اساطیر یونانی لادون: افسانه اژدهای هسپری چند سر

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

اساطیر یونانی لادون از افسانه اژدهای هسپری پیروی می کند که توسط هسپریدها، دختران اطلس، ماموریت داشت تا از سیب های طلایی محافظت کند. لادون از عهده این کار بر می آمد زیرا ظاهر ترسناک او کافی بود تا شجاع ترین مردان را از دزدیدن سیب ها بترساند. هیچ کس نمی توانست دزدکی وارد او شود، زیرا صد سر او می توانست اطرافش را ببیند و هیچ کس نمی توانست او را بکشد جز یک مرد. برای کشف این مرد و چگونگی کشتن جانور 100 سر به خواندن ادامه دهید.

افسانه لادون

منشا لادون

در چندین نسخه از این اسطوره افراد مختلفی ذکر شده است. مانند پدر و مادر اژدهای هسپری. طبق یک نسخه، او پسر خدایان دریایی اولیه فورسیس و سیتو بود. نسخه دیگری از غول مار مانند تایفون به عنوان پدر و هیولا اکیدنا به عنوان مادر او یاد می کند. روایات دیگر گایا یا هرا را بدون دخالت نر به دنیا آوردند .

طبق گفته بطلمیوس هفاستیون شاعر، لادون برادر جانور خطرناک شیر نمیان بود.

هرا لادون را برای محافظت از سیب های طلایی رنگش منصوب می کند

هرا، ملکه خدایان، باغی در غرب داشت در لبه های اقیانوس، رودخانه ای که دور دنیا را می چرخید اگرچه باغ گنجینه زیادی داشت، اما فقط یک درخت داشت که سیب های درخشان تولید می کرد و هسپریدها از آن مراقبت می کردند.

سیب ها به عنوان یک درخت به او داده شد.هدیه عروسی توسط الهه اولیه دریا، گایا. سیب ها جاودانگی را به هرکسی که آنها را می خورد اعطا کردند، بنابراین رقابت برای آنها بسیار شدید بود و هسپریدها که به عنوان پوره های عصر نیز شناخته می شوند، اغلب برخی از سیب ها را برای خود می گرفتند.

هرا. متوجه شد که هسپریدها چه می کنند و تصمیم گرفت که برای ایمن نگه داشتن میوه ها به امنیت اضافی نیاز دارد. بنابراین، او لادون، پسرش را به نگهبانی سیب‌ها و مراقبت از هسپریدها منصوب کرد. او این کار را با دور کردن هر کسی که با دزدیدن سیب‌ها تلاش می‌کرد تا جاودانگی پیدا کند، کاملاً انجام داد. که بدنش را دور درخت سیب پیچید. با این حال، آریستوفان، شاعر یونانی، لادون را به صورت جانوری با چند سر به تصویر کشید و در نهایت، مردم شروع به تصویر کردن لادون به عنوان هیولایی با 100 سر کردند. در نهایت، او به نام لادون اژدهای 100 سر شناخته شد که هرگز خسته نمی شد و در حین انجام وظیفه نمی خوابید.

اعتقاد بر این بود که لادون 100 صدا داشت یا توانایی تقلید صداها را داشت. با توجه به 100 سرش، او می توانست هر جهت را همزمان ببیند. طبق این افسانه، سرهای مختلف لادون به نوبت به خواب می رفتند در حالی که بقیه بیدار می ماندند. لادون با چندین سر خود اطلس تیتان را با گاز گرفتن دائمی او عذاب داد اما او هرگز نمرد.

لادون در مقابل هیدرا

به راحتی لادون را گیج کرد.با هیدرا، یک جانور مارپیچ که در آبهای لرنا در منطقه آرگولید زندگی می کرد. به گفته شاعر یونانی هزیود، درست مانند لادون، والدین هیدرا تایفون و اکیدنا بودند.

اما تفاوت آنها در توصیفات فیزیکی و نقش هایشان است. لادون در مقایسه با نه سر هایدرا 100 سر داشت و هرگاه یکی از سرهای هایدرا بریده می شد، دو سر به سرعت رشد می کردند. همین امر در مورد لادون نیز گفته می شود که پس از مجروح شدن نیز به سرعت بازسازی می شود.

همچنین ببینید: صلح – آریستوفان – یونان باستان – ادبیات کلاسیک

هیدرا مارپیچ بود در حالی که لادون بیشتر شبیه اژدها با مجموعه ای از بال ها و پوستی شبیه به مواد گیاهی بود. علاوه بر این، اساطیر یونانی لادون در مقایسه با قدرت های هیدرا قدرت محدود بود .

به عنوان مثال، نفس هیدرا سمی بود و خون آن چنان سمی بود که هرکس آن را بو می کرد، می میرد. هنگامی که یکی سم هیدرا را خورد، آنها منفجر شدند زیرا این سم باعث می شد گلبول های خون قربانی او با سرعت سرسام آوری تکثیر شوند .

لادون، از سوی دیگر، قربانیان را به گیاهان تبدیل می کرد. بوسه. طبق افسانه های باستانی، چون لادون بزرگتر از هیدرا بود، آن را کشت و از آن تغذیه کرد. هیدرا در مناطق باتلاقی پیدا شد در حالی که لادون برای نگهبانی از گنجینه های بزرگ به کار می رفت.

هر دو موجود توسط هرکول به عنوان بخشی از دوازده وظیفه که توسط اوریستئوس به او محول شده بود، کشته شدند. در نهایت، زمانی که صحبت از هوش به میان آمد، لادون به دلیل توانایی خود، روز را حمل کردبه چندین زبان صحبت کنید.

لادون و هراکلس

همانطور که در پاراگراف قبلی ذکر شد، هرکول وظیفه کشتن لادون را به عنوان بخشی از دوازده کار خود داشت. اسطوره های یونان باستان، نسخه های مختلفی از هراکلس وجود دارد که دست خود را روی سیب گذاشته است. یکی از نسخه ها بیان می کند که هراکلس به غرب دور، از طریق صحرای لیبی سفر کرد و به دنبال باغ دست نیافتنی هرا بود. او با نرئوس، پسر گایا و پونتوس، که یک تغییر شکل بود و مدام از هراکلس فرار کرد، ملاقات کرد تا اینکه او گرفتار شد.

سپس نرئوس به هراکلس گفت که تنها در صورتی می تواند باغ را پیدا کند که پرومته، خدای آتش تیتان را ملاقات کند. نرئوس به او گفت که پرومتئوس را کجا پیدا کند و هراکلس به سفر خود ادامه داد.

پرومته در آن زمان خدایان را با دزدیدن آتش آنها آزار داده بود، بنابراین آنها او را با زنجیر کردن به صخره ای مجازات کردند و به عقابی دستور دادند که غذا بخورد. جگر او. هراکلس سرانجام پرومتئوس را پیدا کرد و او تیری به سوی عقاب پرتاب کرد و آن را فوراً کشت.

پرومته که از آزادی او خوشحال بود، از هراکلس تشکر کرد و به او گفت که برادرش (پرومته) اطلس، محل باغ را می دانست. اطلس به او نشان داد که باغ هسپریدها کجاست و هرکول به راه خود رفت. هرکول با رسیدن به باغ، تیری سمی به لادون پرتاب کرد که او را کشت. سپس سیب ها را برداشت و فرار کرد و وظیفه ای را که به او محول شده بود انجام داداوریستئوس.

لادون و اطلس

طبق روایت دیگری از این افسانه، هراکلس پس از یافتن مکان اطلس، او را فریب داد تا سیب ها را بگیرد. زئوس اطلس را به خاطر گرفتن آن مجازات کرده بود. با درخواست از او که آسمان ها را بالا نگه دارد، در جنگ علیه خدایان المپیا شرکت کنید. هنگامی که هراکلس اطلس را پیدا کرد، اطلس به او گفت که به او کمک کند تا زمانی که می‌رفت تا سیب‌ها را برای هراکلس بیاورد، آسمان را بالا نگه دارد. از آنجایی که اطلس پدر هسپریدها بود، او می‌توانست سیب‌ها را از درخت بیاورد. هر سر و صدا.

اما، وقتی با سیب برگشت، از گرفتن بهشت ​​از هراکلس امتناع کرد و آنجا بود که هراکلس از نیرنگ خود استفاده کرد. هراکلس به اطلس گفت که دوست دارد آسمان را بالا نگه دارد اما ابتدا باید شنل خود را تنظیم کند. بنابراین، او آسمان را به اطلس داد تا نگه دارد و هنگامی که اطلس آسمان ها را گرفت، هراکلس با سرعتی که پاهایش می توانست او را با سیب ها حمل کند فرار کرد. در این نسخه از اسطوره، هراکلس با لادون مواجه نشد اما به هر حال سیب ها را به دست آورد.

لادون در نجوم

در کتاب نجوم نویسنده لاتین Gaius Hyginus صورت فلکی در آسمان دور شمالی به نام لادون دراکو نامیده می شود. طبق این افسانه، زئوس او را در میان ستارگان قرار داد، احتمالاً پس از آن که هراکلس او را در باغ هسپریدها کشت. ستاره شناس رومی، بطلمیوس، دراکو را در 48 صورت فلکی خود گنجاند و هنوز هم بخشی از صورت فلکی امروزی است.اکیدنا، یا توسط گایا یا هرا و بدون دخالت مرد به دنیا آمد.

  • هرا، ملکه خدایان، او را مأمور کرد تا از سیب های درخشانش در باغ محافظت کند، زیرا به دوشیزگان خود، هسپریدها اعتماد نداشت. برای انجام یک کار عالی.
  • لادون 100 سر داشت که به هر جهت می نگریستند و دزدیدن سیب ها را برای هرکسی سخت می کرد زمانی که یک سر خواب بود و 99 سر دیگر کاملاً بیدار بودند.
  • با این حال، جانور با یک تیر مسموم توسط هراکلس به عنوان بخشی از دوازده تلاشی که توسط اوریستئوس پادشاه Mycenae به او محول شده بود، کشته شد.
  • پس از مرگ او، او به صورت فلکی در آسمان تبدیل شد که امروزه به نام دراکو شناخته می شود. .
  • شکل لادون یا از لوتان از متون اوگاریتی یا ایلویانکا از اسطوره های هیتی الهام گرفته شده است. لادون در برخی از آثار ادبی مدرن از جمله کتاب ریک ریوردان، پرسی جکسون و المپیک‌ها ظاهر می‌شود.

    همچنین ببینید: مناندر - یونان باستان - ادبیات کلاسیک 88 صورت فلکی. ستاره شناسان می توانند صورت فلکی را در تمام طول سال از عرض های جغرافیایی شمالی ببینند.

    نسخه های دیگر لادون

    بسیاری از محققان معتقدند که لادون یونانی از لوتان الهام گرفته شده است، هیولای دیگری از سنت آموری همچنین تصور می‌شد که قبل از لوتان تمتوم، ماری که در مهرهای سوری بین قرن‌های 18 تا 16 قبل از میلاد به تصویر کشیده شده است. لوتان همچنین بر لویاتان که در انجیل عبری یافت می‌شود تأثیر گذاشت.

    یکی دیگر از شخصیت‌هایی که یونانی‌ها احتمالاً لادون را از آن تشکیل دادند، ایلویانکا بود، اژدهای مارپیچ که در ابتدا با خدای طوفان، تارهونز، جنگید. و برنده شد. با این حال، ایلویانکا بعداً به توصیه اینارا، الهه حیوانات وحشی، توسط تارهونز کشته شد.

    تلفظ لادون

    این نام تلفظ می‌شود.

    John Campbell

    جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها