ابوالهول ادیپوس: منشأ ابوالهول در ادیپ شاه

John Campbell 12-10-2023
John Campbell

اودیپ ابوالهول در اصل یک ساخته مصری بود که توسط سوفوکل در نمایشنامه تراژیک خود، ادیپ رکس پذیرفته شد. خدایان این موجود را فرستادند تا تبانی ها را بکشد، احتمالاً به عنوان مجازات گناهان یک پادشاه قبلی.

حیوان انسان مانند معمای دشواری را به قربانیان خود داد و اگر نتوانستند آنها را حل کنند، جز ادیپ، آنها را می کشت. برای یافتن ریشه ابوالهول، اینکه معما چیست و چگونه ادیپ آن را حل کرد، ادامه دهید.

اسفینکس ادیپوس چیست؟

اسفینکس اودیپوس رکس جانوری است که دارای ویژگی های در اساطیر یونانی یک زن و چند حیوان که شب و روز مردم تبس را آفت می‌دادند. تبانی ها برای کمک گریه می کردند تا اینکه ادیپ آمد، ابوالهول را کشت و تبیان را آزاد کرد.

توصیف ابوالهول ادیپ

در نمایشنامه، ابوالهول به عنوان دارای سر توصیف شده است. زن و بدن و دم شیر (منابع دیگر می گویند که او دم مار دارد). این هیولا پنجه هایی داشت درست مانند گربه بزرگ اما دارای بال های عقاب با سینه های زن بود.

قد ابوالهول ذکر نشده بود اما چندین اثر هنری به تصویر کشیده شده است این موجود یک غول زن است. دیگران معتقد بودند که هیولا به اندازه یک انسان معمولی است اما دارای قدرت و قدرت مافوق بشری است.

نقش ابوالهول ادیپ رکس

هر چند ابوالهول فقط یک بار در نمایشنامه ظاهر می شود، تاثیر اودر مورد وقایع را می‌توان تا انتها احساس کرد، که قرار بود همه را بترساند.

ترور کردن مردم تبس

نقش اصلی این موجود کشتن تبانی‌ها به عنوان مجازات بود. جنایات آنها یا جنایات یک پادشاه یا نجیب. برخی منابع نقل می کنند که این موجود توسط هرا برای مجازات شهر تبس به دلیل امتناع آنها از آوردن لایوس به خاطر ربودن و تجاوز به کریسیپوس به کتاب فرستاده شد. او جوانان شهر را برای تغذیه با خود برد و در برخی از روزها در ورودی شهر می ایستاد و معمای دشواری را به مسافران عرضه می کرد.

هرکس نمی توانست این معما را حل کند خوراک او می شد و نایب السلطنه تبیان را مجبور می کرد. ، کرئون، دستوری صادر کند که هرکس بتواند معما را حل کند تخت تبس را در اختیار خواهد داشت. هیولا قول داد اگر کسی به معما پاسخ دهد خود را بکشد. متأسفانه، همه کسانی که برای حل این معما تلاش کردند شکست خوردند و ابوالهول از آنها تغذیه کرد. خوشبختانه، در سفری از کورینت به تبس، ادیپ با ابوالهول روبرو شد و معما را حل کرد.

ابوله در ساختن ادیپ پادشاه تبس نقش داشت

زمانی که ادیپ معما را حل کرد، موجودی با پرتاب کردن خود از صخره جان خود را از دست داد و فوراً تاجگذاری کرد. بنابراین، اگر ابوالهول به تبانی ها مبتلا نمی شد، هیچ راهی وجود نداشت که ادیپ پادشاه تبس شود.

اولاً، او اهل تبس نبود (حداقل به گفته ادیپ)، کمتر در مورد آن صحبت می کردبخشی از خانواده سلطنتی تبا او اهل کورینت و پسر پادشاه پولیبوس و ملکه مروپ بود. بنابراین میراث او در قرنتس بود نه تبس.

همچنین ببینید: هکوبا - اوریپید

البته در ادامه داستان متوجه می شویم که ادیپ در واقع اهل تبس بوده و سلطنتی بوده است. او از پادشاه لایوس و ملکه یوکاستا به دنیا آمد، اما در کودکی به دلیل یک پیشگویی به مرگ فرستاده شد.

خدایان پیشگویی کرده بودند که نوزاد ادیپ بزرگ خواهد شد تا پدرش را بکشد و با مادرش ازدواج کند، و تنها او راه برای جلوگیری از آن کشتن او بود. با این حال، پسر جوان در نهایت به قصر پادشاه پولیبوس و ملکه مروپه کورینث رسید.

با این حال، پولی‌بوس و مروپ از اطلاع دادن به ادیپ که به فرزندخواندگی گرفته شده است خودداری کرد، بنابراین، پسر با این تصور بزرگ شد که یک خانواده سلطنتی قرنتی است. بنابراین سوفوکل ابوالهول را معرفی کرد تا به ادیپ کمک کند تا بر تخت تبس بنشیند، زیرا تصادفی نیست که فقط او توانست این معما را حل کند. بنابراین، ابوالهول در ادیپ رکس نقشی در تاج گذاری شخصیت اصلی، پادشاه شهر تبس داشت.

ابوله ادیپ به عنوان ابزار خدایان عمل می کرد

اگرچه ادیپ به معما پاسخ داد. و تبانی ها را نجات داد، او نمی دانست که او به جای مجازات خدایان را تسهیل می کند. همانطور که در پاراگراف های قبلی متوجه شدیم، ابوالهول فرستاده شد تا تبانی ها را به خاطر جنایت پادشاهشان لایوس مجازات کند.

ادیپ پسر پادشاه بودبنابراین، لایوس به دلیل گناهان پدرش نیز مستحق مجازات بود. برخی از علاقه مندان به ادبیات معتقدند مجازات لایوس باید فقط برای خانواده لایوس (از جمله ادیپ) و نه کل تبس در نظر گرفته می شد.

خدایان، از طریق مرگ ابوالهول، ادیپ را برای مجازات او برای کشتن پدرش، هرچند ناآگاهانه، آماده کردند. در راه خود از کورنت، او با مرد مسن تری روبرو شد که در جهت مخالف حرکت می کرد. مشاجره در گرفت و ادیپ در مسیری که در چهارراه سه راهی بود، مرد را کشت. متأسفانه برای ادیپ، مردی که او تازه کشته بود، پدر بیولوژیکی او بود، اما خدایان دانا می دانستند و تصمیم گرفتند او را مجازات کنند.

با حل معمای ابوالهول، ادیپ آماده اجرای مجازات خود شد. او را پادشاه تبس کردند و دست ملکه را به عقد او در آوردند. اودیپ نمی دانست که ژوکستا مادر بیولوژیکی اوست و قبل از پذیرفتن سلطنت و موافقت با جوکاستا هیچ تحقیقی انجام نداد. بدین ترتیب، او مجازات خدایان را برآورده کرد و هنگامی که به زشتی که مرتکب شده بود پی برد، چشمانش را بیرون آورد.

معمای ابوالهول ادیپ

در خلاصه ادیپ و ابوالهول، قهرمان تراژیک ادیپ، در ورودی شهر تبس با موجودی روبرو شد. ادیپ نمی توانست بگذرد مگر اینکه معمای هیولا را پاسخ دهد. پازل این بود: «چیصبح روی چهار پا، بعدازظهر دو پا و شب سه پا راه می‌رود؟»

قهرمان پاسخ داد: «انسان» و سپس توضیح داد: «به عنوان یک نوزاد، او روی چهار پا می خزد، در بزرگسالی روی دو پا راه می رود و در سنین بالا از عصا استفاده می کند.» به گفته او، هیولا پس از اینکه ادیپ به درستی به معمای او پاسخ داد، خود را کشت.

منشأ مخلوق ابوالهول ادیپ

بسیاری از محققان معتقدند که ابوالهول از فرهنگ و هنر مصری سرچشمه گرفته است. این موجود به عنوان محافظ خانواده سلطنتی در نظر گرفته می شد. بنابراین، مصریان مجسمه‌های ابوالهول را در نزدیکی یا در دهانه مقبره‌های سلطنتی می‌ساختند تا آنها را در امان نگه دارند. ابوالهول مصری با خدای خورشید Ra مرتبط بود و اعتقاد بر این بود که با دشمنان فراعنه می جنگد.

به همین دلیل است که ابوالهول بزرگ قبل از هرم بزرگ ساخته شد. مصر شناسان سنگی به نام استیل رویایی در پای ابوالهول بزرگ کشف کردند. طبق این سنگ، توتموس چهارم خوابی دید که در آن جانور به او قول داد که فرعون شود. سپس ابوالهول نام خود را هورماخت به معنای "هوروس در افق" آشکار کرد.

سپس این ابوالهول در فولکلور و نمایشنامه های یونانی پذیرفته شد، که مهم ترین ذکر آن در نمایشنامه ادیپ رکس اثر سوفوکل بود. در فرهنگ یونانی، ابوالهول شرور بود و از کسی جز محافظت نمی کرداو فقط به علایق او نگاه می کرد. قبل از اینکه قربانیانش را ببلعد، با ارائه یک معمای پیچیده به آنها جان تازه ای داد. حل نشدن آن به معنای مرگ آنها بود، معمولاً نتیجه.

نقاشی ادیپ و ابوالهول

صحنه بین ادیپ و ابوالهول موضوع چندین نقاشی بوده است، با نقاشی معروفی که توسط آن ساخته شده است. نقاش فرانسوی گوستاو مورو. تصویر گوستاو، ادیپ و ابوالهول، برای اولین بار در سال 1864 در سالن فرانسوی به نمایش درآمد. . نقاشی گوستاو مورو صحنه ای را در داستان ادیپ نشان می دهد که در آن ادیپ به معمای ابوالهول پاسخ می دهد.

نقاشی های معروف گوستاو مورو شامل مشتری و سمله، سالومه رقصیدن قبل از هرود، یعقوب و فرشته، مرد جوان و مرگ، هزیود و موزها، و دختر تراسیایی که سر اورفئوس را بر روی چنگ خود حمل می کند.

همچنین ببینید: آلسینوس در ادیسه: پادشاهی که منجی اودیسه بود

فرانسوا امیل-ارمن همچنین نقاشی با عنوان ادیپ و ابوالهول 1903 دارد تا آن را از آثار مورو متمایز کند. ادیپ و ابوالهول گوستاو مورو یکی از بهترین ها در تاریخ هنر است و در موزه هنر متروپولیتن نیویورک به نمایش گذاشته شده است.

ژان آگوست-دومینیک اینگر صحنه بین ادیپ و ابوالهول را در سال 1808 نقاشی کرد. این نقاشی ادیپ را نشان می دهد که به معمای ابوالهول پاسخ می دهد.

نتیجه گیری

تا کنون، ما با داستان ابوالهول درادیپ رکس و نقشی که او در تسهیل وقایع نمایش بازی کرد. در اینجا یک خلاصه است که ما کشف کرده ایم:

  • اسفینکس در ادیپ رکس هیولایی بود با سر و سینه های زنی با بدن یک شیر، دم مار و بال های عقاب.
  • او در تقاطع بین تبس و دلفی با ادیپ مواجه شد و تا زمانی که به یک معما پاسخ نداد اجازه عبور نداد.
  • اگر ادیپ معما شکست خورد، او توسط ابوالهول کشته می شد، اما اگر درست جواب می داد، هیولا خودکشی می کرد.
  • خوشبختانه برای ادیپ و تبیان، او به معما پاسخ صحیح داد و موجود خود را کشت. 12>
  • ادیپ را پادشاه تبس کردند، اما برای او ناشناخته بود، او فقط سرنوشت محکوم به فنای خود را تسهیل می کرد. بسیاری از هنرمندان در طول قرن ها. چندین نقاشی از صحنه ای که ادیپ در حال پاسخ دادن به معمای ابوالهول است وجود دارد.

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها