آفرودیت در ادیسه: داستان سکس، غرور و تحقیر

John Campbell 06-08-2023
John Campbell

چرا هومر از آفرودیت در اودیسه یاد کرد؟ او حتی شخصا ظاهر نمی شود، بلکه فقط به عنوان یک شخصیت در آهنگ یک بارد ظاهر می شود. آیا این فقط یک داستان سرگرم کننده است یا هومر به نکته خاصی اشاره کرده است؟

به خواندن ادامه دهید تا متوجه شوید!

نقش آفرودیت در اودیسه چیست؟ A سخنان بداخلاق بارد

اگرچه او چندین بار در طول ایلیاد ظاهر شد ، نقش آفرودیت در اودیسه بسیار کوچک است. دموکوس، بارد دربار فایاسی ها، روایتی درباره آفرودیت به عنوان سرگرمی برای مهمانشان، اودیسه مبدل، می خواند. داستان به خیانت آفرودیت و آرس و نحوه دستگیری و شرمساری آنها توسط شوهرش هفائستوس مربوط می شود.

هومر از بارد تخیلی خود، دمودوکوس، استفاده می کند تا داستان هشداردهنده دیگری را علیه غرور ارائه دهد . اودیسه پر از چنین داستانهایی است. در واقع، ادیسه ده سال تبعید خود را دقیقاً به عنوان مجازاتی برای اعمال غرورانه‌اش تحمل می‌کند.

داستان آفرودیت واکنش دمودوکوس به غرور ی است که مردان جوان و سرسخت در فایاسیون نشان می‌دهند. دادگاه . با انتخاب در آن لحظه برای آواز خواندن در مورد تحقیر آفرودیت، Demodocus در مورد مردان جوان بدجنسی که به تازگی توسط بازدید کننده قدیمی و مرموز خود به جای آنها قرار گرفته بودند، اظهار نظری اخم آمیز می کند.

همچنین ببینید: الهه Styx: الهه سوگند در رودخانه Styx

اجازه دهید به طور مختصر وقایعی را توضیح دهیم که منجر به آواز خواندن داستان آفرودیت وسپس خود آهنگ را بررسی کنید . با درک اقدامات غرورآمیز درباریان، به راحتی می توان فهمید که چگونه دمودوکوس از انتخاب سرگرمی خود برای مسخره کردن درباریان در ملاء عام استفاده می کند.

Recap Rapid: Seven Books of The Odyssey در چهار پاراگراف

چهار کتاب اول ادیسه پایان داستان را توصیف می کند، زمانی که خانه ادیسه گرفتار خواستگاران متکبر می شود که امیدوارند با همسرش پنه لوپه ازدواج کنند . پسرش، تله ماکوس، طعنه ها، تمسخرها و تهدیدهای آنها را تحمل می کند، اما او به تنهایی نمی تواند کاری برای محافظت از خانه پدرش انجام دهد. او که ناامید از کسب اطلاعات است، به دربار نستور و منلائوس که با اودیسه در جنگ تروا جنگیده بودند، می رود. سرانجام، تلماخوس می شنود که ادیسه هنوز زنده است و به زودی به دنبال مفهوم نوستوس به خانه بازخواهد گشت.

با باز شدن کتاب پنجم، روایت به اودیسه تغییر می کند . زئوس، پادشاه خدایان، حکم می‌کند که الهه کالیپسو باید ادیسه را آزاد کند و او با اکراه به او اجازه می‌دهد که با کشتی دور شود. با وجود آخرین طوفان فرستاده شده توسط پوزئیدون انتقام جو، ادیسه برهنه و کتک خورده به جزیره شریا می رسد. در کتاب ششم، شاهزاده خانم فایاسی ناوسیکا به او کمک می کند و او را به دربار پدرش راهنمایی می کند.

کتاب هفت به استقبال سخاوتمندانه ادیسه توسط شاه آلسینوس و ملکه آرته می پردازد. اگرچه او ناشناس باقی می ماند، اما اودیسه توضیح می دهد که چگونه در جزیره آنها در چنین وضعیت بدی ظاهر شد.آلسینوس غذای مغذی و بستری برای اودیسه خسته فراهم می‌کند و وعده ضیافت و سرگرمی روز بعد را می‌دهد.

کتاب 8: جشن، سرگرمی و ورزش در دادگاه فایاکیا

در سپیده‌دم، آلسینوس دادگاه را فرا می خواند و پیشنهاد می کند یک کشتی و خدمه برای بردن غریبه مرموز به خانه آماده شود. در حالی که منتظرند، همگی به آلسینوس در تالار بزرگ برای یک روز جشن و با اودیسه در جایگاه افتخار ملحق می شوند. پس از یک مهمانی مجلل، دمودوکوس بارد نابینا آهنگی را در مورد جنگ تروا، به طور خاص، بحث بین اودیسه و آشیل اجرا می کند. اگرچه اودیسه سعی می‌کند اشک‌هایش را پنهان کند، آلسینوس متوجه می‌شود و به سرعت حرفش را قطع می‌کند تا همه را به بازی‌های ورزشی هدایت کند.

بسیاری از مردان خوش‌تیپ و عضلانی در این بازی‌ها به رقابت می‌پردازند، از جمله شاهزاده لائوداماس، "که برابری نداشت" و یوریالوس، "یک بازی برای آرس انسان ویرانگر، خدای جنگ." لائوداماس مؤدبانه می پرسد که آیا ادیسه با پیوستن به بازی ها غم و اندوه خود را کاهش می دهد، و اودیسه با مهربانی امتناع می کند . متأسفانه، یوریالوس آداب خود را فراموش می کند و به ادیسه طعنه می زند و به غرور اجازه می دهد بهترین ها را از او بگیرد:

«نه، نه، غریبه. من شما را نمی بینم

به عنوان فردی با مهارت زیاد در رقابت —

یک مرد واقعی نیستید، آن گونه که اغلب ملاقات می کند —

بیشتر شبیه ملوانی است که رفت و آمد می کند

در یک کشتی با پاروهای زیاد، یک ناخدا

مسئول ملوانان بازرگان کهنگرانی

برای بار اوست — او چشم طمع دارد

به محموله و سود او نگاه می کند. به نظر نمی رسد

ورزشکار باشید."

هومر. اودیسه ، کتاب هشتم

اودیسه برمی خیزد و اوریالوس را به خاطر بی ادبی اش سرزنش می کند . سپس، او یک دیسک را می گیرد و به راحتی آن را دورتر از هر کس دیگری در مسابقه پرتاب می کند. او فریاد می زند که در برابر هر فردی به جز لائوداماس مسابقه خواهد داد و پیروز خواهد شد، زیرا رقابت با میزبان او بی احترامی خواهد بود. پس از یک سکوت ناخوشایند، آلسینوس برای رفتار اوریالوس عذرخواهی می کند و با فراخوانی رقصندگان برای اجرا، حال و هوا را سبک می کند.

Demodocus درباره خیانت آفرودیت با آرس می خواند

بعد از اجرای رقصندگان دمودوکوس شروع به پخش آهنگی در مورد رابطه عشق غیرقانونی بین آرس، خدای جنگ، و آفرودیت، الهه عشق می کند. آفرودیت با هفائستوس ناخوشایند اما باهوش، خدای جعل ازدواج کرد.

آرس و آفرودیت که از شور و اشتیاق رنج می بردند هفائستوس را در خانه خود لعنت کردند ، حتی در رختخواب خود رابطه جنسی داشتند. هلیوس، خدای خورشید، آنها را هنگام عشق ورزی آنها دید و بلافاصله به هفائستوس گفت.

هفائستوس به جای واکنش عجولانه، مجازاتی را در نظر گرفت که شایسته غرور آنها باشد . او در فورج خود توری به ظریفی تار عنکبوت اما کاملاً نشکن ساخت. هنگامی که تله را گذاشت، اعلام کرد که به لمنوس، مکان مورد علاقه اش سفر می کند.آرس لحظه ای که هفائستوس را دید که خانه اش را ترک می کند، برای جذب آفرودیت دوید و مشتاق شهوت نفسانی خود بود:

«بیا، عشق من،

بیا به رختخواب بروید — با هم عشق ورزید.

هفائستوس خانه نیست. بدون شک او رفته است

برای بازدید از لمنوس و سینتیان،

آن مردانی که مانند این وحشی ها صحبت می کنند."

هومر، اودیسه ، کتاب 8

سینتی ها قبیله ای مزدور بودند که هفایستوس را می پرستیدند . آرس به طور غیرمستقیم با اظهارنظرهای تحقیرآمیز در مورد سینتیان به هفائستوس توهین کرد.

تحقیر آفرودیت و آرس: افراد زیبا همیشه برنده نمی شوند

هومر اظهار داشت: "برای آفرودیت داشتن رابطه جنسی با او کاملاً به نظر می رسید. لذت بخش." زن و شوهر مشتاق دراز کشیدند و شروع کردند به خوش گذرانی. ناگهان توری نامرئی افتاد و این زوج در آغوش آنها گرفتار شد . آنها نه تنها نتوانستند از تور فرار کنند، بلکه حتی نمی توانستند بدن خود را از موقعیت شرم آور و صمیمی خود جابجا کنند.

هفائستوس برای تنبیه زن و شوهر بازگشت و خدایان دیگر را برای تماشای این منظره فراخواند:

"پدر زئوس، همه شما خدایان مقدس دیگر

که برای همیشه زندگی می کنید، بیایید اینجا، تا بتوانید ببینید

چیزی مشمئز کننده و مضحک—

آفرودیت، دختر زئوس، مرا تحقیر می کند

و به دنبال آرس، ویرانگر، هوس می کند،

چون او زیباست، با اندام های سالم،

در حالی که من به دنیا آمدمتغییر شکل داده شده…”

هومر، اودیسه، کتاب هشتم

اگرچه الهه‌ها از حضور در آن خودداری کردند، همه خدایان دور هم جمع شدند و به زوجی که در دام افتاده بودند تمسخر کردند. در مورد اینکه کدام یک از آنها مایلند جایگزین آرس در آغوش آفرودیت شوند، اظهار نظر می کنند. آنها اظهار داشتند که حتی خدایان نیز عواقب اعمال خود را متحمل می شوند .

"عملکرد بد جواب نمی دهد.

آهسته یکی از تندروها سبقت می گیرد - درست همانطور که

هفائستوس، اگرچه کند، اما اکنون آرس را گرفته است،

اگرچه از بین همه خدایان که المپ را در دست دارند

او سریعترین کسی است که وجود دارد. بله، او لنگ است،

همچنین ببینید: Comitatus در Beowulf: A Reflection of True Epic Hero

اما او یک حیله گر است…”

هومر، اودیسه، کتاب هشتم

دلایل هومر برای استفاده از داستان آفرودیت در اودیسه

هومر دو دلیل خوب برای استفاده از داستان آفرودیت و آرس در ادیسه دارد که هر دو بر اوریالوس تمرکز دارند، جوانی که " مسابقه ای برای آرس." Demodocus یک شباهت مستقیم از رفتار آرس در آهنگ با رفتار اوریالوس در طول بازی ها ترسیم می کند.

همانند آرس، Euryalus نسبت به ظاهر خود غرور دارد با این فرض که او ورزشکاری بهتر و شاید مردی بهتر از اودیسه است. غرور بیش از حد او او را به توهین با صدای بلند به ادیسه سوق می دهد. هنگامی که ادیسه او را در کلمات و قدرت برتری می دهد، هومر هم عواقب غرور را نشان می دهد و هم نشان می دهد که قدرت شخصیت ارزشمندتر از قدرت خالص بدن است. Demodocusترانه آفرودیت و آرس برای تاکید بر هر نکته مفید است.

نقش آفرودیت در این آهنگ مکمل به نظر می رسد، با توجه به اینکه آرس بیشتر مورد تمسخر قرار می گیرد. با این حال، او نیز مجرم است که ظاهر زیبا را به طور خودکار برتر از شوخ طبعی، خرد، یا سایر استعدادهای نادیده می داند. از آنجایی که او خودش زیباست، هفایستوس را زیر نظر خود می داند . این نگرش خود نوعی غرور است که اغلب در جامعه امروزی نشان داده می شود.

نتیجه گیری

در نگاه اول، ظاهر آفرودیت در اودیسه تصادفی به نظر می رسد، اما هومر به طور خاص داستان را برای بازتاب رویدادهای زندگی شخصیت هایش انتخاب کرد.

در زیر یادآوری از آنچه آموخته ایم:

  • آفرودیت داستان در کتاب هشتم ادیسه آمده است.
  • اودیسه به فایقی ها رسید و پادشاه آلسینوس و ملکه آرته با مهربانی از او استقبال کردند.
  • آلکینوس جشن و سرگرمی ترتیب داد که شامل رویدادهای ورزشی و داستان هایی از سوی او بود. بارد دربار، دمودوکوس.
  • اوریالوس، یکی از ورزشکاران، ادیسه را طعنه می‌زند و به توانایی ورزشی او توهین می‌کند. 17>دمودوکوس که این تبادل نظر را شنید، داستان آفرودیت و آرس را به عنوان آهنگ بعدی خود انتخاب کرد.
  • آفرودیت با آرس رابطه نامشروع داشت، اما شوهرش هفائستوس متوجه شد.
  • هفائستوس یک آهنگ جعل کرد. قوی اماتوری غیرقابل توجه و زن و شوهر خیانتکار را در حین رابطه جنسی به دام انداخت.
  • او همه خدایان را فراخواند تا شاهد زوج خیانتکار باشند و آنها را شرمنده کنند.
  • هومر از این داستان برای هشدار نسبت به غرور استفاده کرد و تأکید کرد که هوش اغلب اوقات بر ظاهر پیروز می شود.

آهنگ آرس و آفرودیت در اودیسه برای اثبات یک نکته استفاده شده است. زیبایی تضمین کننده پیروزی نیست ، به خصوص زمانی که رفتار فرد خیلی زیبا نباشد.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها