چه کسی آژاکس را کشت؟ تراژدی ایلیاد

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

آژاکس کبیر در میان قهرمانان یونانی تنها پس از آشیل دومین نفر محسوب می شد . او پسر تلمون، نوه آئاکوس و زئوس و پسر عموی آشیل بود. آژاکس با چنین تبار خانوادگی تأثیرگذاری، چیزهای زیادی برای به دست آوردن (و از دست دادن) در جنگ تروا داشت.

آژاکس کی بود؟

commons.wikimedia.org

نسب معروف آژاکس با پدربزرگش آئاکوس آغاز می شود. آیاکوس از زئوس از مادرش، آگینا، دختر خدای رودخانه آسوپوس به دنیا آمد . ایاکوس پلئوس، تلامون و فوکوس را به دنیا آورد و پدربزرگ آژاکس و آشیل بود.

همچنین ببینید: The Cicones in The Odyssey: Homer’s Example of Karmic Retribution

پدر آژاکس، تلامون، از آئاکوس و یک پوره کوهی به نام اندیس به دنیا آمد. او برادر بزرگ پلئوس بود. تلامون همراه با جیسون و آرگونات ها دریانوردی کرد و در شکار گراز کالیدونی شرکت کرد. برادر تلامون، پلئوس، پدر دومین قهرمان مشهور یونانی، آشیل بود.

تولد آژاکس بسیار مورد علاقه بود. . هراکلس برای دوستش تلمون و همسرش اریبوا به زئوس دعا کرد. او آرزو داشت که دوستش پسری داشته باشد که نام و میراث او را به ارمغان بیاورد و همچنان به شکوه نام خانوادگی خود ادامه دهد. زئوس که از دعا استقبال کرد، عقابی را به عنوان نشانه فرستاد. هراکلس تلمون را تشویق کرد تا نام پسرش را به نام عقاب آژاکس بگذارد.

برکت زئوس منجر به یک نوزاد پسر سالم و قوی شد که به مرد جوانی تبدیل شد. در ایلیاد، او به عنوان فردی دارای قدرت و قدرت بالا توصیف شده استتشییع جنازه، نبرد ادامه دارد. آشیل بار دیگر با آژاکس و اودیسه همراهی می‌کند بر ضد تروجان‌ها. رباینده هلن، پاریس، یک تیر پرتاب می کند. این یک پیکان معمولی نیست. در همان سمی فرو می رود که قهرمان هراکلس را کشت. تیر توسط خدای آپولو هدایت می شود تا به جایی که آشیل آسیب پذیر است ضربه بزند - پاشنه او.

همچنین ببینید: شاعران یونان باستان & شعر یونانی - ادبیات کلاسیک

وقتی آشیل نوزاد بود، مادرش او را در رودخانه استیکس فرو برد تا او را با جاودانگی آغشته کند. او پاشنه کودک را نگه داشت و به طوری که در جایی که چنگ محکم او مانع از آب شد، پوشش جاودانگی به او داده نشد. تیر پاریس که توسط دست یک خدا هدایت می‌شود، به درستی برخورد می‌کند و آشیل را می‌کشد.

در نبردی که پیش آمد، آژاکس و اودیسه به شدت با هم می‌جنگند تا کنترل بدن او را حفظ کنند. . آنها اجازه نخواهند داد که تروجان ها آن را بگیرند، احتمالاً همانطور که آشیل با شاهزاده تروا هکتور انجام داده بود. آنها به شدت نبرد می کنند، با اودیسه که تروجان ها را مهار می کند در حالی که آژاکس با نیزه و سپر قدرتمند خود برای بازیابی جسد وارد می شود . او این شاهکار را مدیریت می کند و بقایای آشیل را به کشتی ها می برد. آشیل پس از آن در مراسم تشییع جنازه سنتی سوزانده می شود و خاکستر او با دوستش پاتروکلوس مخلوط می شود.

آخیل و آژاکس: پسرعموها در اسلحه

commons.wikimedia.org

زره خوب به نقطه اختلاف تبدیل می شود. جعلی بوددر کوه المپ توسط آهنگر هفائستوس، که مخصوص آشیل به دستور مادرش ساخته شده است. حسادت و خشم شدید آژاکس از ناشناخته شدن به خاطر تلاش ها و وفاداری اش به آشیل او را به پایان غم انگیز خود می کشاند. اگرچه او نه کمک الهی را که آشیل داشت و نه از احترام و جایگاه پسر عمویش در کنار دیگر رهبران برخوردار بود، اما همان ذات حسود و مغرور را داشت.

آخیل جنگ را ترک کرد زیرا جایزه جنگی او، کنیز، از او گرفته شد. غرور و توهین او از نظر شکست برای یونانیان هزینه زیادی داشت. در پایان، تناسب پیکه آشیل به از دست دادن دوست و معشوق احتمالی او، پاتروکلوس کمک می کند . به طور مشابه، میل آژاکس برای شناخت و شکوه او را بر آن داشت تا به دنبال جایزه زره خوب باشد . مطمئناً او آن را با پیروزی های متعدد و نبردهای شدید خود در طول جنگ به دست آورده است. او احساس می کرد که زره باید به او برود، به حق به عنوان دومین جنگجوی برتر ارتش. در عوض، به اودیسه داده شد و باعث مرگ آژاکس با خودکشی شد.

قد، که از همه یونانیان قوی تر است. او به دلیل جثه و قدرتش لقب «سنگ آخایی ها» را به دست آورد. سنگر کشتی دیواری است که بالا می‌رود و از عرشه‌های بالایی در برابر امواج محافظت می‌کند و یک چارچوب و ریل محکم ایجاد می‌کند. سنگر آخایی ها سدی بود، مدافع قوم و ارتششان.

آژاکس با داشتن چنین تباری پشت سرش، نمی‌توانست به یک قهرمان بزرگ تبدیل شود. سرنوشت او این بود که مسیر خود را به سمت اسطوره و افسانه با افسانه های خانوادگی که در گذشته خود حمل می کرد دنبال کند. تعجب آور نیست که آژاکس کبیر برای یکی از بزرگترین سقوط از فیض در اساطیر یونان تنظیم شد . بنابراین، با چنین نسب و شهرت پر ستاره و آهنین، آژاکس چگونه مرد؟ برخلاف تقریباً هر قهرمان یونانی دیگر، آژاکس در نبرد نمرد. او جان خود را گرفت.

چرا آژاکس خود را کشت؟

آژاکس مردی مغرور بود. او به عنوان دومین جنگجوی یونانی شناخته می شد، بهترین جنگجو در میدان زمانی که آشیل از پیوستن به نبرد امتناع کرد. پس چرا یک جنگجوی بزرگ باید جان خود را بگیرد؟ با همه چیزهایی که برای به دست آوردن و از دست دادن در میدان نبرد وجود دارد، چه چیزی می تواند یک مرد در قد و قامت او را به چنین تصمیمی سوق دهد؟ چرا آژاکس خود را کشت؟

آخیل به دلیل رفتارهای پسر عمویش، آگاممنون، نبرد را زودتر ترک کرده بود. این جفت هر کدام یک زن را از یورش برده بودند. آگاممنون کریسیس را دزدیده بود. آن زن دختر کریسس، کاهن آپولون بود . کریسس برای آزادی خود از آگاممنون درخواست کرد. هنگامی که او نتوانست از راه های فانی به دخترش بازگردد، با اشتیاق به خدای آپولو برای کمک دعا کرد. آپولو با انتشار یک طاعون وحشتناک در ارتش آخایی پاسخ داد.

نبی کالخاس فاش کرد که بازگشت کریسیس تنها می تواند طاعون را پایان دهد. آگاممنون که از دست دادن جایزه خود خشمگین و عصبانی بود، خواست که به جای او بریسیس را به او بدهند. آشیل از دست دادن جایزه خود چنان عصبانی بود که از نبرد کناره گیری کرد و حاضر به بازگشت نشد. تا زمان از دست دادن پاتروکلوس، بهترین دوست و معشوق احتمالی او، او به جنگ بازگشت. در غیاب او، آژاکس مبارز اصلی یونانی ها بود.

در این مدت، آژاکس در یک دوئل یک به یک با هکتور مبارزه کرد که با تساوی به پایان رسید ، هیچ یک از جنگجویان نتوانستند بر دیگری غلبه کنند. این دو رزمنده با هدایایی از زحمات یکدیگر تقدیر کردند. آژاکس یک ارسی بنفش به هکتور داد که دور کمرش بسته بود و هکتور یک شمشیر خوب به آژاکس داد. این دو به عنوان دشمنان محترم از هم جدا شدند.

پس از مرگ پاتروکلوس، آشیل شروع به حمله کرد و هر تعداد تروجان را که می توانست نابود کرد. در پایان آشیل جنگید و هکتور را کشت. پس از بی احترامی به بدن هکتور در خشم و اندوه او از مرگ پاتروکلوس، آشیل در نهایت در نبرد کشته شد و به جای گذاشت.تصمیم مهمی گرفته شود با کشته شدن آشیل، دو جنگجوی بزرگ یونانی باقی ماندند: اودیسه و آژاکس. اساطیر یونان نشان می دهد که زره آشیل به طور خاص به دستور مادرش تتیس ساخته شده است. او امیدوار بود که زره از او در برابر این پیشگویی محافظت کند که او در جوانی با کسب جلال برای خود و یونان خواهد مرد.

زره جایزه خوبی بود و مقرر شد که باید به قدرتمندترین جنگجو داده شود. اودیسه، یک جنگجوی یونانی، نه به دلیل مهارت بیشتر، بلکه به دلیل مهارت صحبت کردن و ارائه، افتخار دریافت زره را به دست آورد. آژاکس عصبانی بود. او با احساس تحقیر و طرد شدن توسط ارتشی که برای آن بسیار خطر کرده بود و سخت جنگیده بود، به مخالفان خود روی آورد. اگر الهه آتنا مداخله نمی کرد، آژاکس ممکن بود به تنهایی کل ارتش را سلاخی می کرد.

آتنا، با دلسوزی بر یونانی‌هایی که خشم آژاکس می‌توانست آن‌ها را نابود کند، یک توهم ایجاد کرد. او آژاکس را متقاعد کرد که او به همراهانش حمله می‌کند زمانی که یک گله گاو جایگزین سربازان شده بود. قبل از اینکه متوجه اشتباهش شود کل گله را سلاخی کرد. آژاکس در جریان خشم، پشیمانی، گناه و اندوه غمگینی احساس کرد که خودکشی تنها پایانی است که به او فرصتی برای حفظ کرامتش می دهد . او امیدوار بود آنچه را که می توانست از شکوهی که برای خانواده اش به دست آورده بود حفظ کندقادر به رویارویی با شرم دوگانه نیست. او از شانس داشتن زره آشیل محروم شده بود و علیه مردم خود روی آورده بود. او احساس می کرد که چاره ای جز مرگ ندارد. او بر همان شمشیری که از دست هکتور به دست آورده بود افتاد و با شمشیر دشمنش مرگ را در آغوش گرفت.

جنگجویان اکراه کننده جنگ تروا

در حقیقت، آژاکس یکی از معدود افرادی بود که شاید سزاوار این بود. زره داده شده اند. آگاممنون شروع به جمع آوری مردانی شد که توسط سوگند تیندارئوس بسته شده بودند. اودیسه سعی کرد با تظاهر به دیوانگی از انجام سوگند خود طفره رود. او یک قاطر و یک گاو را به گاوآهن خود قلاب کرد. او شروع به کاشت مزارع با مشت های نمک کرد. آگاممنون که از ترفند ادیسه ناراحت نشده بود، پسر شیرخوار اودیسه را در مقابل گاوآهن قرار داد. اودیسه مجبور شد برای جلوگیری از آسیب رساندن به نوزاد، کنار برود. این امر سلامت عقل او را آشکار کرد و او چاره ای جز پیوستن به جنگ نداشت.

تتیس به مادر آشیل که یک پوره بود، پیشگویی داده شده بود. پسرش یا زندگی طولانی و بی‌حادثه‌ای خواهد داشت یا در یک جنگ می‌میرد و افتخار بزرگی برای نام خود به ارمغان می‌آورد. برای دفاع از او، او را در میان زنان جزیره ای پنهان کرد. اودیسه با ارائه اقلام مختلف از جمله اسلحه آشیل را زیرکانه از مخفیگاه بیرون آورد . او بوق جنگی را به صدا درآورد و آشیل به طور غریزی دست به سلاح برد تا از جزیره دفاع کند.

از بین سه قهرمان بزرگ یونان، آژاکس به تنهایی بدون نیاز به اراده آزاد به جنگ پیوست. مجبور شوند یافریب خورده . او آمد تا سوگند خود را به تیندارئوس پاسخ دهد و برای نام خود و نام خانواده اش جلال یابد. متأسفانه برای آژاکس، جلال طلبی او توسط کسانی که ایده های کمتر سفت و سختی از افتخار و غرور داشتند، پیشی گرفت و منجر به سقوط او شد.

آژاکس جنگجو

commons.wikimedia.org

آژاکس از صف طولانی جنگجویان می آمد و اغلب در کنار برادرش توسر می جنگید. توسر در استفاده از کمان مهارت داشت و پشت آژاکس می ایستاد و سربازان را برمی داشت در حالی که آژاکس او را با سپر چشمگیر خود می پوشاند. جالب اینجاست که پاریس، پسر شاه پریام، به همین ترتیب در کمان مهارت داشت، اما رابطه موازی با برادرش هکتور نداشت . ممکن بود این زوج به اندازه آژاکس و توسر تأثیرگذار باشند، اما آنها ترجیح دادند به عنوان یک تیم مبارزه نکنند.

فقدان آژاکس در مهارت او در دیپلماسی بود، اما نه در مهارت یک جنگجو. او در کنار آشیل زیر نظر سنتور چیرون تمرین کرد. طبق همه گزارش‌ها، او یک قهرمان جنگی با قد و قامت بود که سهم بسزایی در موفقیت یونانیان بر تروجان‌ها داشت. او یکی از کسانی بود که توسط آگاممنون فرستاده شد تا آشیل را متقاعد کند که پس از سقوط آنها به میدان نبرد بازگردد. با این حال، مهارت او به عنوان یک مبارز بود و نه به عنوان یک سخنران. آشیل خواهش های جنگجو را نمی شنید، حتی با سخنان اودیسه نقره ای زبان .

به جای جنگیدن با کلمات، قدرت آژاکس با شمشیر او بود.نبرد او یکی از معدود جنگجویان یونانی است که بدون زخمی جدی در جنگ پشت سر گذاشته است . او تقریباً هیچ کمکی از خدایان دریافت نکرد و شجاعانه جنگید. او در جنگ مهارت بالایی داشت و بر خلاف بسیاری از کسانی که در جنگ اول بودند، در راه مداخله الهی دست کمی داشت. در داستان، او یک شخصیت نسبتاً فرعی است، اما یکی از پایه‌های پیروزی یونانی در حقیقت بود.

همیشه دومین، هرگز اولین

علی رغم نام مستعار خود، آژاکس عالی، آژاکس محکوم به دوم شدن در تمام تلاش هایش بود در هر دو ادیسه و ایلیاد. در ایلیاد او در نبرد پس از آشیل دوم است و در ادیسه در مقایسه با اودیسه کوتاهی می کند.

اگرچه آژاکس و آشیل با هم تمرین کرده بودند، آشیل، پسر یک پوره، آشکارا مورد لطف خدایان بود . اغلب به آشیل نشان داده می‌شود که از خدایان یا مادر جاودانه‌اش کمک می‌گیرد، در حالی که آژاکس بدون هیچ کمکی در نبردهای خود باقی می‌ماند. چرا آژاکس در حالی که آشیل مورد لطف خدایان بود، گذشت؟ خانواده او به همان اندازه نجیب بودند. پدر آژاکس، تلامون، پسر پادشاه آئاکوس و اندیس، یک پوره کوهستانی بود. خود آژاکس در چندین نبرد و ماجراجویی بزرگ شرکت کرد . هوی و هوس خدایان به اندازه باد قابل تغییر و غیرقابل پیش بینی است و به نظر می رسید آژاکس همیشه از جلب لطف آنها کوتاهی می کرد.معاونت.

علی‌رغم عدم مداخله الهی، آژاکس در تمام طول جنگ، قدرت خود را حفظ کرد. این او بود که ابتدا با هکتور روبرو شد و او تقریباً در دومین رویارویی آنها هکتور را بکشد . متأسفانه برای آژاکس، هکتور بعداً در جنگ به دست آشیل سقوط کرد.

هنگامی که تروجان ها به رهبری هکتور به اردوگاه میسنی ها نفوذ می کنند و به کشتی ها حمله می کنند، آژاکس تقریباً به تنهایی آنها را مهار می کند. او نیزه ای عظیم را حمل می کند و از کشتی به کشتی می پرد. . در برخورد سوم با هکتور، آژاکس خلع سلاح می شود و مجبور به عقب نشینی می شود، زیرا زئوس به هکتور علاقه مند است. هکتور موفق شد در آن برخورد یک کشتی یونانی را بسوزاند.

آژاکس سهم خود را از موفقیت ها داشته است. او مسئول مرگ بسیاری از جنگجویان و اربابان تروا از جمله فورسیس است . فورسیس آنقدر جسور بود که وارد نبرد شود، به جای حمل سپر، یک کرست دوتایی پوشید. او رهبر فریژیان است. به عنوان یکی از متحدان هکتور، او یک کشتار مهم در لیست پیروزی های آژاکس در طول جنگ است.

آژاکس و نجات پاتروکلوس و آشیل

در آخرین تلاش برای بازپس گیری آشیل پاتروکلوس با کمک در مبارزه، نزد آشیل می رود و التماس می کند که از زره معروف خود استفاده کند. پاتروکلوس با پوشیدن آن در جنگ، امیدوار است که تروجان ها را به عقب براند و از کشتی های یونانی دفاع کند. دیدن پوشیدن زره معروف آشیل ترفندی است برای ناامید کردن تروجان ها و شکست.آنها را با حیله خیلی خوب کار میکنه پاتروکلوس، در تلاش برای شکوه و انتقام، این حیله را بیش از حد انجام می دهد. هکتور او را در نزدیکی دیوار شهر تروا می کشد. آژاکس در هنگام مرگ پاتروکلوس حضور داشت و او و منلائوس، شوهر هلن اسپارتی، موفق شدند تروجان ها را بیرون برانند و از دزدیدن جسد پاتروکلوس جلوگیری کنند. آنها می توانند او را به آشیل برگردانند.

حتی آشیل نیز پس از مرگش نیاز به بازیابی دارد. او که از مرگ پاتروکلوس خشمگین شده بود، به حمله به تروجان ها می رود. او سربازان زیادی را می کشد که اجساد یک رودخانه را مسدود می کند و خدای رودخانه محلی را خشمگین می کند. آشیل با خدای رودخانه نبرد می کند و قبل از ادامه کشتار خود پیروز می شود . وقتی هکتور روی دیوارهای تروا می آید، متوجه می شود که او همان کسی است که آشیل واقعاً به دنبال آن است. برای در امان ماندن شهر خود از حمله بیشتر، او برای مقابله با آشیل بیرون می رود.

آخیل سه بار هکتور را در سراسر شهر تعقیب می کند قبل از اینکه هکتور به سمت او برگردد و خدایان با فریب دادن او فکر کنند که شانس پیروزی در این نبرد را دارد. با این حال مشخص شده است که آشیل انتقام خواهد گرفت. او هکتور را می کشد و جسد او را پس می گیرد و پشت ارابه اش می کشد. او جسد را هتک حرمت می کند و اجازه دفن آن را نمی دهد . سرانجام، پدر هکتور به اردوگاه یونان می‌رود تا از آشیل بخواهد جسد پسرش را برگرداند. آشیل تسلیم شده و جسد را برای دفن رها می کند.

به دنبال

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها