ادیپ شاه – سوفوکل – تحلیل ادیپ رکس، خلاصه، داستان

John Campbell 22-03-2024
John Campbell

(تراژدی، یونانی، حدود 429 ق.م، 1530 سطر)

مقدمه پس از تولد ادیپ ، پدرش، لائوس، پادشاه تبس، از پیشگویی دریافت که او، لایوس، محکوم به هلاکت است توسط دست پسر خود ، و بنابراین به همسرش جوکاستا دستور داد که نوزاد را بکشد .

اما نه او و نه خدمتکارش نتوانستند خود را به کشتن او بکشانند. و او به عناصر رها شد . در آنجا او را یک چوپان پیدا کرد و بزرگ کرد، قبل از اینکه او را در دربار پادشاه بی فرزند پولیبوس کورینت بپذیرد و بزرگ شود که گویی پسر خودش است. پسر پادشاه، ادیپ با پیشگویی مشورت کرد که پیشگویی کرد که با مادر خود ازدواج خواهد کرد و پدر خود را خواهد کشت. ناامید از اجتناب از این سرنوشت پیشگویی شده، و اعتقاد به پولیبوس و مروپ به عنوان والدین واقعی او، ادیپوس کورنت را ترک کرد . در راه تبس، او لایوس، پدر واقعی خود را ملاقات کرد و از آنجایی که از هویت واقعی یکدیگر بی خبر بودند، با یکدیگر نزاع کردند و غرور ادیپ او را به قتل لایوس کشاند و بخشی از پیشگویی اوراکل را محقق کرد. بعداً او مشکل را حل کرد. معمای ابوالهول و پاداش او برای رهایی پادشاهی تبس از نفرین ابوالهول، دست ملکه جوکاستا (در واقع مادر بیولوژیکی او) و تاج شهر تبس بود. بنابراین پیشگویی محقق شد ، اگرچه هیچ یک از شخصیت های اصلی در این مرحله از آن آگاه نبودند.

هنگامی که نمایشنامه باز می شود ، یککشیش و گروه کر بزرگان تبا از پادشاه ادیپ می خواهند که به آنها در مقابله با طاعونی که توسط آپولو برای ویران کردن شهر فرستاده شده است کمک کند. ادیپ قبلاً کرئون، برادر شوهرش را فرستاده تا در این مورد با اوراکل دلفی مشورت کند، و هنگامی که کرئون در همان لحظه باز می گردد، گزارش می دهد که طاعون تنها زمانی پایان می یابد که قاتل پادشاه سابق آنها، لایوس، دستگیر شده و به دست عدالت سپرده می شود. ادیپ عهد می کند که قاتل را پیدا کند و او را به خاطر طاعونی که ایجاد کرده است نفرین می کند.

همچنین ببینید: کتاب مقدس

اودیپ همچنین پیامبر کور تیرسیاس را فرا می خواند که ادعا می کند می داند. پاسخ سوالات ادیپ را می دهد، اما از صحبت کردن خودداری می کند و از توانایی خود برای دیدن حقیقت در حالی که حقیقت چیزی جز درد به همراه ندارد، ابراز تاسف می کند. او به ادیپ توصیه می کند که جستجوی خود را رها کند، اما وقتی ادیپ خشمگین تیرسیاس را به همدستی در قتل متهم می کند، تیرسیاس تحریک می شود تا حقیقت را به پادشاه بگوید، که او خود قاتل است. ادیپ این را بیهوده رد می کند و پیامبر را متهم می کند که توسط کرئون جاه طلب در تلاش برای تضعیف او فاسد شده است و تیرسیاس آنجا را ترک می کند و آخرین معما را مطرح می کند: اینکه قاتل لایوس برای خودش هم پدر و هم برادر خواهد بود. فرزندان، و پسر همسرش.

ادیپ خواستار اعدام کرئون است، متقاعد شده است که علیه او توطئه می کند، و تنها دخالت گروه کر او را متقاعد می کند که کرئون را زنده کند. .یوکستا همسر ادیپ به او می‌گوید که به هر حال نباید به انبیا و موعظه‌ها توجه کند، زیرا سال‌ها پیش، او و لایوس پیشگویی دریافت کردند که هرگز محقق نشد. این پیشگویی می گفت که لایوس توسط پسر خود کشته خواهد شد، اما همانطور که همه می دانند، لایوس در واقع توسط راهزنان در چهارراهی در مسیر دلفی کشته شد. ذکر دوراهی باعث می شود ادیپ مکث کند و ناگهان نگران می شود که اتهامات تیرسیاس واقعاً درست بوده باشد. 18> پولیبوس، ادیپ با خوشحالی ظاهری خود از این خبر همه را شوکه می کند، زیرا او این را دلیلی بر این می داند که هرگز نمی تواند پدرش را بکشد، اگرچه هنوز می ترسد که ممکن است به نحوی با مادرش زنای با محارم انجام دهد. قاصد که مشتاق است خیال ادیپ را راحت کند، به او می‌گوید که نگران نباشد، زیرا ملکه مروپه کورینت در واقع مادر واقعی او نبوده است. او از یک کودک رها شده مراقبت کرده بود که بعداً او را به کورینت برد و برای فرزندخواندگی به پادشاه پولیبوس سپرد. او همچنین همان چوپانی است که شاهد قتل لایوس بود. در حال حاضر، ژوکاستا شروع به درک حقیقت کرده است و ناامیدانه از ادیپ التماس می کند که از سوال کردن دست بردارد. اما ادیپ چوپان را تحت فشار قرار می‌دهد و او را به شکنجه یا اعدام تهدید می‌کند تا اینکه در نهایت معلوم می‌شود که کودکی که او بخشید، لایوس بوده است.پسر خود ، و اینکه جوکاسته نوزاد را به چوپان داده بود تا مخفیانه در دامنه کوه آشکار شود، از ترس پیشگویی که یوکاستا می گفت هرگز محقق نشد: اینکه کودک پدرش را خواهد کشت.

در حالی که در نهایت همه چیز فاش شده است ، ادیپ خود و سرنوشت غم انگیزش را نفرین می کند و از پای در می آید، در حالی که گروه کر افسوس می خورد که چگونه حتی یک مرد بزرگ می تواند به دست سرنوشت بیفتد. خدمتکاری وارد می‌شود و توضیح می‌دهد که جوکاستا، زمانی که شروع به شک به حقیقت کرده بود، به اتاق خواب کاخ دوید و خود را در آنجا حلق آویز کرد. ادیپ وارد می‌شود و با هذیان شمشیر می‌خواند تا خود را بکشد و در خانه غوغا می‌کند تا اینکه به جسد جوکاستا می‌رسد. در نهایت ناامیدی، ادیپ دو سنجاق بلند طلا را از لباس او می گیرد و آنها را در چشمان خود فرو می کند. برای مراقبت از دو دخترش، آنتیگونه و ایسمنه، با گلایه از اینکه آنها باید در چنین خانواده نفرین شده ای به دنیا می آمدند. کرئون توصیه می کند که ادیپ باید در قصر نگهداری شود تا زمانی که بتوان با اوراکل ها در مورد بهترین کار مشورت کرد، و نمایش با ناله های گروه کر به پایان می رسد : "هیچ کس را خوشحال نشم تا زمانی که انجام شود. او در نهایت بدون درد می میرد. .

ادیپوس شاه تحلیل

بازگشت به بالای صفحه

نمایشنامه یک فصل (دراماتیک ترین یک) در زندگی ادیپ، پادشاه تبس ، که حدود یک نسل قبل از وقایع جنگ تروا زندگی می کرد، یعنی درک تدریجی او که پدر خود، لایوس را کشته است، و با مادر خود زنای محارم انجام داده است. جوکاستا فرض بر این است که مقدار معینی از دانش پس‌زمینه داستان او، که مخاطبان یونانی آن را به خوبی می‌شناختند، می‌دانند، اگرچه بسیاری از پس‌زمینه‌ها نیز در حین آشکار شدن عمل توضیح داده می‌شوند.

اساس اساس اسطوره تا حدی در هومر "اودیسه" بازگو شده است، و گزارش‌های دقیق‌تر در تواریخ تبس به نام چرخه تبانی، اگرچه اینها از آن زمان برای ما گم شده است.

"ادیپ شاه" به عنوان یک پیش درآمد و پنج قسمت ، ساخته شده است. هر یک با یک قصیده کر معرفی شده است . هر یک از وقایع نمایشنامه بخشی از یک زنجیره علت و معلولی محکم ساخته شده است که به عنوان بررسی گذشته در کنار هم قرار گرفته اند و این نمایشنامه به عنوان شگفتی از ساختار طرح در نظر گرفته می شود. بخشی از احساس فوق‌العاده اجتناب‌ناپذیری و سرنوشت‌سازی در نمایشنامه از این واقعیت ناشی می‌شود که همه چیزهای غیرمنطقی قبلاً رخ داده‌اند و بنابراین غیرقابل تغییر هستند.

موضوعات اصلی نمایش عبارتند از: سرنوشت و اختیار (اجتناب‌ناپذیری پیش‌بینی‌های گوینده موضوعی است که اغلب در تراژدی‌های یونانی رخ می‌دهد)؛ تضاد بین فرد وstate (شبیه به آنچه در Sophocles ' "Antigone" ); تمایل مردم برای نادیده گرفتن حقایق دردناک (هم ادیپ و هم ژوکستا به جزییات بعید چنگ می زنند تا از رویارویی با حقیقت بی وقفه ظاهری اجتناب کنند). و بینایی و نابینایی (طعنه ای که تیرسیوس بیننده کور در واقع می تواند واضح تر از ادیپ ظاهراً با چشم روشن، که در حقیقت نسبت به حقیقت در مورد منشأ و جنایات سهوی خود نابینا است، "دید" کند).

سوفوکل در "ادیپ شاه" به خوبی از طنز نمایشی استفاده می‌کند. به عنوان مثال: مردم تبس در آغاز نمایشنامه نزد ادیپ می‌آیند و از او می‌خواهند که شهر را از طاعون خلاص کند، در حالی که در واقعیت، این خود عامل است. ادیپ قاتل لایوس را از خشم عمیقی که نتوانسته او را پیدا کند، نفرین می‌کند و در واقع خود را نفرین می‌کند. او به کوری تیرسیوس توهین می کند، در حالی که او واقعاً فاقد بینایی است و به زودی خود نیز نابینا می شود. و او از خبر مرگ پولیبوس پادشاه کورینت خوشحال می شود، زمانی که این اطلاعات جدید چیزی است که در واقع پیشگویی غم انگیز را آشکار می کند.

منابع

بازگشت به بالای صفحه

همچنین ببینید: قصیده المپیک 1 – پیندار – یونان باستان – ادبیات کلاسیک
  • ترجمه انگلیسی توسط F. Storr (آرشیو کلاسیک های اینترنتی): //classics.mit.edu/Sophocles/oedipus.html
  • نسخه یونانی با ترجمه کلمه به کلمه (پروژه پرسئوس)://www.perseus.tufts.edu/hopper/text.jsp?doc=Perseus:text:1999.01.0191

[rating_form id=”1″]

John Campbell

جان کمپبل یک نویسنده و علاقه مندان به ادبیات ماهر است که به خاطر قدردانی عمیق و دانش گسترده اش از ادبیات کلاسیک معروف است. جان با اشتیاق به کلام مکتوب و شیفتگی خاصی به آثار یونان و روم باستان، سالها را به مطالعه و کاوش در تراژدی کلاسیک، شعر غزل، کمدی جدید، طنز، و شعر حماسی اختصاص داده است.با فارغ التحصیلی ممتاز در رشته ادبیات انگلیسی از یک دانشگاه معتبر، پیشینه دانشگاهی جان او را برای تحلیل انتقادی و تفسیر این خلاقیت های ادبی جاودانه فراهم می کند. توانایی او در کنکاش در ظرایف شعرهای ارسطو، عبارات غنایی سافو، شوخ طبعی آریستوفان، تفکرات طنز آمیز یوونال، و روایت های گسترده هومر و ویرژیل واقعا استثنایی است.وبلاگ جان به عنوان یک پلت فرم مهم برای او عمل می کند تا بینش ها، مشاهدات و تفسیرهای خود را از این شاهکارهای کلاسیک به اشتراک بگذارد. او از طریق تجزیه و تحلیل دقیق خود از مضامین، شخصیت ها، نمادها و زمینه تاریخی، آثار غول های ادبی باستانی را زنده می کند و آنها را برای خوانندگان با هر زمینه و علاقه قابل دسترس می کند.سبک نوشتاری جذاب او هم ذهن و هم قلب خوانندگانش را درگیر می کند و آنها را به دنیای جادویی ادبیات کلاسیک می کشاند. با هر پست وبلاگ، جان به طرز ماهرانه ای درک علمی خود را با یک نکته عمیق به هم می پیونددارتباط شخصی با این متون، آنها را قابل ربط و مرتبط با دنیای معاصر می کند.جان که به عنوان یک مرجع در زمینه خود شناخته می شود، مقالات و مقالاتی را با چندین مجله و نشریه ادبی معتبر ارائه کرده است. تخصص او در ادبیات کلاسیک نیز او را به سخنران مورد علاقه در کنفرانس های دانشگاهی و رویدادهای ادبی مختلف تبدیل کرده است.جان کمپبل از طریق نثر شیوا و شور و شوق پرشور خود مصمم است زیبایی جاودانه و اهمیت عمیق ادبیات کلاسیک را احیا کند و جشن بگیرد. چه شما یک محقق متعهد باشید یا صرفاً یک خواننده کنجکاو باشید که به دنبال کشف دنیای ادیپ، اشعار عاشقانه سافو، نمایشنامه های شوخ طبع مناندر یا داستان های قهرمانانه آشیل هستید، وبلاگ جان وعده می دهد که منبع ارزشمندی باشد که آموزش، الهام بخشیدن و شعله ور شدن خواهد داشت. عشق مادام العمر به کلاسیک ها