پلئوس: اسطوره یونانی پادشاه میرمیدون ها

John Campbell 18-04-2024
John Campbell

پلئوس یک آرگونوت بود که پس از کشتن خواهر و برادرشان فوکوس و برادر ناتنی‌اش، تلامون، از شهر اگینا گریخت. دو برادر برای مراسم تطهیر فقط برای پلئوس به فتیا فرود آمدند تا بعداً پادشاه فتیا را هر چند در یک حادثه دیگر بکشد. ملکه فتیا عاشق پلئوس شد و پیشرفت هایی به سمت او انجام داد اما او نپذیرفت و این باعث رنجش او شد. به خواندن ادامه دهید تا کل داستان پلئوس و آنچه بعداً برای او اتفاق افتاد را بدانید.

پلئوس که بود؟

پلئوس پادشاه یا حاکم میرمیدون ها بود که در تسالی بودند. ایاکوس، پادشاه جزیره آگینا، پدر پلئوس و مادرش اندیس، پوره کوه پلیون بود. علاوه بر این، پلئوس شوهر تتیس و پدر آشیل بود که بیشتر از آن عمر کرد.

خانواده پلئوس

او یک برادر کوچکتر به نام تلامون داشت که جیسون را در جستجوی ش همراهی می کرد. برای ناوگان طلایی. پلئوس با آنتیگونه ازدواج کرد که با او پولیدورا را به دنیا آورد و بعداً با تتیس ازدواج کرد و قهرمان افسانه ای یونانی آشیل را به دنیا آورد. پلئوس یک برادر ناتنی به نام فوکوس از نامادری خود پساماته داشت.

روایت های مختلف در مورد چگونگی کشتن فوکوس پلئوس و تلامون

همانطور که قبلاً گفته شد، پلئوس و تلامون برادر ناتنی خود فوکوس را کشتند. اما چندین روایت از این اسطوره در مورد نحوه کشتن او متفاوت است. برخی از افسانه ها نقل می کنند که تلامون بود که در فوکوس نیزه پرتاب کرد در کار ریک ریوردان با اژدهای پلئوس روبرو شد. در اینجا خلاصه ای از همه چیزهایی است که تا به حال خوانده ایم:

  • پدر پلئوس Aaecus پادشاه Aegina و مادرش پوره کوهی Endeis بود. کوه پلیون؛ او قهرمان بزرگ یونانی، آشیلئوس را به دنیا آورد.
  • او و برادرش، تلامون، به طور تصادفی برادر ناتنی خود، فوکوس را کشتند، و آنها به Phthia گریختند، جایی که عموی آنها، پادشاه اوریتیون، آنها را پاکسازی کرد. 12>
  • با این حال، در طول شکار گراز در کالیدون، پلئوس به طور تصادفی پادشاه اوریتیون را کشت و مجبور شد دوباره برای پاکسازی توسط شاه آکاستوس به ایولکوس فرار کند. عاشق پلئوس شد و نسبت به او دست به پیشبردهای جنسی زد، اما پلئوس مقاومت کرد و او را سرزنش کرد.
  • بعدها، پلئوس شهر ایولکوس را ویران کرد و پادشاه و ملکه را پس از اینکه آستیدامیا او را قاب گرفت و توسط آکاستوس در بالا رها شد، کشت. از یک تپه برای مردن.

در ادبیات مدرن، نویسنده ریک ریوردان از شخصیت پلئوس در سریال پرسی جکسون و المپیکی ها التماس کرده است. او اژدهایی است با سری شبیه به مار، و چشمان زرد، و تنها با یک وظیفه او بدنش را فلس پوشانده است. برای محافظت از پشم طلایی در درخت کاج Thalia.

در یک سفر شکار هدایت شد و او را کشت. نسخه‌های دیگر این اسطوره بیان می‌کنند که پلئوس در طول بازی‌هایی که به افتخار مادرش اندیس برگزار می‌شد، سنگی به سر فوکوس پرتاب کرد و او را کشت. یکی از افسانه ها ادعا می کند که پلئوس و تلامون برای کشتن فوکوس از روی حسادت توطئه کردند.

یک نسخه بیان می کند که تلامون در حالی که درگیر یونان باستان بودند، شیئی را به سر فوکوس پرتاب کرد. بازی Quoits. اکثر نسخه ها نتیجه می گیرند که پلئوس و تلامون هر دو به اشتباه فوکوس را کشتند.

طبق گفته شاعر بیزانسی جان تزتس، مادر فوکوس پساماته تصمیم گرفت انتقام مرگ پسرش را بگیرد با فرستادن یک گرگ درنده برای بلعیدن پلئوس. با این حال، مادر پلئوس مداخله کرد و گرگ را به صخره تبدیل کرد.

پلئوس و تلامون از آگینا فرار می کنند

وقتی دو برادر متوجه جنایتی که مرتکب شده بودند، از شهر زادگاه خود آگینا فرار کردند و در پادشاهی عموی خود، Phthia ساکن شدند. برای رهایی از قتل، پلئوس و تلامون باید تحت فرایند پاکسازی قرار می گرفتند که توسط عموی آنها و پادشاه Phthia، Eurytion انجام می شد.

پس از مراسم تطهیر، پادشاه Eurytion سومین مورد را پیشنهاد داد. از پادشاهی او و دست دخترش، آنتیگونه، در ازدواج با پلئوس. همراه با پلئوس، اوریتیون گراز کالیدونی را شکار کرد، هیولایی عظیم که توسط آرتمیس فرستاده شده بود تا مردم کالیدون را تعقیب کند. شکار گراز یک ماجراجویی بود که قبل از آن انجام شدجنگ تروا که با دستگیری هلن تروی آغاز شد.

همچنین ببینید: طنز سوم – جوونال – روم باستان – ادبیات کلاسیک

پلئوس پادشاه اوریتیون را می کشد

در حین شکار، پلئوس گراز را دید و نیزه خود را کشید و آن را به سمت هیولا پرتاب کرد. متأسفانه نیزه گراز را از دست داد و ناخواسته به اوریتیون برخورد کرد و ضربه مهلکی به سینه پادشاه فتیا وارد کرد. اوریتیون در جنگلی که در آن شکار در حال انجام بود مرد و پلئوس به ایولکوس، شهر شاه آکاستوس گریخت.

پلئوس در ایولکوس

یک بار در ایولکوس، آکاستوس دوباره، پلئوس را از مرگ اوریتیون پاک کرد و او را در شهر اسکان داد. با این حال، آستیندامیا، همسر آکاستوس، عاشق پلئوس شد و شروع به پیشرفت به سمت او کرد. پلئوس که از گذشته خود خسته شده بود و مصمم بود که در یک صفحه تمیز زندگی کند، از پیشرفت های او اجتناب کرد. او آستیدامیا را مورد سرزنش قرار داد و گلزنی کرد و به او یادآوری کرد که قبلاً با آنتیگونه ازدواج کرده بود و می خواست به او وفادار باشد.

همچنین ببینید: جزیره نیلوفر خواران: جزیره مواد مخدر اودیسه

آستیدامیا باعث مرگ آنتیگونه می شود

این امر آستیدامیا را آزار داد و او پیغامی فرستاد تا به او اطلاع دهد. آنتیگونه که پلئوس قصد داشت با دختر آکاستوس ازدواج کند. این امر قلب آنتیگونه را شکست و او با حلق آویز کردن خود خودکشی کرد. آستیدامیا که از کاری که انجام داده بود ناراضی بود، سپس به شوهرش آکاستوس اطلاع داد که پلئوس به او تجاوز کرده است. آکاستوس به نیات پلئوس مشکوک شد و نقشه ای برای کشتن او کشید.

آکاستوس پلئوس را رها می کند

آکاستوسپلئوس را متقاعد کرد تا او را در یک سفر شکار در بالای کوه پلیون همراهی کند. در حین شکار در بالای کوه، پلئوس خسته و بی خبر به خواب رفت. آکاستوس این را به عنوان فرصتی که منتظر آن بود تشخیص داد و شمشیر خود را از پلئوس پنهان کرد و او را در آنجا رها کرد. پلئوس بعداً از خواب بیدار شد و متوجه شد در محاصره قنطورس های وحشی است که می خواستند به او حمله کنند.

پلئوس برای دفاع از خود به سمت شمشیر خود دراز کرد اما نتوانست آن را پیدا کند و وحشت زده شد اما Chiron. یک سنتور خردمند به کمک او آمد. او شمشیر پلئوس را پس داد و او با استفاده از آن در میان قنطورس های وحشی مبارزه کرد و فرار کرد. نسخه‌های دیگر اسطوره نشان می‌دهد که این هرمس، فرستاده خدایان بود که به نجات پلئوس آمد.

پلئوس ارتش خود را آماده کرد و به سمت ایولکوس رفت و در آنجا شهر را غارت کرد و به کاخ آکاستوس حمله کرد. در جست و جوی آستیندامیا او آستیدامیا را کشت، او را تکه تکه کرد و به ارتش خود دستور داد که از بین اعضای بدن حرکت کنند. پلئوس پادشاهی را به تسالوس، پسر یاسون آرگونات داد.

پلئوس با تتیس ازدواج کرد

پلئوس پس از مرگ همسرش آنتیگونه با پوره ازدواج کرد. در ابتدا، پوره به دلیل دگرگونی‌های فیزیکی متعدد، گریزان بود و به سختی می‌توان آن را گرفت. با این حال، به توصیه دوستش پروتئوس، پلئوس در حالی که پوره را تحت فشار قرار داده بود، محکم نگه داشت.تحولات در تلاش برای فرار. این امر پوره را تحت تأثیر قرار داد و او موافقت کرد که همسر پلئوس شود.

این زوج جشن عروسی بزرگی برگزار کردند و اکثر خدایان المپیک از جمله پوزیدون، هرا و آتنا را دعوت کردند. هر مهمان عروسی برای زوج هدیه آورد. هرا خرقه ای به نام کلامیس آورد در حالی که آتنا فلوت آورد.

پوزیدون دو اسب جاودانه را به پلئوس هدیه داد: بالیوس و زانتوس و نریوس سبدی پر از نمک الهی آورد که به اشتها و هضم غذا کمک می کند. زئوس بالهای کشتی تیتان را به همسر پلئوس داد و آفرودیت به زوج کاسه ای با تصویر برجسته ای از خدای اولیه اروس هدیه داد.

اما خدایان که دعوت نشده بودند دریافت کردند. عصبانی بود و قصد داشت عروسی را ناراحت کند. یکی از این خدایان اریس الهه اختلاف و نزاع بود که سیب طلایی اختلاف را به عروسی آورد. سیب درست به نام خود باعث اختلاف بین مهمانان عروسی شد که در نهایت منجر به جنگ تروا شد.

قضاوت پاریس در عروسی پلئوس

طبق افسانه، اریس در مورد سیب "به زیباترین" و آن را به عروسی انداخت. بلافاصله، سه الهه: آتنا، هرا و آفرودیت، بر سر سیب مبارزه کردند، و هر دو معتقد بودند که آنها "عادلانه ترین" هستند. انتخاب زیباترین در میان آنهاپاریس در مورد آفرودیت به عنوان "عادلانه ترین" تصمیم گرفت، زیرا او به او کمک کرده بود زیباترین زن، هلن، را از تروی نجات دهد.

پسر پلئوس، آشیلئوس

پلئوس و همسرش هفت فرزند به دنیا آوردند اما شش نفر از آنها در نوزادی مردند به جز آشیلئوس. به دلیل اتفاقی که برای فرزندانش افتاد، تتیس تصمیم گرفت پسرش آکیلئوس را آسیب ناپذیر کند. چندین روایت وجود دارد که او چگونه این کار را انجام داد، اما محبوب ترین آنها فرو بردن نوزاد در رودخانه جهنمی استیکس است. در حالی که او را در رودخانه فرو می‌کرد، پاشنه او را نگه داشت، که به ضعف آشیلئوس تبدیل شد، زیرا آن قسمت وارد رودخانه نشد. پسری با آمبروسیا، نوشیدنی خدایان که جاودانگی بخشیدند. پس از اتمام، او پسر را روی آتش نگه داشت تا اعضای فانی بدن او را بسوزاند. پلئوس در حالی که به پاشنه پسرش می رسید، وارد شد و روند را قطع کرد که باعث ناراحتی تتیس شد و او بدون اینکه پاشنه پسرش را روی آتش نگه دارد، بیرون رفت. بنابراین، پاشنه او به تنها قسمت آسیب پذیر بدن پسر پلئوس تبدیل شد.

بعدها، پلئوس پسرش را برای آموزش در کوه پلئوس به سنتور Chiron سپرد که نام خود را از پلئوس گرفته است. . به گفته هومر، پلئوس ایلیاد نیزه و دو اسب جاودانه، بالیوس و زانتوس را به پسرش داد. پلئوس نیز زره خود را به پسرش داد و او نیز به نوبه خود آن را دادبه پاتروکلوس، بهترین دوستش. در طول جنگ علیه تروا، پاریس آشیلئوس را با شلیک یک تیر به پاشنه او کشت.

میراث پلئوس

پلئوس هیچ قطعه زمین یا زیارتگاهی نداشت، نیز شناخته شده است. برخلاف پدرش آئاکوس که مقبره‌اش در یک تمنو در شهر بندری قرار داشت، به او تقدیم شد. فوکوس، برادر ناتنی پلئوس، همچنین یک تومول (همچنین به عنوان گوردخمه) به افتخار او ساخته شد.

اگرچه دلیل اینکه پلئوس هیچ نقطه عطفی به افتخار خود نداشته است مشخص نیست چندین روایت تلاش کرده اند تا آن را توضیح دهید در نمایشنامه، تروادس نوشته اوریپید، آکاستوس، پسر پلیاس، پلئوس را از شهر راند و او در تبعید درگذشت.

توضیح دیگر این بود که پلئوس توسط همسر پوره‌اش جاودانه شد. ؛ بنابراین، شهر اگینا نیازی به ایجاد یک تمنو برای تجلیل از او احساس نکرد. با این حال، یک اثر ادبی باستانی از کلمنت اسکندریه ادعا می کند که یک آخایی به عنوان قربانی انسانی به پلئوس و کیرون تقدیم شده است. کلمنت اسکندریه "مجموعه شگفتی ها" نویسنده ناشناس مونیموس را به عنوان منبع خود ذکر کرد.

یک قطعه کشف شده از آیتیا (شعر) توسط کالیماخوس شاعر یونان باستان بیان می کند که مقبره پلئوس واقع در جزیره Ikos ، آلونیسوس امروزی. در ایکوس، پلئوس به عنوان پادشاه میرمیدون ها، پلئوس مورد احترام قرار می گرفت. جشنواره سالانه ای به نام بازگشت قهرمان برگزار شدموفقیت های او را جشن بگیرید.

پلئوس پرسی جکسون و المپیکی ها

در سری رمان های ریک ریوردان پرسی جکسون و المپیک ها، شخصیتی به نام پلئوس اژدهای دوستانه ای است که دوست دارد با کمپینگ ها بازی کنید در ابتدا، او یک بچه اژدها بود، اما به زودی آنقدر بزرگ شد که درخت کاج معروف به درخت تالیا را در لبه اردوگاه محاصره کرد. طبق این سریال، اژدهای پلئوس سری شبیه به مار دارد و بدنش از فلس های مسی پوشیده شده است.

اگرچه پلئوس مهربان است، اما با حسادت از پشم طلایی محافظت می کند و همیشه در اطراف آن دیده می شود. حفاظت او از پشم طلایی آنقدر شدید است که پرسی جکسون زمانی فکر می‌کرد که به اوراکل فعلی دلفی، ریچل الیزابت دره حمله خواهد کرد. با این حال، اژدها با امتناع از حمله به ریچل، ترس پرسی را کاهش داد و ثابت کرد که می تواند یک بازدید کننده دوستانه را از یک دشمن تشخیص دهد.

پلئوس در دریای هیولاها

برای اولین بار با اژدهای پلئوس مواجه شدیم. در کتاب دریای هیولاها که در آن او به عنوان یک بچه اژدها معرفی شده است که برای محافظت از پشم طلایی آورده شده است. پرسی جکسون، گروور آندروود، آنابث چیس، و کلاریس لا رو به تازگی پشم را از جزیره پولیفموس دزدیده بودند. و آن را در درخت تالیا قرار داد. کایرون، سنتور جاودانه و آرگوس، غول صد چشم،برای تغذیه و مراقبت از کودک پلئوس تا زمانی که به اندازه کافی بزرگ شد انتخاب شدند.

پلئوس در نبرد هزارتوی

پلئوس دوباره در این سری زمانی که آنابث و پرسی<3 نام برده شد> او را در درخت تالیا ملاقات کنید. پرسی اژدهایی که اکنون در حال رشد است را نوازش می کند و درباره قد جدیدش در مقایسه با آخرین باری که او را دیده است نظر می دهد.

پلئوس در آخرین المپیکی

این کتاب به جزئیات چگونگی مجبور شدن ریچل الیزابت دره به بلک جک (یک اسب پگاسوس) می پردازد. تا او را به اردوگاهی که در آنجا با پلئوس ملاقات کرد، منتقل کند. پرسی می ترسد که ریچل از آنجایی که پلئوس یک انسان فانی است مورد حمله قرار گیرد، اما ترس او محقق نمی شود زیرا پلئوس از حمله به راشل خودداری می کند. این امکان وجود دارد که امتناع پلئوس از حمله یا دستورالعملی از جانب خدایان باشد یا او الیزابت را به عنوان اوراکل آینده دلفی می شناسد.

پلئوس در قهرمان گمشده

در این کتاب، یونانی نیمه خدای Piper McLean با دیدن پشم طلایی درخت تالیا در Camp Half-Blood با آنابث تور می کند. او که فکر می‌کند ساختگی است، نزدیک‌تر می‌شود تا زمانی که پلئوس را می‌بیند و متوجه می‌شود که آن پشم گوسفند است.

پلئوس در برج نرون

پلئوس ماهیت دوست‌داشتنی‌اش را نشان می‌دهد که اجازه می‌دهد. آپولو و مگ مک آفری برای نوازش او در حالی که او کنار درخت کاج تالیا نشسته است. او همچنین به دختر دمتر اجازه می‌دهد تا او را در آغوش بگیرد.

خلاصه:

تا کنون، ما اسطوره‌شناسی پلئوس را از تولد تا میراث‌هایش مطالعه کرده‌ایم.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها