شناخته شدند.

درماندگی فانی ها، به ویژه زنان، در برابر خدایان موضوعی رایج در میان داستان های اساطیر یونان است. حتی اگر به آنها بی احترامی و بی احترامی می شود، زنان فانی باز هم کسانی بودند که مجازات می شدند. در مورد آرتمیس، کالیستو و زئوس، قرار دادن کالیستو و پسرش در آسمان به عنوان صورت فلکی تلاشی از سوی زئوس برای جبران گناه خود بود.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها