چه کسی پاتروکلوس را کشت؟ ترور یک عاشق خداپسند

John Campbell 30-04-2024
John Campbell

مرگ پاتروکلوس برای شرکت آشیل در جنگ تروا حیاتی است. آشیل در چادر خود غمگین بود و از پیوستن به نبرد خودداری می کرد. تا زمان مرگ پاتروکلوس بود که او دوباره به جنگ پیوست و یونانیان را به پیروزی رساند.

مسئله چه کسی پاتروکلوس را کشت یک سوال پیچیده است. .

آیا این غرور خود پاتروکلوس بود که به قیمت جانش تمام شد؟

تکانشگری و عبوس بودن آشیل که او را به میدان نبرد سوق داد؟

یا آیا تقصیر تماماً به گردن هکتور، شاهزاده تروا که نیزه او را سوراخ کرده است؟

چگونه پاتروکلوس می میرد؟

پاتروکلوس مدتها قبل از اینکه درباره جنگ تروا تصور شود با آشیل بود . در جوانی که هنوز در خانه پدرش زندگی می‌کرد، با فرزند دیگری درگیر شد و او را کشت. پدرش در نگرانی برای رفاه پسرش، او را نزد پدر آشیل به عنوان خدمتکار و مربی پسر کوچکتر فرستاد.

پاتروکلوس، با گذشت زمان، چیزی بیش از یک معلم و محافظ آشیل شد. برخی از نویسندگان حدس می زنند که این دو عاشق شدند، اگرچه هومر هرگز رابطه آنها را روشن نمی کند. نوشته در مورد ماهیت واقعی رابطه بین این دو مبهم است، اما یک چیز کاملاً واضح است اینکه این یک پیوند بسیار نزدیک است.

سوال چه کسی کشته است. Patroclus پیچیده تر از کسی است که ضربه مهلک را زده است. مرگ پاتروکلوس اوج یک سری ازوقایع ناشی از اعمال شخصیت های مختلف.

از جوانی پریشان پاتروکلوس به بعد، زندگی و مرگ او با تکانشگری مشخص شد.

بنابراین پاتروکلوس چگونه می میرد ایلیاد؟ پاسخ کوتاه این است که هکتور نیزه ای را در روده اش گذاشت و او را کشت. با این حال، حقیقت کمی بیشتر به باز کردن بسته بندی نیاز دارد. غرور خود پاتروکلوس و غرور رهبرانش نیز در وقایعی که منجر به مرگ او شد نقش داشت. مربی. او هم پسر عمویش بود. پاتروکلوس پسر منوتیوس، پادشاه اوپوس بود.

از طریق مادربزرگش آژینا، او پسر عموی آشیل بود ، که یک بار برکنار شد. ماهیت دقیق رابطه آنها در نوشته های هومر نامشخص است، اما نوشته های بعدی به شدت متمایل به عاشق بودن این دو مرد است.

مطمئناً، پاسخ آشیل به مرگ پاتروکلوس نشان می دهد که این پیوند، حداقل، یک پیوند قوی بوده است. .

وقتی کودک دیگری را در خشم به خاطر بازی کشت، پدر پاتروکلوس، منوتیوس، او را به پلئوس، پدر آشیل سپرد. حدس زده می‌شود که دو پدر احساس می‌کردند که پاتروکلوس مستلزم این است که یک مربی آشیل جوان باشد.

مادر آشیل، تتیس، یک پوره، در کودکی آشیل را در رودخانه استیکس فرو برده بود. او تماماً نابود نشدنی است. پاتروکلوس مسئولیت کودکی را به عهده گرفت که قدرت مقاومت در برابر او را داشتخلق و خو و چه کسی در زندگی خود به یک رهبر مستحکم نیاز داشت تا با تمایلات با اراده خود مقابله کند.

هکتور در مقابل پاتروکلوس: چگونه به این نتیجه رسید؟

هکتور یک تروجان بود. شاهزاده ، برادر بزرگتر پاریس، که ربودن یا اغوای او، بسته به تفسیر هلن، باعث جنگ بین ترواها و یونانیان شد.

هکتور به عنوان یکی از شاهزادگان در صف وارث تاج و تخت بود. جنگجوی دلاوری که مرتباً برای رهبری ارتش در نبردهایشان بیرون می رفت. دشمن واقعی او آگاممنون یا آشیل، رهبران جنگجویان یونانی به نظر می رسید، اما آشیل، با عصبانیت، از میدان نبرد کناره گیری کرده بود و از جنگیدن خودداری کرده بود.

پاتروکلوس نزد آشیل می‌رود و به خاطر خساراتی که یونانیان بدون حضور او متحمل شده‌اند، گریه می‌کند. در ابتدا آشیل او را به خاطر گریه کردن مسخره می کند، اما پاتروکلوس پاسخ می دهد که برای از دست دادن و افتخار مردانش گریه می کند.

او از آشیل درخواست می کند که اجازه بگیرد زره خدایی خود را بگیرد و برای رهبری مردان بپوشد. امید به عقب راندن تروجان ها حداقل از کشتی ها. آشیل موافقت می‌کند، هرچند کمی با اکراه، و به پاتروکلوس هشدار می‌دهد که تروجان‌ها را از کشتی‌ها دور کند و بازگردد. در واقع او چنان شدید حمله کرد که آنها را تا دیوارها کوبید و در آنجا به هلاکت رسید.آشیل به پاتروکلوس اجازه داد تا زره خدایش را بگیرد ، او انتظار نتیجه را نداشت. زره خود هدیه ای از مادرش بود.

هفایستوس آهنگر خدایان آن را ساخت. زره در پاشنه‌ها با نقره تقویت شده بود تا یک نقطه آسیب‌پذیر او را بپوشاند.

هومر آن را به‌صورت برنزی توصیف کرد که با ستاره‌هایی برای گرامیداشت جایگاه آشیل به‌عنوان نیمه خدا و تقریباً جاودانه توصیف شد.

0>آشیل علیرغم این پیشگویی مبنی بر اینکه یا در جنگ به شکوه و عظمت خواهد رسید، یا در جوانی خواهد مرد، یا زندگی طولانی و محجوبانه ای خواهد داشت، آشیل با جنگیدن به دنبال افتخار بود. ترس تتیس از پسرش در نهایت برای محافظت از او کافی نبود.

پاتروکلوس، در ایلیاد، نزد آشیل می آید و التماس می کند که از زره خود برای ایجاد ترس در دل سربازان تروا و عقب راندن آنها از کشتی ها استفاده کند. آشیل موافقت می کند اما اصرار دارد که دوستش لباس خود را بپوشد تا سربازان را از کشتی دور کند. او نمی خواهد پاتروکلوس در جنگ شرکت کند.

اما پاتروکلوس به حرف دوستش گوش نمی دهد و هکتور پاتروکلوس را می کشد در نزدیکی دروازه های شهر. واکنش آشیل به مرگ پاتروکلوس خشم انفجاری بود.

مرگ پاتروکلوس

commons.wikimedia.org

ترواها برای خیلی چیزها آماده بودند، اما انتظار نداشتند پاتروکلوس زره آشیل را بپوشد. نیروهای تروا عقب افتادند و به دیوارهای خود فرار کردند. پاتروکلوس، بی توجه به هشدارهای آشیل، آن را دنبال کردآنها، حتی پسر زئوس، سارپدون را کشتند.

کشتن پسر یک خدا لحظه تعیین کننده در داستان پاتروکلوس بود. زئوس اجازه نمی داد جنایتی علیه یکی از خود او باقی بماند و پاتروکلوس حکم مرگ خود را امضا کرده بود.

خدای آپولو مداخله کرد و عقل پاتروکلوس را از بین برد. تروجان Euphorbos توانست ضربه ای به جنگجو وارد کند و هکتور کار را با نیزه خود به پایان رساند.

هکتور موفق شد زره آشیل را از بدن بدزدد . با این حال، منلائوس و آژاکس، پسر تلمون، از جسد در میدان جنگ محافظت کردند و تروجان ها را به عقب راندند و از دزدیدن جسد و هتک حرمت آن جلوگیری کردند.

در خشم و اندوه خود، آشیل اجازه نمی دهد پاتروکلوس را برای چند روز طولانی دفن کنند تا اینکه روح مرد افتاده ظاهر شود و برای دفن مناسب التماس کند تا بتواند عبور کند. وارد هادس، سرزمین مردگان شد.

جسد پاتروکلوس در یک آتش سوزی عظیم برای تشییع جنازه سوزانده شد ، همراه با موهای بسیاری از همراهانش، که به نشانه ای از خود بریدند. اندوه و وفا سپس آشیل خشم و اندوه خود را علیه تروی معطوف می کند. تتیس مجموعه دومی از زره را برای او ساخته است، و قبل از اینکه در شهر شلیک شود، آن را به تن می کند. سونامی که در یک ساحل بیداد می کند. قبل از مرگ پاتروکلوس، آگاممنون می آید و از آشیل التماس می کند که به میدان نبرد بازگردد. اوحتی به بریسیس، برده ای که اختلاف بین آنها را آغاز کرد، پیشنهاد داد که او را برگرداند، اما آشیل هرگز تکان نخورد.

با این حال، آخیل از مرگ دوستش متاثر می شود و برای گرفتن انتقام از قاتلان پاتروکلوس برمی گردد . او به قدری تروجان ها را می کشد که یک رودخانه را مسدود می کند و خدایی را که آب ها را اشغال می کند خشمگین می کند. هنگامی که توسط خدای کوچک به چالش کشیده می‌شود، حتی با خدا می‌جنگد و قبل از ادامه مسیر خونین خود به سمت دروازه‌های تروی، او را پس می‌زند.

در یک لحظه نجابت احمقانه، هکتور تصمیم می‌گیرد بیرون دروازه بماند و تلاش کند. برای مبارزه با آشیل . همسرش آندروماخ او را در دروازه ملاقات می‌کند، پسر شیرخوارشان استیاناکس را در آغوش می‌گیرد و از او می‌خواهد که با جنگجوی انتقام‌جو روبرو نشود.

همچنین ببینید: پایان ادیسه: چگونه اودیسه دوباره به قدرت رسید

هکتور می‌داند که پریام، پدرش، محکوم به سقوط به دست یونانیان است و احساس می‌کند که اینطور است. وظیفه او در قبال شهرش است که به جلو برود و بجنگد. وقتی آشیل نزد هکتور می آید، برمی گردد و می دود. آشیل سه بار او را در اطراف شهر تعقیب می کند قبل از اینکه هکتور به سمت او برگردد.

آشیل نیزه خود را پرتاب می کند و هکتور را گم می کند، اما آتنا، مربی آشیل، در لباس مبدل، آن را به دست او برمی گرداند. هکتور نیزه خود را پرتاب می کند و همچنین از دست می دهد. وقتی او به برادرش که پشت سرش باور داشت روی می‌آورد، خودش را تنها می‌بیند تا یک جانشین در مقابل یک آشیل مسلح قرار بگیرد.

هکتور، با پوشیدن زره دزدیده شده خود آشیل ، جنگجو را متهم می کند. سقوط او این است که حریفش با زره آشنایی دارد. آشیلجایی که هکتور بدون محافظت است را سوراخ می کند و هکتور را می کشد.

هکتور التماس کرده بود که در صورت شکست در جنگ، جسدش را به خانواده اش برگردانند، اما آشیل آن را به پشت ارابه خود کشید و انتقام خود را از مردی گرفت که او را شکست داد. پاتروکلوس را با ناپاک کردن بدنش کشت.

سرانجام، پریام، پدر خود هکتور، به آشیل التماس می کند تا جسد پسرش را برگرداند . آشیل، با دلسوزی به پادشاه مسن، هکتور را برای دفن مناسب به تروی آزاد می کند. در همان زمان، یونانی ها در سوگ پاتروکلوس شرکت می کنند و دو تن از قهرمانان بزرگ جنگ تروا توسط ارتش های مختلف خود آرام می گیرند.

همچنین ببینید: ترجمه کاتولوس 93

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها